سخن بلاگ

نوشته های فرهنگی اجتماعی و سبک زندگی

سخن بلاگ

نوشته های فرهنگی اجتماعی و سبک زندگی

سخن بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

«نوشته های فرهنگی و اجتماعی و سبک زندگی»

باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزکیه شوند، تا این کره‌ى خاکى و این جامعه‌ى بزرگ بشرى بتواند مثل یک خانواده‌ى سالم، راه کمال را طى کند و از خیرات این عالم بهره‌مند شود. مقام معظم رهبری

التماس دعا
برادر شما شکیبا

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهدا» ثبت شده است

با رئیسی تا 1400

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲ ۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۰۰
ع . شکیبا
 سفر سید ابراهیم رئیسی به کرمانشاه

رئیسی در جمع مردم ایلام:

عده‌ای حق ملت را به یغما بردند؛ مردم از "اختلاس" خسته شده‌اند/ مسکن مهر را تعطیل کردند و گفتند "مزخرف" است !

حجت‌الاسلام رئیسی در جمع مردم ایلام گفت: عده‌ای می‌آیند و حق هزاران نفر را به یغما می‌برند، چرا باید این‌گونه شود؟ مردم از اختلاس خسته شده اند، جوانان قادرند بسیاری از مشکلات را برطرف کنند.

به گزارش مشرق، حجت‌الاسلام سیدابراهیم رئیسی کاندیدای دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در جمع مردم ایلام با اشاره به استقبال خوب مردم ایلام اظهار داشت: از ابراز احساسات و علاقه‌های شما کمال تشکر دارم اما این همه برای شخص من نیست؛ این همه محبت و حضور پرشور در مسائل انتخاباتی برای امام و رهبری و ارزش‌های اسلامی است.

وی افزود: هویت من شخصی است که مثل همه شما تلاش کرده‌ام از مردم باشم در مردم و برای مردم باشم  و اینکه کاری را انجام دهم که برای خدا باشد و خود را نبینم و برای خدا و مردم کار کنم و و حرف‌ها و شایعات را گوش ندهم تا بتوانم برای مردم و خدا کار کنم.

کاندیدای دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بیان کرد: حضور در بین شما مردم مرزدار ایلام افتخار است چرا که شما مردمی هستید که نگذاشتید خاک وطن به دست دشمن بیفتد؛ به روح همه شهدای عالیقدر درود می‌فرستیم.

رئیسی با بیان اینکه با وحدت و انسجام دژی محکم در برابر دشمن ایجاد کرده‌ایم گفت: مملکت ما مجموعه مردمی دلداده‌ به خدا دارد که درس اخلاق و خدمت را به همه آموخته است.

وی تصریح کرد: خدا رحمت کند تمام افرادی که در کشور اثرگذاری داشتند؛ این جمعیت و این حضور  برای آن افرادی که می‌خواهند رای دهند و سرنوشت خود را رقم بزنند، بسیار ارزشمند است.

رئیسی افزود: مردم تصمیم خود را  با نگاه به عملکرد کاندیداها بگیرند، بررسی کنند آیا تصمیم قبلی اثربخش بوده است یا نه؟ مردم باید برای تصمیم‌گیری به گذشته و آینده نگاه داشته باشند.

کاندیدای دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت: تفاوت انتخابات ما با کشورهای دیگر این است که اساس کار ما بر اصل مردمی است؛ مردم ما  مردمی عاقل هستند بنابراین نگاه ما نباید جریانی و سیاسی باشد.

وی افزود: باید دید که وضع موجود چگونه است، آیا وضع موجود استان ایلام در شان این استان است یا خیر؟

رئیسی با بیان اینکه من یک طلبه هستم گفت: آیا توهینی که در این استان به مقدسات شده است قابل گذشت است؟ من نمی توانم از توهین به مقدسات و ارزش‌ها گذشت کنم هر چند که مردم ایلام نیز نسبت به مقدسات و ارزش‌ها جلودار هستند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۵۲
ع . شکیبا

جنگ فقر و غنا در پیام امام خمینی (ره)

امام خمینی(ره)-سبز

 

  امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ پابرهنه‌ها و مرفهین بی‌درد شروع شده است. و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته‌اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده‌اند می‌بوسم؛ و سلام و درودهای خالصانه خود را به همه غنچه‌های آزادی و کمال نثار می‌کنم. و به ملت عزیز و دلاور ایران هم عرض می‌کنم: خداوند آثار و برکات معنویت شما را به جهان صادر نموده است؛ و قلبها و چشمان پرفروغ شما کانون حمایت از محرومان شده است و شراره کینه انقلابی‌تان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است. البته همه می‌دانیم که کشور ما در حال جنگ و انقلاب سختیها و مشکلاتی را تحمل کرده و کسی مدعی آن نیست که طبقات محروم و ضعیف و کم درآمد و خصوصاً اقشار کارمند و اداری، در تنگنای مسائل اقتصادی نیستند؛ ولی آن چیزی که همه مردم ما فراتر از آن را فکر می‌کنند مسئله حفظ اسلام و اصول انقلاب است. مردم ایران ثابت کرده‌اند که تحمل گرسنگی و تشنگی را دارند، ولی تحمل‌ شکست انقلاب و ضربه به اصول آن را هرگز نخواهند داشت. ملت شریف ایران همیشه در مقابل شدیدترین حملات تمامی جهان کفر علیه اصول انقلاب خویش مقاومت کرده است که در اینجا مجال ذکر همه آنها نیست.

آیا ملت دلاور ایران در مقابل جنایات متعدد امریکا در خلیج فارس اعم از حمایت نظامی و اطلاعاتی به عراق و حمله به سکوهای نفتی و کشتیها و قایقها و سرنگونی هواپیمای مسافربری مقاومت نکرده است؟ آیا ملت ایران در جنگ دیپلماسی شرق و غرب علیه خود و ایجاد بازیهای سیاسی مجامع بین المللی مقاومت نکرده است؟ آیا ملت شجاع ایران در مقابل جنگ اقتصادی، تبلیغاتی، روانی و حملات ددمنشانه عراق به شهرها و موشک باران مناطق مسکونی و بمبارانهای مکرر شیمیایی عراق در ایران و حلبچه، مقاومت نکرده است؟ آیا ملت عزیز ایران در مقابل توطئه منافقین و لیبرالها و زراندوزی و احتکار سرمایه داران و حیله مقدس مآبان مقاومت نکرده است؟ آیا همه این حوادث و جریانات برای ضربه زدن به اصول انقلاب نبوده است؟ که اگر نبود حضور مردم، هر یک از این توطئه‌ها می‌توانست به اصول نظام ضربه بزند. که خدا را سپاس می‌گزاریم که ملت ایران را موفق نمود تا با قامتی استوار به رسالت خود عمل کند و صحنه‌ها را ترک نگوید.

ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافته‌اند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست؛ و آنها که تصور می‌کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه‌اند. و آنهایی هم که تصور می‌کنند سرمایه داران و مرفهان بی‌درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می‌شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می‌کنند آب در هاون می‌کوبند.  بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت جویی دو مقوله‌ای است که هرگز با هم جمع نمی‌شوند. و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی‌بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند. ما باید تمام‌تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم. مسئولین نظام ایرانِ انقلابی باید بدانند که عده‌ای از خدا بی خبر برای از بین بردن انقلاب هرکس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپیماید فوراً او را «کمونیست» و «التقاطی»  می‌خوانند. از این اتهامات نباید ترسید. باید خدا را در نظر داشت، و تمام همّ و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا به کار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید. امریکا و استکبار در تمامی زمینه‌ها افرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند، در حوزه‌ها و دانشگاهها مقدس نماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کرده‌ام. اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می‌کنند. اینها با قیافه‌ای حق به جانب و طرفدار دین و ولایت همه را بی دین معرفی می‌کنند. باید از شرّ اینها به خدا پناه بریم. و همچنین کسانی دیگر که بدون استثنا به هرچه روحانی و عالِم است حمله می‌کنند و اسلام آنها را اسلام امریکایی معرفی می‌نمایند راهی بس خطرناک را می‌پویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمدی منتهی می‌شود.  ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد.

امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی است. و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخهای سفید و سرخ را از بین خواهند برد. امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشکهای دشمنان باز کرده است و همچون همه عاشقان شهادت، برای درک شهادت روزشماری می‌کند. جنگ ما جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمی‌شناسد. و ما باید در جنگ اعتقادی‌مان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم. ان شاء‌الله ملت بزرگ ایران با پشتیبانی مادی و معنوی خود از انقلاب، سختی‌های جنگ را به شیرینی شکست دشمنان خدا در دنیا جبران می‌کند. و چه شیرینی بالاتر از اینکه ملت بزرگ ایران مثل یک صاعقه بر سر امریکا فرود آمده است. چه شیرینی بالاتر از اینکه ملت ایران سقوط ارکان و کنگره‌های نظام ستمشاهی را نظاره کرده است و شیشه حیات‌ امریکا را در این کشور شکسته است. و چه شیرینی بالاتر از اینکه مردم عزیزمان ریشه‌های نفاق و ملی‌گرایی و التقاط را خشکانیده‌اند. و ان شاء الله شیرینی تمام ناشدنی آن را در جهان آخرت خواهند چشید. نه تنها کسانی که تا مقام شهادت و جانبازی و حضور در جبهه پیش رفته‌اند، بلکه آنهایی که در پشت جبهه با نگاه محبت بار و با دعای خیر خود جبهه را تقویت نموده‌اند از مقام عظیم مجاهدان و اجر بزرگ آنان بهره برده‌اند. خوشا به حال مجاهدان! خوشا به حال وارثان حسین - علیه السلام!

اذناب امریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مسئله‌ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه‌های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت، خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی اینها خیالات باطل ملیگراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی‌گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین‌الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می‌گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الّا الله» را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس‌ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی‌ام، و ای نیروهای مردمی، هرگز از دست دادن موضعی را با تأثر و گرفتن مکانی را با غرور و شادی بیان نکنید که اینها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت.

پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین، و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده‌اند کم نشده است. فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند. پیروزی و شکست برای آنها فرقی ندارد. امروز روز هدایت نسلهای آینده است. کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا اینگونه خواسته است. و دیروز خدا آن‌گونه خواسته بود. و فردا ان شاء الله روز پیروزی جنود حق خواهد بود.

 

·  قسمتی از پیام امام خمینی (ره) - پیام به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه (قبول قطعنامه ۵۹۸)  - 29 تیر ماه 1367

 pdf دانلوددریافت فایل pdf 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۳۰
ع . شکیبا

✜₪₪✜ تقویم شمیم یار 96 ✜₪₪✜ پرطرفدارترین تقویم ویندوزی اذانگوی مذهبی(منتشر شد)

 نرم افزار تقویم شمیم یار 1396 برای رایانه

  نرم افزار تقویم شمیم یار به عنوان اولین تقویم دسکتاپی در فضای مجازی ، توسط انجمن گفتگوی دینی وابسته به مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی با محتوایی جامع و مفید طراحی و چند سالی است که به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.
امکانات این برنامه عبارتند از : تقویم روزانه و ماهانه به همراه رویدادهای ملی و مذهبی ، هر روز شامل محتواهایی در قالب قرآن ، اهل بیت ، حدیث ، احکام ، شهدا ، مشاوره و تربیت ،نمایش اوقات شرعی و یادآوری و پخش اذان ، اعمال عبادی، امکان ثبت یادداشت روزانه ، امکان ثبت یادآوری ، پیامک پاسخگو و تازه های سایت
امیدواریم با استفاده از این محصول و رضایت داشتن از آن ، ضمن دعای خیر برای همه دست اندرکاران تولید این نرم افزار ، در انتشار رایگان آن بین دوستان و آشنایان خود و در مدارس و دانشگاه ها و ... کوشا باشید.

                                            

قابلیت ها و اطلاعات بیشتر در ادامه مطلب...       

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۲۷
ع . شکیبا

http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1389/1/12/129936_606.jpg

چند سال خانوادگی با وسیله شخصی سعادت بازدید مناطق عملیاتی خوزستان را داشتیم که خیلی با صفا بود.

شلمچه که چیز عجیبیه !  خیلی با صفاست و حال و هوای مسجد جمکران را دارد.

شلمچه قطعه ای از بهشت است.

و یک سال هم یادمان شهدای طلائیه و یادمان شهدای عملیات رمضان

پار سال هم که رفتیم تا سوسنگرد و بستان و نهایتا تا نزدیک مرز ، یادمان شهدای چزابه ، در حالیکه اصلا نمی دونستم اونجا یادمان هست!

البته دهلاویه و هویزه به دلمان ماند...

