سخن بلاگ

نوشته های فرهنگی اجتماعی - سبک زندگی اسلامی

سخن بلاگ

نوشته های فرهنگی اجتماعی - سبک زندگی اسلامی

سخن بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

«نوشته های فرهنگی و اجتماعی و سبک زندگی»

باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزکیه شوند، تا این کره‌ى خاکى و این جامعه‌ى بزرگ بشرى بتواند مثل یک خانواده‌ى سالم، راه کمال را طى کند و از خیرات این عالم بهره‌مند شود. مقام معظم رهبری

التماس دعا
برادر شما شکیبا

۲۸ مطلب با موضوع «مطالب عمومی و متفرقه» ثبت شده است

حجاب و عفاف

دیروز رفتم دانشگاه آزاد دیدم لااقل ظاهرش اسلامی بود. دختران دانشجو همه چادر داشتند حالا بعضی ها چادرشان را نامرتب و بی اهمیت گرفته بودند.

بعد رفتم دانشگاه دولتی ! از وضع حجاب دختران دانشجو خیلی ناراحت شدم. تو بازار هم این شکلی نیست !؟ مانتوهای کوتاه و تنگ و شلوارهای تنگ و نامناسب ، بعضا موهای رنگ کرده تا نصف سر بیرون و ...
رفتم سر قبر شهدای گمنام که سی سال پیش جوانی شان را فدای انقلاب و اسلام کردند و سفارش و وصیت شان حجاب بود . 
دیدم جلوی هر قبری یه دختر بدحجاب ایستاده و دارن فاتحه می خونن .
گفتم برم بهشون بگم حالا که شما این شهدا رو دوست دارید و به اونها احترام میذارید اینها از شما انتظار دارند که حجاب کاملی داشته باشید. اگه چادر بپوشید که چه بهتر وگرنه لااقل مانتو شلوار مناسب تری بپوشید . ..
اما دیدم فضاش نیست. ممکنه از این حال و هوایی هم که دارن بیان بیرون . خلاصه شیطان نذاشت امر به معروف کنم  . و از دور صلوات و فاتحه ای خواندم و گذشتم.
خلاصه از دیروز تا الآن دارم حرص می خورم که 
چکار کنیم. چه کسی مقصر است . از چه کسی و از کجا باید شروع کرد تا حجاب و حیا به جامعه ما برگرده .

اول به خود دخترا و زنها می گم که شما را به خون شهدا، حجاب‌تونو رعایت کنید. مانتوی کوتاه حجاب نیست. شلوار تنگ حجاب نیست . روسری یا مقنعه نصفه نیمه حجاب نیست. آرایش غلیظ حجاب نیست.

حالا رفتار و گفتار و صحبت بی جهت و خنده بلند و زیادی با نامحرم  هم به جای خود . اینها هم عفاف نیست و در شأن خودتان ، شأن جامعه و شأن جامعه اسلامی نیست.

بعد به مسئولین که شما را به خدا جلوی تهاجم فرهنگی دشمن بایستید و از ارزش های انقلاب اسلامی دفاع کنید . شما روز قیامت باید جوابگوی امام و شهدا باشید.

شما مسئولید و روی خون شهدا پا نگذارید. امکانات مختلف در اختیار شما هست . بالاخره برای اصلاح ادارات و دانشگاهها و خانواده ها و  ... تا سطح عمومی جامعه اقدامی بکنید ،تلاشی بکنید . 

6دوستان عزیز شما بگید چکار کنیم؟!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۵ ، ۱۴:۳۵
ع . شکیبا

فروزان مرادپور»، دانشجوی غرق شده در سیلاب , عکس دختر دانشجوی غرق شده در سیلاب غرق شدن , دختر در سیلاب خرم آباد

آخرین تصویر دختر دانشجوی غرق شده در سیلاب خرم آباد "فروزان مرادوند"

  سیل در خرم آباد باعث غرق شدن یک دختر جوان دانشجو شد.

مجله مراحم : «فروزان مرادپور»، دانشجوی غرق شده در سیلاب دیروز خرم آباد 1395/08/18

او که اهل ایلام است چند روز پیش به همراه دانشجویان به دیدار «شهید زنده» آقا سید نورخدا موسوی رفته بود.

خداوند رحمتش کند. برایش فاتحه ای بخوانید.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۰:۰۳
ع . شکیبا

http://www.imna.ir/images/docs/000230/n00230967-t.jpg

 مدتی بود که اعضاء فامیل در یکی از شبکه های مجازی گروهی ساخته بودند و همه را در آن عضو کرده بودند. اکثر مطالب جک و شایعات و مسائل سیاسی روز با تحلیل های گاها نادرست بود. وضعیتی نبود که خوشآیند باشد و بیرون رفتن از گروه هم به معنی خالی کردن صحنه بود. یکی از بزرگترها پیشنهاد دادند که تهدید را تبدیل به فرصت کنیم. چرا همیشه این فضاهای مجازی باشند که ما را تهدید کنند؟ این بار ما تهدیدی برای آن ها می شویم.

تصمیم گرفتیم اعضاء رو تقسیم بندی کنیم و موضوعاتی رو انتخاب کنیم و هر عضو در روز مخصوصش مطالبی پیرامون اون موضوع دلخواه در گروه قرار بدهد و امتیاز بگیرد و بعد از گذشت چند ماه از فعالیت ها به بهترین و منظم ترین مطالب جایزه بدیم.

اینطوری هم مطالب هجو از گروه حذف شد و هم گروه نشاط پیدا کرد و هم اعضاء مجبور به مطالعه  هر چند کوتاه اما مفید می شدند.