راستش خیلی باصفاست . یعنی جزء زندگی آدم حساب نمیشه . قدم زدن جای پای شهدا یه حال و هوایی داره که گفتنی نیست.

بالاخره هر سفری سختی و مشکلاتی هم داره اما حوب شیرینی هر سفری هم به سختی هاشه .

توکل بر خدا

البته واقعا شهدا خودشون راهنمایی می کنند . من هرچی بنویسم تا آدم خودش نره باور نمی کنه !

از ما گفتن ...

به هر طریقی شده این ایام نوروز  آدم بره ببینه و بدونه که رزمنده ها برای حفظ این آب و خاک چه کردند.

با کاروان های دانشجویی ، بسیجی ، اداری ، مسجد محل و ... خلاصه هرکدوم شده آدم حرکت کنه بره.

اگه نشد با وسیله شخصی . خانوادگی یا دوستانه .

یا اصلا چند نفری با وسیله عمومی

یه کاروان هایی هم هستند خودرو شخصی ها با مدیرش هماهنگ می کنند به اونها ملحق میشن و به صورت ده بیست ماشینه با هم بازدید می کنند. از نظر خورد و خوراک و استراحت و راوی یه محاسنی داره. از همه شهرها هم هستند. تو اینترنت بگردید تلفن هاشون هست.

ولی ما با وسیله شخصی با توکل بر خدا حرکت می کردیم و می رفتیم هرجا که دلم ندا میداد و بعد هم خدا خودش هدایت می کرد و شهدا هم راهنمایی می کردن.

تو  پای به راه در  نِه  و  هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت

یا علی

التماس دعا

 
 یا ابا صالح پس کی می آیی دریافت
یاران چه غریبانه ...             دریافت

راهیان نور1

http://www.iribnews.ir/files/fa/news/1395/9/27/578768_713.jpg

شلمچه قطعه ای از بهشت...

http://meftahnews.ir/wp-content/uploads/2016/01/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B1.jpg

یادمان شهدای طلائیه

http://nesennoor.persiangig.com/image/rahian-e90-8.jpg

بازمانده وسایل بعثی ها

http://media.mehrnews.com/old/Original/1393/01/21/IMG13165477.jpg

http://karamad.info/wp-content/uploads/2013/04/rahin91-11.jpg

یادمان شهدای تنگه چزابه - انتهای جاده سوسنگرد و بستان

http://bayanbox.ir/view/4902425723787482897/IMG-0071-1.jpg

تانک بجا مانده از دشمن بعثی

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1389/10/20/80482_452.jpg

این هم از مردان مرد دوران دفاع مقدس

ستاد مرکزی راهیان نور              راهیان نور               کوله بار

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۵۵
ع . شکیبا

اعلام جهاد رهبری در عرصه فرهنگی

حاج حسین یکتا

حاج حسین یکتا گفت: رهبری در عرصه فعالیت های فرهنگی و مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن اعلام جهاد کرده اند و بر همه ما واجب است بدون هیچ چشم داشتی نهایت توان خود را در جبهه جنگ فرهنگی به کارببریم...

« بسم الله الرحمن الرحیم »

 حاج حسین یکتا، فعال عرصه جنگ نرم و فرمانده قرارگاه خاتم الاوصیا صبح امروز در سلسله نشست های فرصت تاریخی انقلاب اسلامی، مجموعه فرهنگی خانه انقلاب و ولایت، که در حسینیه حضرت اباالفضل(ع) برگزار شد، پیرامون موضوع چشم انداز فرهنگی انقلاب اسلامی به بیان دیدگاه های خود پرداخت و گفت: جلسات هم اندیشی بسیار زیادی در کشور شکل می گیرد ولی متاسفانه در مرحله گفتمان و هم فکری متوقف می شود و به عرصه عملیاتی شدن وارد نمی شوند.

وی در ادامه خاطر نشان کرد: وجود نداشتن سازماندهی بین رزمنده های جبهه فرهنگی و برخی موازی کاری ها یکی از اصلی ترین مشکلات این حیطه به شمار می آید و باید در راه آشنا سازی کانون ها و مجموعه های فعال در عرصه مقابله با تهاجم فرهنگی و تولیدات فرهنگی تلاش بسیار انجام داد و می توان از طریق تبادل اطلاعات بین این مجموعه ها و ایجاد اتاق های فکر و هم اندیشی به موفقیت های چشم گیری دست پیدا کرد.

یکتا با تاکید بر لزوم تخصصی شدن مؤسسات و مجموعه های فرهنگی و پرهیز از موازی کاری، تصریح کرد: در جبهه فرهنگی نیازمند تولید محتوای فراگیر و همچنین افراد دارای عزم راسخ و مقاوم و با انگیزه هستیم که حاضر باشند بدون هیچ چشم داشتی و با شجاعت و ایثار تمام با الگو برداری از شهدا و فضای موجود در جبهه های جنگ تحمیلی به فعالیت شبانه روزی و بدون وقفه بپردازند.

فرمانده قرارگاه فرهنگی خاتم الاوصیا لزوم پیروی از دیدگاه های مقام معظم رهبری در عرصه فرهنگی را گوشزد کرد و افزود: رهبری سال هاست منتظر سازماندهی مجموعه های فرهنگی در قالب یک جبهه متحد فرهنگی بودند و برای فعالیت در جبهه جنگ نرم اعلام جهاد کردند و بر همه واجب است بدون هیچ چشم داشتی نهایت توان خود را در این عرصه به کار گیریم و منتظر کمک کسی یا مجموعه ای نباشیم، باید به صورت خود جوش نهایت توان خود را به کار ببریم و حتی خانه های خود را سنگر جنگ نرم و جبهه فرهنگی قرار دهیم.

وی همچنین تصریح کرد: نام و یاد شهدا، امام خمینی و رهبر انقلاب در سراسر دنیا گره گشای جریانات فرهنگی است و همه فعالان عرصه فرهنگی و مقابله با تهاجم فرهنگی گوش به فرمایشات رهبری دارند و با استفاده از رهنمود های ایشان برای فعالیت های خود طرح ریزی می کنند و برنامه های خود را پیاده سازی می کنند و مطمئنا موفقیت در این راه و حتی قدم گذاشتن در جبهه جنگ فرهنگی نیازمند توفیق الهی است و در این راه شهدا و امام راحل در کنار ما و یاری رسان ما هستند.

یکتا شناختن بیداری اسلامی را امری لازم دانست و مردم را ایفا کننده مهم ترین نقش در بیداری اسلامی خواند و افزود: دشمن با استفاده از تکنولوژی خود سعی در تغییر سبک زندگی ما و به دنبال آن تغییر نوع نگرش های ما و ممانعت از ورود مردم به عرصه جهاد فرهنگی و القای تفکرات و نگرش های مخرب فرهنگی خود دارد، به همین خاطر باید مواظب باشیم دیگر دچار غفلت و کم کاری نشویم زیرا در گذشته دشمنان با استفاده از غفلت و کم کاری ما ضربه های سنگینی به جامعه و جوانان وارد کردند.

وی در پایان با تاکید بر لزوم آشنا شدن فعالان عرصه فرهنگی با فرهنگ جبهه و شهدا، گفت:امکانات موجود ما با تمام نواقصی که دارد از بسیاری از دیگر افراد فعال عرصه جهاد فرهنگی در کشورهای دیگر بسیار زیادتر است و الگو پذیری از شهدا و فرهنگ جبهه باعث می شود بتوانیم از حداقل امکانات حداکثر استقاده را ببریم زیرا راه و رسم جبهه های دفاع مقدس و شهدا نیز این گونه بود که از حداقل امکانات موجود حماسه های عظیم می آفریدند.

برگرفته از : خبرگزاری رسا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۶
ع . شکیبا

حجاب و عفاف

دیروز رفتم دانشگاه آزاد دیدم لااقل ظاهرش اسلامی بود. دختران دانشجو همه چادر داشتند حالا بعضی ها چادرشان را نامرتب و بی اهمیت گرفته بودند.

بعد رفتم دانشگاه دولتی ! از وضع حجاب دختران دانشجو خیلی ناراحت شدم. تو بازار هم این شکلی نیست !؟ مانتوهای کوتاه و تنگ و شلوارهای تنگ و نامناسب ، بعضا موهای رنگ کرده تا نصف سر بیرون و ...
رفتم سر قبر شهدای گمنام که سی سال پیش جوانی شان را فدای انقلاب و اسلام کردند و سفارش و وصیت شان حجاب بود . 
دیدم جلوی هر قبری یه دختر بدحجاب ایستاده و دارن فاتحه می خونن .
گفتم برم بهشون بگم حالا که شما این شهدا رو دوست دارید و به اونها احترام میذارید اینها از شما انتظار دارند که حجاب کاملی داشته باشید. اگه چادر بپوشید که چه بهتر وگرنه لااقل مانتو شلوار مناسب تری بپوشید . ..
اما دیدم فضاش نیست. ممکنه از این حال و هوایی هم که دارن بیان بیرون . خلاصه شیطان نذاشت امر به معروف کنم  . و از دور صلوات و فاتحه ای خواندم و گذشتم.
خلاصه از دیروز تا الآن دارم حرص می خورم که 
چکار کنیم. چه کسی مقصر است . از چه کسی و از کجا باید شروع کرد تا حجاب و حیا به جامعه ما برگرده .

اول به خود دخترا و زنها می گم که شما را به خون شهدا، حجاب‌تونو رعایت کنید. مانتوی کوتاه حجاب نیست. شلوار تنگ حجاب نیست . روسری یا مقنعه نصفه نیمه حجاب نیست. آرایش غلیظ حجاب نیست.

حالا رفتار و گفتار و صحبت بی جهت و خنده بلند و زیادی با نامحرم  هم به جای خود . اینها هم عفاف نیست و در شأن خودتان ، شأن جامعه و شأن جامعه اسلامی نیست.

بعد به مسئولین که شما را به خدا جلوی تهاجم فرهنگی دشمن بایستید و از ارزش های انقلاب اسلامی دفاع کنید . شما روز قیامت باید جوابگوی امام و شهدا باشید.

شما مسئولید و روی خون شهدا پا نگذارید. امکانات مختلف در اختیار شما هست . بالاخره برای اصلاح ادارات و دانشگاهها و خانواده ها و  ... تا سطح عمومی جامعه اقدامی بکنید ،تلاشی بکنید . 

6دوستان عزیز شما بگید چکار کنیم؟!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۵ ، ۱۴:۳۵
ع . شکیبا
عکس و تصویر ((عکس شهید ابراهیم هادی)) یه نفر اومده بود مسجد و از دوستان سراغ شهید ابراهیم ...

((عکس شهید ابراهیم هادی))

یه نفر اومده بود مسجد و از دوستان سراغ شهید ابراهیم هادی رو می گرفت .
بهش گفتم : " کار شما چیه ؟ بگین شاید بتونم کمکتون کنم "
گفت : " هیچی ! می خواهم بدونم این شهید ابراهیم هادی کی بوده ؟
قبرش کجاست ؟ "
مونده بودم چی بهش بگم ..
بعداز چند لحظه سکوت گفتم :
" شهید ابراهیم هادی مفقودالاثره ، قبر نداره .. چرا سراغشو می گیری ؟ "
با یه حزن خاص قضیه رو برام تعریف کرد :
" کنار خونه ی ما تصویر یه شهید نصب کردند که مال شهید ابراهیم هادی هستش . من دختر کوچیکی دارم که هر روز صبح از جلوی این تصویر رد میشه و میره مدرسه . یه روز بهم گفت :
" بابا این آقا کیه؟ "
گفتم : " اینا رفتند با دشمنا جنگیدن و نذاشتن دشمن به ما حمله کنه و شهید شدند . "
از زمانی که این مطلب رو به دخترم گفتم ، هر وقت از جلوی عکس رد میشه بهش سلام می کنه .
چند شب پیش این شهید اومده به خواب دخترم بهش گفته من ابراهیم هادی ام ، صاحب همون عکس که بهش سلام می کنی ؛
بهش گفته :
" دختر خانوم ! تو هر وقت به من سلام می کنی من جوابت رو میدم ؛
چون با این سن کم ، اینقدر خوب حجابت رو رعایت می کنی دعات هم می کنم. "
بعد از اون خواب دخترم مدام می پرسه : " این شهید ابراهیم هادی کیه ؟ قبرش کجاست ؟ "
بغض گلوم رو گرفته بود .. حرفی برا گفتن نداشتم ؛
فقط گفتم : " به دخترت بگو اگه می خواهی شهید هادی همیشه هوات رو داشته باشه مواظب نماز و حجابت باش ... "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۵ ، ۱۰:۲۶
ع . شکیبا

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، شهید سرلشکر ولی الله فلاحی، به سال 1310 در  کولج شهرستان طالقان به دنیا آمد. چهارده ساله بود که برای ادامه تحصیل به تهران رفت. سه سال اول دوره متوسطه را در دبیرستان علامه گذراند و سه سال دوم را در دبیرستان نظام.