همیشه باید سعی کنیم از تهدیدات برای خودمون فرصت تولید کنیم. هدف سازندگان این شبکه های اجتماعی سرگرم کردن ما و به ابتذال کشیدن جوون های ماست، اما ما می تونیم با استفاده از همین ابزار دقیقا در جهت مخالف افکار اون ها گام برداریم، فقط کافیه برنامه ریزی داشته باشیم و هرکاری رو برای جوون ها جذاب کنیم.

برگرفته از وبلاگ : ترنم معرفت

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۵ ، ۱۱:۰۲
ع . شکیبا
 شناخت ساعات و روزهای سَعْد و نحس

در این جا در مورد شناخت زمانهای خوب و بد یا همان سعد و نحس برایتان مطالبی را قرار میدهم اما مورد مهمی که در علم شناخت زمانهای سعد و نحس باید از آن آگاه بود شناخت ساعات مختلف شبانه روز میباشد، یعنی اینکه بدانید کدام ساعت و زمان برای چه کاری مناسب است.


یکی از موارد مهمی که می توان از دانستن این موضوع  در آن استفاده نمود، امور ادعیه و نذورات است. بدین معنی که وقتی شخصی برای مشکل و موردی دست به دعا برداشته و یا نذر و نیازی انجام می دهد اگر این کار را در ساعت مناسب آن انجام دهد بدلیل شرایط روحی و آرامش معنوی بیشتر در این ساعات (حاصل از تاثیر پرتوهای کیهانی بر ذهن و جسم) احتمال اجابتش نیز بیشتر خواهد بود. پس بدیهی است یکی از شرایط مهم در انجام امور مربوط به این علم، آگاهی از چند وچون این ساعات میباشد .

روز های هفته و سیارات منسوب به آنها را در اینجا قرار میدهم که بطور کلی روزهای هفته و ساعات شبانه روز هر کدام به دو قسمت سعد و نحس تقسیم میشوند که هردو آنها شامل بخش های اکبر و اصغر هستند و به یکی از سیارات منسوبند.

 

روزهای هفته

سیاره

سعد یا نحس

شنبه

زحل

نحس اکبر

یک شنبه

شمس

سعد اکبر

دو شنبه

قمر

سعد اصغر

سه شنبه

مریخ

نحس اصغر

چهار شنبه

عطارد

سعد اصغر

پنج شنبه

مشتری

سعد اکبر

جمعه

زهره

سعد اکبر

برای ما و سایت ما همین قدر کافی است و اگر کسی مایل به مطالعه بیشتر است برای دیدن زمانهای سعد و نحس و سیاره مربوط به هر ساعت به وبلاگ زیر مراجعه شود.

 منبع:http://tamrinatmemari.persianblog.ir/post/18
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۳۴
ع . شکیبا

«قمر در عقرب» چیست و چه احکامی بر آن مترتب است؟

حجت‌الاسلام وحید واحدجوان،  مدرس دانشگاه تهران درباره مسأله چیستی «قمر در عقرب» و احکام آن، یادداشتی نوشته و در اختیار فارس گذاشته است:

 

 

1. «قمر در عقرب» یعنی چه؟

مراد از «قمر» یعنی کره ماه و مراد از عقرب یعنی «برج عقرب»  یا «صورت عقرب»، و منظور این است که کره ماه در برج «عقرب» قرار گیرد یا کره ماه مقابل صورت فلکى «عقرب» قرار گرفته باشد.

توضیح اینکه؛

دانشمندان، دایرة‌البروج در آسمان را به دوازده قسم که هر یک 30 درجه مى‌‌‌‏شود و مجموعا 360 درجه می‌شود، بخش نموده‌‌‏اند، و در مدارات اختران هر قسم را «برج» نامیده‌‌اند.

چون در هر «برجى» برخی از ستاره‌ها و به اصطلاح ثوابت (مراد، کواکب ثابت نسبی است چون نسبت به زمین، بسیار آهسته حرکت می‌کنند و مانند ثابت‌اند) گرد آمده‌‌‏‌اند که از هیئت اجتماع آنها صورت جانورانى تصویر رفته بود، آن «برج» را به نام صورت آن جانور نامیده‌‌‌اند که اول آنها «حمل» و آخر آنها «حوت» است؛ چنانکه به نظم گفته شده:

برج‌ها دیدم که از مشرق بر آوردند سر            /   جمله در تسبیح و در تهلیل حیّ لا یموت‏

چون حمل چون ثور چون جوزاء و سرطان و اسد / سنبله میزان و عقرب ، قوس و جدى و دلو و حوت

ملاحظه می‌شود که برج‌ها 12 تا هستند و هر یک به خاطر ستاره‌هایی که در آن «برج» دیده می‌شود نامی دارند و یکی از برج‌ها، برج «عقرب» است که برج هشتم از این برج‌‌هاست.

پس نام برج‌های دوازده‌ گانه دائرةالبروج با (معانی) عبارت است از:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۰۶
ع . شکیبا

سلام به همه دوستان و عزیزان

این دو روز عرفه و عید قربان ، خیلی به ما سخت گذشت و بد گذشت. شیطان لعین یک حمله ای به من کرد که نفهمیدم از کجا خوردم !

بدتر از حمله ای که برج های دوقلو کردند. ( آخه 11 سپتامبر بود!) خلاصه حسابی داغ دلیشو سر ما درآوورد.

جوری کرد که به سختی در مراسم روز عرفه شرکت کردم ولی کم بهره و با خلق تنگ و ناراحتی.

هر سال برای هزاران نفر دعا می کردیم . بلایی سرمان آورد که برا خودمم نمیتونستم دعا کنم !!!

شاید این حرفها برای شما عجیب باشد. خوب حق دارید چون برای خودمم عجیب بود.