شهید فلاحی در مهرماه سال 1330 به دانشکده افسری رفت. دوره کارشناسی علوم و فنون نظامی را سه ساله تمام کرد و با درجه ستوان دومی، خدمت خود را در نیروی زمین ارتش- در لشکر 92 زرهی اهواز- شروع کرد.

وی به سال 1337 به تهران بازگشت و در سمت فرماندهی گروهان دانشجویان و بعدتر، فرماندهی گردان دانشجویان دانشگاه نظام وقت، انجام وظیفه کرد. سالهای 39 تا 43 را در آمریکا، با طی دوره پرسنل نظامی و دوره عالی آجودانی گذراند. تجربیات او در آمریکا باعث شد که دوره مقدماتی آجودانی را به سال 1341 و دوره عالی را به سال 1343- در دانشگاه نظام وقت- تاسیس کند.

به سال 1348 افسر عملیات منظم دایره عملیات ستاد نیروی زمینی بود که به او ابلاغ می شود دوره فرماندهی و ستاد (دافوس) را بگذراند. پس از اتمام دوره دافوس، مدیریت دانشکده و فرماندهی و ستاد به وی واگذار شد و هشت سال در این مقام ماند. به سال 1351 به عنوان افسر ایرانی ناظر صلح سازمان ملل در آتش بس ویتنام، با درجه سرهنگ دومی- به همراه گروه دیگری از افسران ایرانی- به آن کشور رفت و تا اواسط سال 1353 در آنجا ماند.

پس از بازگشت از ویتنام، دو مرتبه در دانشکده فرماندهی و ستاد به تدریس ادامه داد تا آنکه به تاریخ 12 مهر 1357، به درجه سرتیپی ارتقا پیدا کرد و در سمت معاونت فرماندهی مرکز پیاده شیراز مشغول کار شد.

با پیروزی انقلاب اسلامی، حکم بازنشستگی سرتیپ فلاحی صادر می شود ولی با اصرار و حکم سپهبد شهید قرنی- اولین رئیس ستاد مشترک- و موافقت های شورای عالی انقلاب اسلامی، به خدمت اعاده و با عنوان فرمانده نیروی زمینی به خدمت خود در ارتش ادامه می دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۰:۱۴
ع . شکیبا

 گفتگو با سمیره فرهانیان (خواهر شهید)

درآمد

رابطه بسیار صمیمی مریم با خواهر بزرگش، حتی فراتر از رابطه مادر و فرزندی است، از همین رو سمیره، هنگامی که از او و برادر شهیدش سخن می‌گوید، آشکارا سوز دل یک مادر را در کلامش می‌توان احساس کرد، مادری قوی و از شیرزنان خطه جنوب.

از مریم و مهدی بگویید.

فاطمه و عقیله و مریم توی سپاه آبادان بودند و کارهای خیر زیاد می ‌کردند و حرفی هم در این باره به کسی نمی‌گفتند. مریم که شهید شد، تازه عده‌ای آمدند و این چیزها را گفتند. ما از کسانی که سراغ مریم را می‌گرفتند، این چیزها را فهمیدیم. مهدی و مریم هم خیلی با هم مأنوس بودند. موقعی که مهدی شهید شد، مریم خیلی ناراحت بود و بی‌قراری می‌کرد و می‌گفت، «من باید دنبال مهدی بروم.» پدرمان، مریم و بقیه خواهرها را از آبادان بیرون برده بود. مریم در آنجا آرام و قرار نداشت و همه را کلافه کرده بود و می‌گفت باید برگردم آبادان. او را برگرداندیم. توی آبادان هم در بیمارستان کار می‌‌کرد و همراه خواهرهایم فاطمه و عقیله به مجروحین می‌رسید. بعد که فشار جنگ کمتر شد و مجروحین را بیشتر به شهرهای دیگر می‌بردند، کارش در بیمارستان کم شد. دیگر این کار او را ارضا نمی‌کرد و به بنیاد شهید رفت تا به خانواده‌های شهدا، جانبازان و مجروحان رسیدگی کند. قبل از شهادتش هم خواب مهدی را دیده بود.

شهادت مهدی به چه شکلی بود؟

مهدی در مهرماه،‌یعنی یک ماه بعد از شروع جنگ شهید شد. در مارد در آبادان عملیات داشتند که در آنجا تیر می‌خورد و دوستانش عقب‌نشینی می‌کنند و نمی‌توانند فوری جنازه او را بیاورند.

نحوه شهادت مریم چگونه بود؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۱۵
ع . شکیبا

گفتگو با رساله فرهانیان (خواهر کوچکتر شهید)

درآمد

خاطرات خواهر کوچک‌تر، به ویژه هنگامی که با یاد مهربانی‌ها و گذشت‌های بی حد و حصر او در هم می‌آمیزد، سخن گفتن از او را برای خواهران و برادرانش دشوار می‌سازد. فقط ادای دین نسبت به آن شهید بزرگوار بود که رساله فرهانیان را به رغم کسالت ناشی از بیماری، به این گفت‌وگو برانگیخت که از ایشان سپاسگزاریم.

خاطراتی را که از خواهر و برادر شهیدتان دارید، بیان کنید.