راستش روزهای دهه اول ذیحجه تا تونستم اعمالشو طبق دستورات مفاتیح انجام دادم . یک درمیان روزه گرفتم . دعاهاشو خوندم . نماز هاشو خوندم بیشترم خوندم.... مسجد هم رفتم ...  روز اول ذیحجه که اعمال زیادی هم داره کلی انجام دادم... خوب کم و کسری هم بود ...  اما این دو روز آخر که می خواستم نتیجه بگیریم همه چی خراب شد  ...

ولی خلاصه نمیدونم شیطون از کجا بهم ضربه زد . و نفهمیدم چوب چیو دارم می خورم.

خیلی سخت گذشت...

امیدوارم که به شما خوش گذشته باشه ، اعمالتون قبول درگاه حق و و آرزوهای خوبتون برآورده بشن. ان شاءالله

اگه کسی چیزی میدونه بهم بگه ممنون میشم.

یک دعایی هم درحق ما بکنید. یا علی

http://photos02.wisgoon.com/media/pin/photos02/images/o/2016/1/27/12/500x640_1453884510239844.jpg

مرا دردی است اندر دل ، اگر گویم زبان سوزد

وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

پناه بر خدا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۳۵
ع . شکیبا

http://ommatonline.com/wp-content/uploads/2015/04/%D8%AD%D9%82-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D9%84.jpg

چهل حدیث « حق و باطل »

قرآن کریم :

وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَـکْـتُمُوا الْحَقَّ وَ اَنْتُمْ تَعْلَمونَ؛[سوره بقره، آیه ۴۲]

حق را با باطل مخلوط نکنید، و حقیقت را با این که مى دانید، پنهان نکنید.

۱پیامبر صلی الله علیه و آله:یا اَیُّهَا النّاسُ اِنَّما هُوَ اللّه ُ وَ الشَّیْطانُ وَ الْحَقُّ وَ الْباطِلُ وَالْهُدى وَالضَّلالَةُ وَ الرُّشْدُ وَ الْغَىُّ وَ الْعاجِلَةُ وَ الآجِلَةُ وَ الْعاقِبَةُ وَ الْحَسَناتُ وَ السَّیِّئاتُ فَما کانَمِنْ حَسَناتٍ فَلِلّهِ وَ ما کانَ مِنْ سَیِّئاتٍ فَلِلشَّیْطانِ لَعَنَهُ اللّه ُ؛

 

اى مردم! جز این نیست که خداست و شیطان، حق است و باطل، هدایت است و ضلالت، رشد است و گمراهى، دنیاست و آخرت، خوبى هاست و بدى ها. هر چه خوبى است از آنِ خداست و هر چه بدى است از آنِ شیطان ملعون است.[کافى، ج ۲، ص ۱۶، ح ۲]

۲امام على علیه السلام: اَلْحَقُّ طَریقُ الْجَنَّةِ وَ الْباطِلُ طَریقُ النّارِ وَ عَلى کُلِّ طَریقٍ داعٍ؛

حق، راه بهشت است و باطل، راه جهنم و بر سر هر راهى دعوت کننده اى است.[نهج السعادة، ج ۳، ص ۲۹۱]

۳امام على علیه السلام: ظَـلَمَ الْحَقَّ مَنْ نَصَرَ الْباطِلَ؛

هر کس باطل را یارى کند، به حق ستم کرده است.[غررالحکم، ح ۶۰۴۱]

۴امام على علیه السلام: لا یُؤنِسَنَّکَ اِلاَّ الْحَقُّ وَ لا یوحِشَنَّکَ اِلاَّ الْباطِلُ؛

مبادا جز حق، با تو اُنس بگیرد و جز باطل، از تو بهراسد.[نهج البلاغه، از خطبه ۱۳۰]

۵امام على علیه السلام: اَما اِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ اِلاّ اَرْبَعُ اَصابِـعَ - فَسُئِلَ عَنْ مَعْنىقَولِهِ هذا، فَجَمَعَ اَصابِعَهُ وَ وَضَعَها بَیْنَ اُذُنِهِ وَ عَیْنِهِ - ثُمَّ قالَ: اَلْباطِلُ اَنْ تَقولَ: سَمِعْتُ وَ الْحَقُّ اَنْ تَقولَ رَأَیْتُ؛

هان! میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست. از آن حضرت دربارهمعناى این فرمایش سؤال شد. امام انگشتان خود را به هم چسباند و آنها رامیان گوش و چشم خود گذاشت و آن گاه فرمودند: باطل این است که بگویى: شنیدمو حق آن است که بگویى: دیدم.[نهج البلاغه، از خطبه ۱۴۱]

۶امام على علیه السلام: فَلَوْ اَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلى المُرتادینَ وَ لَوْ اَنَّالْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْباطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ اَلْسُنُ الْمُعانِدینَ وَلکِنْ یُوْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ؛

اگر باطل با حق درنیامیزد، بر حقیقت جویان پوشیده نمى مانَد و اگر حق با باطل آمیخته نشود، زبان دشمنان آن بریده مى شود، لیکن مشتى از آن برداشته مى شود و مشتى از این. (و بدین ترتیب حق و باطل درهم آمیخته مى شود و شبهه پیش مى آید).[نهج البلاغه، خطبه ۵۰]

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۵
ع . شکیبا

احمد تقی نژاد کشاورز ساده ای که در حین خدمت سربازی خواب امام صادق را می بیند وتصمیم می گیرد کاروان صادقیه رفسنجان را راه اندازی کند.