اول از مهدی می‌گویم که کمتر درباره‌اش صحبت کرده‌اند. مادرم می‌گفت مهدی از همان بچگی خیلی دلسوز بود. از همان بچگی وقتی غذایی را سر سفره می‌آوردند، بین همه به تساوی تقسیم می‌کرد و آخرش اگر چیزی می‌ماند، برای خودش بر می‌داشت. مثلاً هندوانه و خربزه را طوری تقسیم می‌کرد که انگار خط کش‌ گذاشته بودند. یا مثلاً وقتی مادرم نان محلی می‌پخت، می‌رفت بالای سر او چتر می‌گرفت. همیشه با مادرمان و خواهرها صحبت می‌کرد که آیا چیزی احتیاج داریم یا نه. زیاد توقع هم نداشت و هیچ چیز از کسی نمی‌گرفت. پدرم به همه ما مختصر پول توجیبی می‌داد. مهدی تا وقتی که خود پدرمان پول را نمی‌داد، یک کلمه هم حرف نمی‌زد. خیلی اهل مطالعه بود حدود کلاس اول دبستان بود که یک شب خواب می‌بیند که یک آقای سیدی از اسب سفیدی پایین آمده و گفته بود، «کف دستت را باز کن.» و یک، یک ریالی کف دست مهدی می‌گذارد. مهدی وقتی این را برای پدرمان تعریف می‌کند،‌ پدر خیلی تعجب می‌کند و او را در آغوش می‌گیرد و می‌بوسد و می‌گوید، «این آقا امام زمان(عج) بوده‌اند.» از آن موقع به بعد، پدرمان توجه خاصی به مهدی داشتند و به او گفته بودند، «هر وقت از این خواب‌ها دیدی به من بگو تا من یک چیزی به تو بدهم» کلاس دوم و سوم دبستان بود که معلم دیکته‌های بچه‌ها را می‌داد او تصحیح کند. خیلی سالم و فعال بود و همیشه ورزش می‌کرد. خیلی کوچک بود که خواندن کتاب‌های دکتر شریعتی و شهید مطهری را شروع کرد و به ماها هم می‌گفت که مطالعه کنیم. با مریم روی پشت بام یک کتابخانه درست کرده و کتاب‌ها را آنجا گذاشته بودند. مهدی به ما گفته بود که اگر شک کردید که مامور ساواک در اطراف خانه هست، کتاب‌ها را ببرید خانه همسایه‌مان، مادر احمد، بگذارید. یک شب مهدی رفته بود بیرون و من و خواهرم، جواهر، تا شک کردیم، دو تا کارتن کتاب‌های مهدی را بردیم خانه احمد. جواهر گفت، «هنوز که کسی نیامده»، گفتم، «تا شب است و کسی نمی‌بیند، بیا اینها را ببریم.» بعد از نیم ساعت مهدی که برگشت، ما خواستیم مثلاً‌ به او نشان بدهیم که سرمان توی حساب است و اهل فعالیت و این حرف‌ها هستیم. مهدی ناراحت شد که، «چرا هنوز چیزی نشده، خودتان را لو دادید و کتاب‌ها را بردید؟ من گفتم هر وقت اوضاع خیلی خطرناک شد، این کار را بکنید.» او نمی‌خواست که حتی مادر احمد هم بفهمد که او این کتاب‌ها را دارد. خلاصه فردای آن روز رفت و کتاب‌ها را آورد. مریم از نظر درسی مثل مهدی نبود، ولی درسش بد نبود. او دنباله فکر مهدی را گرفته بود و خواندن کتاب‌های غیردرسی را بیشتر دوست داشت. خیلی با گذشت بود و هیچ وقت یادم نمی‌آید که چیزی را برای خودش خواسته باشد. سمیره برای همه ما لباس می‌دوخت و مریم هیچ وقت اصرار نمی‌کرد که اول لباس مرا بدوز. خیلی موقر و متین بود. دختر یکی از همسایه‌های ما بود که زیاد می‌خندید و مریم از اینکه او توی کوچه و خیابان رعایت نمی‌کرد، ناراحت بود. من به او گفتم، «دو سه بار که آمد دنبالت، کاری را بهانه کن، خودش می‌رود.» مریم هم همین کار را کرد و نتیجه داد. خیلی مراقب حجابش بود.

در دوره جنگ چه فعالیت‌ هایی داشت؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۱۰
ع . شکیبا

شهیده مریم فرهانیان در قامت یک خواهر(3)

 
گفتگو با فرهاد فرهانیان (برادر شهید)

درآمد

با وجود اندوهی که هنوز پس از سالها از فراق خواهر و برادر بر دل دارد، معتقد است که نشناختن ارزش‌هائی که شهدا در راه آنها جان باختند، ده‌ها بار جانگدازتر از فقدان آنهاست. شهدا اجر خود را گرفته‌اند و این مائیم که با بهره نبردن از سیره آنان ضرر می‌کنیم.


به عنوان بزرگ‌ ترین برادر شهیده مریم فرهانیان، از رفتار و اخلاق او نکاتی را بیان کنید.
خداوند در قرآن کریم می‌فرماید گمان مبرید که شهدا مرده‌اند، بلکه آنها زنده‌اند و نزد خدا روزی دارند. در دوران کودکی بسیار مؤدب و خوب بود. بسیار پایبند عقایدش بود. خیلی هم خدمت کرد. زمان جنگ هم که از آبادان رفتیم میانکوه، ذوق داشت که برگردد آبادان و اصلاً نمی‌توانست بایستد. بالاخره هم رفت آبادان و خیلی هم زحمت کشید و خدمت کرد. مثل یک دکتر کامل شده بود. حتی می‌خواستند او را استخدام کنند، ولی از آنجا بیرون آمد و به بنیاد شهید رفت و بیشتر وقتش را با خانواده‌های شهدا و خانواده‌های فقیر می‌گذراند. بسیار مؤمن و پایبند دین بود و با برادر شهیدمان، مهدی، خیلی انس داشت. کاملاً معلوم بود که مال این دنیا نیستند. ما نباید مقطعی به شهدا نگاه کنیم. نباید منتظر سالگردشان باشیم. مریم به نظر من پاک و منزه بود؛ یعنی دارای صفات و عاداتی که مورد رضایت خداوند است. ما یک خانواده مذهبی بودیم و زندگی ساده‌ای داشتیم. الان بعد از نزدیک به ربع قرن وقتی بخواهیم خاطرات و زندگی خانوادگی و کودکی آنها را رقم بزنیم، کار دشوار می‌شود. به قول امام جمعه محترم آبادان، آقای سید علی دهدشتی، نباید به این نحو با شهدا برخورد و فقط در زمان‌های خاصی از آنها یاد کرد. شهید نور است. هر قطره خون پاک شهید که روی زمین می‌ریزد، خداوند همه گناهان او را محو می‌کند. شهید می‌تواند برای هر که خدا بخواهد، شفاعت کند. شهید می‌تواند پدر و مادرش را زودتر از خودش وارد بهشت کند. این قدر پیش خدا مقام و منزلت دارد. راه شهید را باید حفظ کرد و ارزش‌های معنوی شهید را باید دائماً به صورت کتاب، فیلم یا هر رسانه مؤثر دیگری به جامعه گوشزد کرد.

این ارزش‌های معنوی کدامند؟
 

اگر در زندگی شهدا تحقیق کنید، متوجه می‌شوید که آنها از همان ابتدا راه خود را انتخاب کرده‌اند و هدفشان بهتر کردن زندگی همه مردم است. آنها می‌خواهند که مردم از آزادی کامل و زندگی آبرومندانه‌ای برخوردار باشند. اینها کسانی هستند که از عزیزترین سرمایه‌شان گذشتند تا مردم، معنوی‌تر زندگی کنند.

از ویژگی‌های مریم می‌گفتید؟
 

مریم همیشه در کارهای خیر پیشقدم بود. تقید بسیار زیادی به نماز اول وقت داشت و غالباً روزه می‌گرفت. زندگی مریم سراسر خاطره است. زندگی‌اش، درس خواندنش، عبادتش، خدماتش، حرف‌هایش همه شیرین و دوست‌داشتنی بودند. مرده کسی است که اسمش را نیاورند. ما از وقتی که از خواب بیدار می‌شویم تا وقتی که به خواب می‌رویم، اسمشان را صدا می‌زنیم، با یاد آنها زندگی می‌کنیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۰۱
ع . شکیبا

http://ghasam.ir/rajaei/images/upfiles/20140713/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1%201.jpg

خیلی به مسئله حجاب اهمیت می داد. به همسرش که معلم بود می گفت تو که مبلغ دین در مدارسی به دختران بگو حجاب از ارزشهای بزرگ الهی است. حجاب برای زن به عنوان واجب شرعی است. بگو این انقلاب و این نظام ساده و راحت به دست نیامده و ثمره خونهای بسیاری است. می گفت اگر جایی را می دانی که افرادش به حجاب ملزم نیستند از من نخواه بیایم و آنجا باشم. می گویند وقتی بدحجابی را می دید واقعا زجرکش می شد...  شهید یعقوب خدادوست
منبع : هفته نامه یالثارات الحسین علیه السلام، شماره 614

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۵ ، ۰۸:۳۴
ع . شکیبا

خبرگزاری فارس: می‌نویسم تا آیندگان بدانند فرمانده جبهه کیست

خبرگزاری فارس: گفتم آقاجان تو که هستی که من تو را نمی‌شناسم؛ از فرماندهان ما هستی؟ پس من چرا تو را نمی‌شناسم؛ وی به آرامی گفت: من کسی هستم که قبل از حمله، تو با گریه مرا صدا می‌کردی که ما را در این حمله یاری کن!

به گزارش گروه حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، مطلبی که در ادامه خواهید خواند، روایتی زیبا از کرامات یک شهید است؛ شهیدی گمنام مانند هزاران فرزند گمنام حضرت روح‌الله که شاید تا امروز کسی نامی از او نشنیده باشد؛ او که در کربلای خیبر آسمانی شد، در دوران حضورش در جبهه خاطرات روزانه‌اش را ثبت می‌کرد به امید اینکه برای آیندگان بماند. او در یکی از خاطراتش ماجرای دیدارش با امام عصر (عج) را بعد از مجروحیت‌ روایت کرده است که معصومه سپهری نویسنده کتاب «نورالدین پسر ایران» آن را در وبلاگش منتشر کرده است:

****

 آخرین عکس شهید ورمزیاری پیش از عملیات خیبر

اولین بار دفتر شماره 10 را در بهار 75 دیدم. دفتری که بی شک یکی از اسناد زنده و ماندگار و ارزشمند دفاع جانانه مردم ما خواهد بود. دفتری که شهید «بایرامعلی ورمزیاری» شرح عملیات مسلم بن عقیل ـ مجروحیت شدیدش - گم شدن در منطقه به مدت سه روز - دیدار امام زمان - کرامات متعدد در این سه روز و ... را به قلم ساده‌اش در این دفتر باز گفته است. (به گمانم تحصیلات او تا کلاس سوم راهنمایی بوده است.) ماجرای این سال‌ها و اتفاقی که برای دفترهای دست نویس این شهید غریب آمد، بماند برای بعد؛ امروز می‌خواهم گوشه کوچکی از این دفتر را برایتان بنویسم. امروز که دیدم در دنیای گسترده اینترنت فقط سه بار نام این شهید یافت می‌شود!!!! خدا ما را ببخشد!

*******

باز هم خمپاره‌ای به میان ما آمد و منفجر شد و دو نفر از ما را گرفت. ما فقط شش نفر ماندیم. لحظات شیرین و بسیار خوبی بود... .ناگهان باز هم خمپاره‌ای به جلو ما افتاد که یک ترکش از این خمپاره به سینه حقیر اصابت کرد. خون همه جای بدنم را قرمز کرد. اسلحه و مهماتم را از کمرم باز کردم و پیراهن فرم پاسداریم را از تنم بیرون آوردم تا زخمم را ببندم. دیدم که خون زیادی می‌رود و جایی که زخمی شده امکان بستن را ندارد. دیگر امیدی به زنده ماندن نداشتم. سوره‌های کوچک قرآن را تلاوت می‌کردم و شهادتین را از زبانم دور نمی‌کردم. 

برادر اسدالله رجب‌پور می‌گفت اگر وصیتی داری برایم بگو و ما را هم اگر شهید شدی شفاعت کن. گفتم که از برادر محمد برزگر مواظبت کنید چون یک برادرش شهید شده و فرزندی دارد. مواظبش باشید که زنده بماند. از برادران برایم حلالیت بگیرید به خصوص از برادران رحیم شهرتی و صفر حبشی. از صفر حبشی برایم حتماً حلالیت بگیر چون قبل از حمله با او یک برخورد بدی کرده بودم. ... برادر اسدالله رجب پور و حسین حاج حسنلو مرا برداشتند و از بالای تپه پایین آوردند. در همین حال من بیهوش شدم.

صبح شده و خورشید تازه طلوع کرده بود (12/7/61)... بعد از چند ساعتی بیدار شدم. دیدم یک سیدی با لباس رزم که شمشیر به طرف چپش بسته است و عمامه سبزی به سر دارد به طرف من می‌آید وقتی به چند متری من رسید من هر چقدر خواستم از جایم بلند شوم تا خودم را از این مرد پنهان کنم به خاطر زخم‌های شدیدم نتوانستم. من خیال می‌کردم شاید عراقی‌ها هستند که آمده‌اند و می‌خواهند سرم را با شمشیر ببرند چون در روزنامه‌ها خوانده بودم که عراقی‌ها سر پاسداران را می‌برند و از فرماندهانشان جایزه می‌گیرند.