احمد تقی نژاد کمال آباددر گفت وگوی اختصاصی با خبرنگار بقاع نیوز گفت:متولد ۱۳۵۱ رفسنجان (روستای حسن آباد صادق الائمه علیه السلام نوق) در سال ۱۳۷۲ مشغول خدمت سربازی در پادگان شهید آبشناسان لشگر۲۳ نوهد در بخش عقیدتی سیاسی بودم در یکی از شبهای زمستان که با یکی از برادران اهل سنت ازبندر ترکمن مباحثه ای داشتیم در آن مباحثه جواب سوالات او را دادم.شب دعای توسل را خواندم از معبودم خواستم که حق را برایم اثبات نماید . در عالم رویا خواب دیدم در جمکران هستم ودعای توسل خوانده میشد وقتی به اسم مقدس حضرت علی علی السلام رسید منبری از نور مشاهده نمودم که درقالب عبارت لا فتی الا علی لاسیف الا ذوالفغار مثل منظره غدیرساطع شد. از عظمت نور بی هوش شدم وقتی به هوش آمدم مولا امام صادق علیه السلام را دیدم که به من فرمودند: ابومحمد بدان گرچه شیعیان ما قلیل هستند مذهب شیعه تنها مذهبی که در زمان امام عصر (عج) باقی می ماندوالعاقبه للمتقین. شخصی که همراهش به نا م هادی بود به من گفت آقا را شناختی ؟ گفتم نه گفت ایشان حضرت صادق الائمه علیه السلام میباشد. میخواستم به احترامشان بلند شوم که از خواب بیدار شدم.

خوابم را به حاج آقا گفتم و تعبیر خواستم. ایشان گفت خیر است اینکه فرمودند: ابومحمد خدا فرزند پسری به شما عطا میکند که نامش را محمد بگذار و دیگر اینکه برای امام صادق علیه السلام خدمتی کن که بی نظیرباشد. در یک شب جمعه من به حرم حضرت فاطمه معصومه (س)رفتم. بی بی را زیارت کردم و خدا را به فاطمه معصومه(س) قسم دادم که کمک کند ومرا یاری دهدتا بتوانم رفسنجان راسرزمین تکریم مقام عالی امام صادق علیه السلام دارالصادقیون قراردهم. و برای اربابم امام صادق (علیه السلام)غریب نوازی کنم. عهد بستم بعد از اتمام خدمت سربازی یک پنجم درآمد کارگریم را نذر مولا کنم تا زمانی که منبع درآمدی برایش تامین شود. اگر روزی ۱۰۰۰ تومان کارکنم ۲۰۰ تومن به حساب مولا واریز کنم. در ۱۸ اسفند ۱۳۷۲خدمت سربازی ام تمام شد. شغل من کارگر روزمزدکشاورزی بود . ما با یاری خدا و همت مردم در هیجدهم فروردین ماه سال ۱۳۷۳ هجری شمسی مطابق با ۲۵ شوال ۱۴۱۴ قمری مصادف با سالروز شهادت امام صادق (علیه السلام) در روستای حسن آبا د نوق رفسنجان انجمن محبین صادق الائمه (علیه السلام) با هدف تکریم مقام عالی حضرت امام صادق (علیه السلام) و با شعار “جانم امام صادق (علیه السلام)” تشکیل دادیم. مردم روستا نام مقدس حضرت را مزین به روستای نمودند و اهالی روستا خادمین صادقیه در راه احیای فرهنگ صادقیه و برای اقامه عزای آن حضرت از جان و دل حمایت خود را اعلام کردندتا اینکه در سال ۱۳۷۶ ازدواج کردم با فروش طلاها و وسایل اضافه جهیزیه همسرم و پس اندازهایی که از سالهای قبل جمع کرده بودم توانستم یک قطعه زمین را پسته کاری کنم و با هدف قراردادن رفسنجان به عنوان سرزمین تکریم مقام عالیامام صادق علیه السلام (دارالصادقیون) وقف نمایم. با توجه به این که باغ پسته امام صادق علیه السلام ثمر داد....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۷
ع . شکیبا

یکی از بزرگان می فرمود که درعالم مکاشفه شیطان را دیدم و با او دعوا کردم و شیطان داشت مرا به زمین می زد در آن هنگام حضرت علی (ع) را صدا زدم ،آقا به کمک من آمد و شیطان را به زمین زد و من روی شیطان نشستم و سر شیطان را بریدم. آقا فرمود: زور شما به شیطان نمی رسد از ما کمک بخواهید.

 نبرد با شیطان و امام علی (ع(

روزی یکی از نیروهای شیطان رو به او کرد و گفت:
فرمانده چرا اینقدر خوشحالی،مگر گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟
شیطان جواب داد:امام اینها که بیاید ،عمر ما تمام میشود.
اینها را که غافل کنیم، امامشان دیرتر می آید
دوباره پرسید:
آیا ما موفق بوده ایم؟
شیطان خنده ای کرد و گفت: 
مگر صدای گریه امامشان را نمیشنوی
مگر صدای طلب استغفار او را نمیشنوی!؟!.

 چند مطلب از حجت الاسلام فرحزاد - خیلی عالیه حتما بخونید.

 شگردهای شیطان - سخنرانی آیت الله علامه مصباح یزدی

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۱۶:۴۳
ع . شکیبا

بانو مجتهده زینت السادات علویه همایونی درگذشت
زینت السادات علویه همایونی بنیان‌گذار اولین حوزه علمیه خواهران کشور و از شاگردان برجسته بانو مجتهده امین به علت بیماری و کهولت سن چشم از جهان فروبست.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در اصفهان، بانو مجتهده زینت السادات علویه همایونی مشهور به بانو همایونی، از شاگردان برجسته بانو مجتهده امین، و از چهره‌های ماندگار کشور بود که سال‌ها در تربیت طلاب و مبلغان خواهر در حوزه علمیه فعالیت‌های گسترده و فراوانی داشته و شاگردان ممتاز و برجسته‌ای در مکتب ایشان به تلمذ معارف اهل بیت(ع) نشستند.