سردار عاشورایی خیبر در جمع یاران/شهید ورمزیاری نفر سوم نشسته از راست

 وقتی این مرد به نزدیکی من رسید از ترس و وحشت خدا را طلب می‌کردم و راز و نیاز و استغفار می‌کردم... در حالی که برای نجات خودم تقلا می‌کردم و سعی می‌کردم خودم را بغل سنگی قایم بکنم باز هم نتوانستم تکان بخورم. شهادت را در نظرم مجسم می‌کردم... زمانی دیدم این مرد با سمایی که نور بسیار روشنی داشت به سرعت به طرف من آمد و در دست راستم نشست و دستش را به صورتم کشید به او گفتم آقا چرا ما را نمی‌برند من تشنه‌ام. او دو دستش پر از آب بود که به من داد و خوردم و تشنگی‌ام یک مرتبه برطرف شد  باز هم من به او گفتم آقا چرا ما را نمی‌برند. گفت صبر کن که خبر داده‌ام می‌آیند و تو را می‌برند. گفتم آقاجان تو که هستی که من تو را نمی‌شناسم از فرماندهان ما هستی پس من چرا تو را نمی‌شناسم. وی به آرامی گفت من کسی هستم که قبل از حمله تو با گریه مرا صدا می‌کردی که ما را در این حمله یاری کن. در همین لحظه دانستم که او امام زمان است از جایم یک مرتبه بلند شدم تا او را ببوسم و به پایش بیفتم که دیدم هیچ کس کنارم نیست فقط چند اسلحه و مهمات کنارم است ....... در حالی که قبل از این جریان نمی‌توانستم از جایم بلند شوم.

بعد از اینکه آقا امام زمان دستش را به صورتم کشید همچون شیری از جایم بلند شدم و با دقت و حوصله به منطقه دشمن نگاه کردم. کسی را نمی‌دیدم. به خودم جرأت دادم به راه بیفتم و عقب بیایم. چند قدمی آمدم و به چند مجروح رسیدم که تکه تکه شده بودند و در حال جان دادن بودند. خیلی گریه و ناله می‌کردند آنها هم به من گفتند که یک سیدی از اینجا می‌رفت و به ما گفت که بهشت منتظر شماست. حسین علیه السلام در بهشت منتظر شماست. آنها هم امام زمان را دیده بودند اما نمی‌دانستند او امام زمان است.

در همین حال در کنار آن مجروحان دراز کشیده بودم که صدای بلندی شنیدم که به زبان ترکی می‌گفت برادران بیایید بالا نترسید ما از خود شما هستیم بالای تپه را نگاه کردم دیدم حدود 15 نفر هستند که یکی بلندگوی دستی دارد و دیگران مسلح به سلاح سبک هستند. خواستم بلند شوم و به طرف آنها بروم خوب به چهره آنها نگاه کردم دیدم اصلاً ریش ندارند و همه سبیل کلفت دارند. مشکوک شدم و زمین نشستم. فهمیدم اینها عراقی هستند که می‌خواهند ما را فریب دهند و به اسارت بگیرند این چند مجروح با صدای بلند ناله می‌کردند اما آن عراقی‌ها نه ما را می‌دیدند و نه صدای ناله و گریه ما را می‌شنیدند. اینها را من به خوبی می‌دیدم که آمدند و از یک قدمی ما رد شدند اما ما را ندیدند.

عملیات خیبر در اسفند سال 62/ازراست به چپ: روحانی شهید رضا ظفرکش، سردار شهید ورمزیاری و روحانی شهید مهدوی

 آنها رفتند و من هر چه تلاش کردم تا از این مجروحین با خودم عقب ببرم نتوانستم چون خون زیادی از من رفته بود. بالاخره کمی پایین آمدم در جایی که آب از بالای تپه جای کانال مانندی درست کرده بود دراز کشیدم. شب شده بود. من بسیار خسته و ناراحت بودم. نصف شب بیدار شدم و دیدم گشتی‌های عراقی در منطقه مشغول گشت زنی هستند خواستم اسلحه‌ای پیدا کنم اما نتوانستم. گروه دشمن از نزدیکی من رد شد. من بسیار تشنه بودم بر سر شهیدی رفتم که جنازه‌اش در آن منطقه مانده بود. قمقمه‌اش را برداشتم که پر از آب بود خوردم و باز سیر نشدم. بالای سر شهید دیگری رفتم و قمقمه او را که پر از آب بود خوردم باز هم سیر نشدم ...بسیار تشنه‌ بودم. دوباره رفتم بالای جسد شهیدی که بار اول قمقمه او را برداشته بودم ... دیدم قمقمه او باز هم پر است. خوردم و به خود گفتم خدایا این چه جریان است ... تا صبح هر وقت آب قمقمه آن شهید را برداشتم پر از آب بود که می‌خوردم و باز تشنه‌ام می‌شد و بر می‌داشتم می‌دیدم پر از اب است ... هر قدر خواستم آن شهید را بشناسم نتوانستم.

این خاطرات را در حالی می‌نویسم که اشک‌های چشمانم قطره قطره بر روی کاغذ می‌چکد و مانع از این می‌شود که قلم روی کاغذ بنویسد. این خاطرات را در حالی که می‌لرزم می‌نویسم اما به خاطر ریا و خودنمایی نمی‌نویسم فقط به خاطر این می‌نویسم که بعد از شهادت، این خاطرات روح بخش منتشر گردد تا آیندگان بدانند جبهه چیست و کی‌ها این جبهه را نگه داشته‌اند و فرمانده جبهه کیست ....."

****

شهید «بایرامعلی ورمزیاری» دو روز بعد نیز با حوادث شگفتی زنده ماند و در روز سوم دوستانش که به جستجوی زخمی‌ها بودند او را پیدا می‌کنند. او یک سال بعد در عملیات خیبر در حالی که فرمانده گردان «علی اکبر» لشکر عاشورا بود در جزیره مجنون شهید و دفتر پانزدهم خاطراتش ناتمام ماند.

او سال‌ها مفقودالجسد بود تا اینکه در سال 74 بقایای جسم مطهرش در تفحص به دست آمد و در زادگاهش سلماس کنار برادر شهیدش عبدالله به خاک سپرده شد... او مثل بسیاری از دوستانش همچنان گمنام است... .

شادی روح مطهر این شهید و ارواح طیبه تمامی شهدا صلوات

خبرگزاری فارس

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۵۷
ع . شکیبا