 

زینت السادات علویه همایونی متولد 1296 در شهر اصفهان، فقیه مجتهده و استاد درس اخلاق حوزه علمیه، محقق، شاعر، نویسنده، عارف و از شاگردان برجسته بانو مجتهده امین بود.

 

در سال 1390 با ارسال پیامی از سوی دکتر محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور وقت طی همایشی از فعالیت‌های وی تجلیل به عمل آمد.

 

خانم همایونی اولین دانشجوی زن رشته الهیات در دانشگاه است که در سال 1343 در امتحان ورودی این رشته پذیرفته شد همچنین در سال 1344 با امتیازی که از سوی بانو امین داشت اولین حوزه علمیه خواهران را در کشور به نام مکتب فاطمه(س) تأسیس نمود هم چنین در سال 1388 نیز این بانوی عالمه به عنوان چهره ماندگار سال انتخاب گردید.

 

این بانوی با کرامت بیش از نیم قرن از عمر گرانمایه خود را در راه اعتلای قرآن کریم، تحصیل، تهذیب و تربیت شاگردانی در مکتب امام صادق (ع) سپری کرد و مایه فخر بانوان اصفهان بلکه بانوان ایران و حوزه های علمیه خواهران بودند.

 

از مهمترین آثار این استاد برجسته حوزه خواهران می‌توان کتاب‌های زن مظهر خلاقیت الله، نسیم ولایت، عشق ذوی‌القربی، زندگی نامه بانو امین، ترجمه اربعین الهاشمیه، ترجمه کتاب اسرارآلایات صدرالمتألهین شیرازی و کتاب سفرنامه که پیرامون شرح حال و زندگینامه ایشان است را نام برد.

 

بانو زینت السادات همایونی پس از غریب به یکصد سال زندگی با عزت و با کرامت در پرتو معارف اهل بیت(ع) و تربیت شاگردان بسیار در حوزه‌های علمیه و به جا گذاشتن آثاری ماندگار و درس‌هایی عملی از زندگی بر مبنای تعالیم مکتب اهل بیت(ع) صبح روز پنجشنبه دهم تیرماه سال 1395 به علت کهولت سن و بیماری چشم از جهان فروبست تا آخرین بازمانده مکتب علمی بانو مجتهده امین هم به زیارت استادش در زندگی ابدی بشتابد.

 

پیکر عالمه علویه همایونی شنبه 12 تیرماه مصادف 26 رمضان ساعت 9:30 صبح از مسجد سید اصفهان تشییع و در امامزاده شاهزاده ابراهیم این شهر به خاک سپرده می‌شود.

 

خبرگزاری رسا درگذشت این عالمه عامل را به ساحت مقدس امام زمان(عج) و بیت داغدار ایشان و همه شاگردان این شاگرد راستین مکتب امام صادق(ع) تسلیت گفته و علو درجات را برای ایشان آرزومند است./1304/202/ب3

شادی روح آن عالمه پرهیزگار و استادش صلوات

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۱۵:۴۵
ع . شکیبا

مصاحبه با شیطان

روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.
● روز مصاحبه: 
جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت: 
مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم. 
پیش از انجام مصاحبه گفتم: 
با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟ 
خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم. 
▪ گفتم: چه حربه ای؟ 
ـ جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم. 
سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست. 
● متن مصاحبه: 
▪ عبدالله: خودتان را معرفی کنید. 
ـ شیطان: فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم، ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…
▪ عبدالله: پیشه و شغل شما چیست؟ 
ـ شیطان: مشاغل فراوانی دارم؛ گاهی مسافر کشم؛ سر دو راهی حق و باطل می ایستم و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برم. گاهی کشاورزم و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشانم. گاهی نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زنم و جامه کژی برقامت راستی می پوشانم. گاهی هم خلبانم؛ با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی چرخ می زنم تا باند مناسب برای فرود بیابم.
▪ عبدالله: دشمنی دیرینه ات با آدمی زاد از کجا سرچشمه می گیرد؟ 
ـ شیطان: ماجرا از آن روزی شروع شد که صحنه آرای خلقت، دست به کار آفرینش آدم شد. ملائک نه از روی اعتراض که از روی کنجکاوی گفتند: این موجود خاکی که می آفرینی بر روی زمین فسادها خواهد انگیخت و خونهای بسیارخواهد ریخت.اگر قصد تو طاعت بردن است که ما در فرمانبری مطاعیم. واگر مقصود تو تسبیح و تقدیس است که ما پیوسته در این کاریم.
▪ با ما بگوحکمت این کار در چیست؟ او در جواب فرمود: 
ـ در این کار رازهاییست سر به مهر؛ من آنچه را که در خشت خام می بینم شما در آینه هم نخواهید دید.
اینچنین بود که خالق به واسطه این مخلوق نوپای دو پا به خود بالید و بر ما فخر فروخت؛ آنگاه فرمانمان داد که: "در مقابل این مخلوق خاکی به خاک سجده فرو افتید!"
تمامی فرشتگان بی درنگ برآدم سجده بردند. 
این فرمان اما بر من بسیار گران آمد؛ چه آنکه من سوابقی درخشان داشتم، تنها ۶۰۰۰هزار سال (با حساب شما البته صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال دنیا)، خالصانه خدای را در آسمانها دوشادوش فرشتگان پرستیده بودم، آنقدر مستغرق در عبادت بودم که فرشتگان گمان می کردند که من نیز چون آنها فرشته ام، من نتوانستم بار این خفت را به دوش کشم. هر چه باشد آفرینش من از آتش بود وخلقت او از خاک، برتری من بر او چون آفتاب روز، روشن بود، من کجا می توانستم بر انسانی خاکزاد سجده برم. 
آری، آن روز گستاخانه در برابر خالق ایستادم و متکبرانه از این فرمان سر باز زدم. 
این شد که از درگاه ربوبی اش رانده شدم. از آن زمان به بعد کینه آدم را سخت به دل گرفتم و هر روز آتش این کینه در دلم شعله ورتر می شود. 
▪ عبدالله: این عبادتهای خالصانه که گفتی چگونه ترا از این تکبرورزی بازنداشت؟ 
ـ شیطان: من به زعم خود از روی خلوص خدای را می پرستیدم حال اینکه از ابتدا شائبه شرک و نفاق در خداپرستی ام راه داشت و این امتحان، شرک و نفاقم را آفتابی کرد. 
▪ عبدالله: با چه شیوه و شگردی انسانها را به دام می افکنی؟ 
ـ شیطان: با روش منحصر به فرد " گام به گام". من به طور معمول کارم را در چند مرحله انجام می دهم؛ نخست از طریق وسوسه های تحریک آمیزخود، افکاری پلید را بر قلب انسان القا می کنم، آنگاه آن اندیشه زشت را نیک جلوه می دهم، سپس در مرحله عمل با تزیینات گوناگون، اشتیاق فرد را برای ارتکاب گناه برمی انگیزم. 
این را هم اضافه می کنم که در مقام روش اساساً با حصر گرایی مخالفم؛ بر این باورم که همیشه نمی توان با روشی واحد به صید شکار رفت. وسوسه، تزیین و حتی تسویل، شاید برای اغلب انسانها سودمند افتد، اما حریم دفاعی برخی انسانها گاهی نفوذ ناپذیر است؛ اینجاست که ناگزیرم به حربه های دیگری چون وحی، نسیان و ایجاد فراموشی متوسل شوم. البته هنرمندیهای دیگری هم دارم؛ مثلا در هیئت و قالب اجسام، تمثل و تجسم می یابم و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی و عصیان، سوق، که چه عرض کنم، هل می دهم.
▪ عبدالله: بزرگترین آرزوی شیطان چیست؟
ـ شیطان: گفتن ندارد اما اغوای تمامی آدمیان در همه ادوار و اعصار تنها آرزوییست که در سر می پرورانم. 
▪ عبدالله: کدام عمل انسانها بیش از همه تو را خشمگین می کند؟ 
ـ شیطان: هر چند خوش ندارم از ابرازش اما برخی انسانها برحسب عادت، با سجده های طولانی، مدام مرا آزار می دهند و بینی مرا به خاک مذلت می مالند. 
▪ عبدالله: کدام عملشان تو را بیشتر خوشحال می کند؟ 
ـ شیطان: برای من بسی مسرت بخش است اینکه آدمی پشت سر هم گناه کند و توبه را مدام به تاخیر بیاندازد. 
▪ عبدالله: عجیبترین عمل انسانها کدام است؟ 
ـ شیطان: برسر سفره گناه می نشینند و از هر گناهی لقمه ای بر می گیرند، آنگاه معترضانه برمن خشم می آورند که سفره گناه را تو گستردی. 
عجبا! من فقط شما را سوی گناه خواندم؛ شما اما به سوی گناه دویدید، اگر طعم گناه در ذائقه شما شیرین افتاد دیگر چرا مرا مقصر و مسوول این تباهی و گمراهی می انگارید؟!
▪ عبدالله: شاید انسانها پر بیراهه نمی روند که تو را مقصر می دانند؟ 
ـ شیطان: چنین نیست. رسالت اغواگری را خداوند خود بر دوش من نهاده است؛ پست تبهکاری و اضلال از ناحیه خداوند به من اعطا شده است. او خود فرموده که هر که را از فرزندان آدم می توانم بلغزانم؛ با سواره نظام و پیاده نظام بر آنها بتازم؛ در ثروت و فرزند شریکشان گردم والبته من جز فریب و دروغ نویدشان نخواهم داد.
▪ عبدالله: چه اموری زمینه های نفوذ تو را بیش از پیش فراهم می کنند؟ 
ـ شیطان: زمینه های نفوذ من البته بی شمارند اما نقطه ضعفها، حساسیت ها، حقارت ها، حسادت ها، رقابت ها، محرومیت ها، عقده ها، شهرت طلبی ها، شهوترانی ها، افزون خواهی ها و... مناسبترین زمینه هایی (بخوانید زمین هایی) هستند که درخت دشمنی و بستر نفوذ مرا بارور می کنند. 
▪ عبدالله: اگر اجازه بفرمایید سوال را قدری خصوصی تر کنیم. شما آیا ازدواج هم کرده اید؟ 
ـ شیطان: آری، من در اوان جوانی با دختری به نام"لهبا" فرزند"روحا" از طائفه جن ازدواج کردم.
▪ عبدالله: این ازدواج ثمره ای هم داشت؟ 
ـ شیطان: البته که داشت. حاصل این ازدواج فرزندان بی شماری بودند که در وجود آمدند.
▪ عبدالله: سرنوشت آنها چه شد؟ 
ـ شیطان: در زمانهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن و نسناس (طایفه ای به جای انسانهای فعلی) جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمین هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از این معرکه جان سالم به در بردم.
آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ایشان، خدای را به جد می پرستیدم تا اینکه سخن از خلقت و خلافت آدم به میان آمد و در پی نافرمانی ام از آن جمع رانده شدم. 
▪ عبدالله: آیا در میان طائفه خود هواخواه و طرفدار هم داری؟ 
ـ شیطان: نه تنها در میان قبیله خود که در میان انسانها نیز. 
▪ عبدالله: متوجه منظور شما نشدم یعنی می فرمایید انسانها هم به سوی تو دست دوستی دراز می کنند؟ 
ـ شیطان: تعجب کردید؟! آری! عده ای هستند که مرا ارباب و سرپرست خود می انگارند، کارگزاران وخدمتگزارانی وفادار که اهداف شوم و توطئه های پلید مرا به خوبی جامه عمل می پوشانند. 
برسر سفره گناه می نشینند و از هر گناهی لقمه ای بر می گیرند، آنگاه معترضانه برمن خشم می آورند که سفره گناه را تو گستردی. 
▪ عبدالله: قلمرو فعالیتهای شما تا چه اندازه می تواند باشد؟ 
ـ شیطان: امور تکوینی از قلمرو نفوذ و سلطه من بیرون است؛ تنها در حوزه امور تشریعی مجال جولان دارم، یعنی اعمالی که بشر از روی اختیار و تکلیف ملزم به انجام آنهاست؛ چه می گویم؛ باید اعتراف کنم که در حوزه تشریع نیزدست من بسته است چرا که فعالیتم منحصر به اندیشه و روان (و نه جسم) آدمی است؛ آن هم در حدود دعوت واجابت؛ همین وبس. 
▪ عبدالله: حرف آخر؟ 
ـ شیطان(در حالیکه چهره اش از شدت خشم برافروخته بود): سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.

ابوالقاسم شکوری
کارشناس دین و اندیشه
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۱۵:۵۱
ع . شکیبا

جنگ بدر. حضرت حمزه سید الشهدا (ع)

یکی از حادثه‎هایی که در آیات متعدد قرآن به فرازهایی از آن حادثه اشاره شده،[1] ماجرای جنگ بدر است که نخستین جنگ بزرگ مسلمانان با کفار قریش بود که شخص پیامبر در آن شرکت نمود و فرماندهی جنگ را در دست داشت. مسلمانان در این جنگ ضربة سختی بر دشمن وارد کردند. در آیات 45 و 46 سورة انفال شش دستور نظامی ذکر شده که در جنگ بدر موجب پیروزی مسلمانان گردید، که اگر مسلمانان در سایر جنگها رعایت کنند، پیروزی از آنِ آنها است، که در ذیل ذکر خواهد شد.
این پیروزی، بسیار عجیب بود، چرا که تعداد مسلمانان کمتر از یک سوم تعداد دشمن بود، تجهیزات آنها، قابل مقایسه با تجهیزات جنگی دشمن نبود، لطف سرشار الهی نصیب مسلمانان شد، چنان که در آیة 26 انفال می‎خوانیم:
«وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآواکُمْ وَ أَیدَکُمْ بِنَصْرِهِ...؛ به خاطر بیاورید هنگامی که شما گروهی کوچک و اندک و ضعیف، در روی زمین بودید، آن چنان که می‎ترسیدید مردم شما را بربایند، ولی خدا شما را پناه داد و یاری کرد...»


جنگ بدر در سال دوم هجرت رخ داد، و موجب شکست مفتضحانة دشمن گردید. در این جا نظر شما را به خلاصه‎ای از این نبرد قهرمانانه جلب می‎کنیم:
«بدر» منطقة وسیعی است که دارای چاههای آب بوده و همواره کاروانها در آن جا توقف می‎کردند و از آبهای آن بهره‎مند می‎شدند.
بدر در جنوب غربی مدینه بین مدینه و مکه قرار گرفته و از این رو آن را بدر می‎گویند که نام صاحب آبهای آن «بدر» بوده است.
علت این جنگ این بود که: در ماه جمادی الاول سال دوم هجرت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خبر رسید که «کرز بن جابر» با گروهی از قریش تا سه منزلی شهر مدینه آمده و شتران پیامبر را با چهار پایان افراد دیگر به غارت برده و به محصولات مدینه آسیب زده‎اند. رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی‎درنگ پرچم جنگ را به علی ـ علیه السلام ـ سپرد، آن حضرت با جمعی از مهاجران به تعقیب آنها رفتند تا به چاه بدر رسیدند و سه روز هم در آن جا توقف کردند، هر چه جستجو کردند، کسی را نیافتند سپس به مدینه برگشتند (این غزوه را غزوة بدر اولی یا بدر صغری گویند).
از طرفی کفار، اموال مهاجران را در مکه، مصادره کرده بودند، و به طور کلی می‎خواستند، مسلمانان را در مدینه در فشار محاصرة اقتصادی قرار دهند، و روشن است که اگر این فشار ادامه می‎یافت، دست کم جلو توسعه و گسترش اسلام گرفته می‎شد.
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای شکستن این محاصره، تدابیری اندیشید، بزرگترین تدبیرش این بود که عبور کاروانهای تجارتی مشرکان مکه را قدغن کند.
چهل نفر از مسلمانان را تحت فرماندهی حضرت حمزه که قهرمان رزم آوری بود، برای کنترل مسیر کاروانها فرستاد. پیامبر بیست شتر در دسترس آنها قرار داد. این چهل نفر تحت فرماندهی حمزه، به منطقه‎ای بین مدینه و دریای سرخ که راه عبور کاروانهای مکه بودند رفتند و از آن جا نگهبانی نمودند، منطقه‎ای که 130 کیلومتر عرض داشت و کاروانهای مکه چاره‎‎ای نداشتند جز این که از آن عبور کنند. چند روز گذشت دیدند کاروانی نمایان شد، وقتی کاروان نزدیک آمد معلوم شد که کاروان قریش است که سیصد نفر همراه کاروان می‎باشد، حمزه اعلام جنگ کرد، ولی کفار که از دلاوری‎ها و شجاعت حمزه اطلاع داشتند، پیشنهاد صلح کردند، حمزه نیز مصلحت امر را بر صلح دانسته، و جنگ واقع نشد. (این ماجرا را سریه حمزه گویند.)
چند هفته از این ماجرا گذشت. از گزارش گزارشگران اسلام که با دقت و هوشیاری مراقب عملیات دشمن بودند، معلوم بود که دشمن دست بردار نیست، و در فکر تدارک جنگ و ادامة محاصره اقتصادی و... است و پی فرصت می‎گردد.
در این شرایط به پیامبر چنین گزارش رسید: «کاروان بزرگی همراه دو هزار شتر (و به نقلی هزار شتر) که پنجاه هزار دینار کالا حمل می‎کند به سرزمین مدینه نزدیک شده و به طرف مکه می‎رود و رئیس این کاروان، ابوسفیان است، و چهل نفر از آن نگهبانی می‎کنند، و اکثر مردم مکه در آن کالاهای تجارتی شرکت دارند.»
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب رو کرد و فرمود: «این کاروان قریش است به سوی آن بروید، شاید خدا به این وسیله در کار شما گشایشی بدهد.»
طولی نکشید 313 نفر از مسلمانان در رمضان سال دوم هجرت همراه پیامبر از مدینه به سوی بدر حرکت کردند که 77 نفرشان از مهاجران بودند و بقیه از انصار، و جمعاً هفتاد شتر و سه اسب بیشتر نداشتند.
ابوسفیان توسط جاسوسهایش از تصمیم پیامبر و مسلمانان آگاه شد. دو کار به نظرش رسید یکی این که فردی را از بیراهه به طور سریع به مکه بفرستد و مردم مکه را از، در خطر قرار گرفتن کاروان خبر دهد، دوم کاروان را از بیراهه به طرف مکه ببرد.
«ضمضم» پیام رسان ابوسفیان به مکه شتافت و مشرکان مکه را از ماجرا مطلع کرد، طولی نکشید که حدود هزار نفر با ساز و برگ کامل نظامی برای نجات کاروان از مکه خارج شدند.
ابوسفیان که می‎دانست تا رسیدن قوا از مکه، قطعاً‌ مورد هجوم مسلمانان قرار خواهد گرفت، مسیر راه را عوض نمود و از بیراهه فرار کرد و کاروان را به مکه رساند.
خبر فرار کاروان به سپاه مکه رسید. سران سپاه در مورد جنگ نظریات مختلف داشتند، نظر عده‎ای این بود که چون کاروان نجات یافته برگردیم، ولی عده‎ای اصرار داشتند که به حرکت ادامه بدهند.
ابوجهل طرفدار جنگ بود و افراد را تحریک می‎کرد. سرانجام تصمیم به جنگ گرفتند. پیامبر با 313 نفر از مسلمانان در بدر بودند که خبر فرار ابوسفیان با کاروانش به حضرت رسید، از طرفی گزارشگران گزارش دادند که لشکر دشمن تا پشت تپه بدر آمده است. شبی که فردایش جنگ بدر واقع شد مسلمانان تمام شب را بیدار بودند و در پای درختی تا صبح به نماز و دعا اشتغال داشتند.
صبح روز جمعه هفده رمضان بود که سپاه قریش با تجهیزات کامل جنگی از پشت تپه به دشت بدر سرازیر شدند، هنوز در میان قریش، اختلاف نظر در مورد جنگ وجود داشت، اما یک موضوع جنگ را حتمی کرد و آن این که:
یکی از سپاهیان قریش به نام «اسود مخزومی» که مردی خشن بود، چشمش به حوضی که مسلمانان درست کرده بودند افتاد، تصمیم گرفت یکی از این سه کار را انجام دهد، یا از آب حوض بنوشد یا آن را ویران کند و یا کشته شود، به دنبال این تصمیم از صف مشرکان بیرون تاخت و تا نزدیک حوض رسید، در آن جا با حضرت حمزه افسر رشید اسلام روبرو شد، حمزه یک ضربت به پای او زد که پایش از ساق جدا شد، در عین حال می‎خواست با حرکت سینه خیز، خود را به آب حوض برساند و از آن بنوشد، حمزه با زدن ضربه دیگر او را در آب کشت.
به دنبال این حادثه، به رسم دیرینة عرب، جنگ تن به تن شروع شد.
سه نفر از شجاعان دشمن به نامهای: «عتبه» و برادرش «شَیبُه» (از فرزندان ربیعه) و سومی ولید (فرزند عتبه) به میدان آمدند و مبارز طلبیدند.
سه نفر از انصار در صف مسلمانان در میدان تاختند، ولید آنها را شناخت، گفت: «شما اهل مدینه هستید به شما کاری نداریم، کسانی که از اقوام ما هستند باید به جنگ ما آیند.»
رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسر عموهایش عْبیده و علی ـ علیه السلام ـ و عمویش حمزه را به میدان فرستاد. به مناسبت سن، علی ـ علیه السلام ـ با ولید، حمزه با شیبه و عبیده با عتبه به جنگ پرداختند.
طولی نکشید که علی و حمزه رقیبان خود را از پای در آوردند، ولی عبیده کاری از پیش نبرد. هر دو ضربتی به هم زدند. علی ـ علیه السلام ـ پیش دستی کرد و عتبه را کشت، به این ترتیب در حملة اول، مشرکان به سوگ سه نامور شجاعشان نشستند.
پس از آن «عاص بن سعید» برای مبارزه با علی ـ علیه السلام ـ به میدان تاخت. علی ـ علیه السلام ـ او را نیز کشت، سپس حنظله پسر ابوسفیان و طعیمه و نوفل به میدان تاختند، علی ـ علیه السلام ـ آنها را نیز یکی پس از دیگری کشت، و پیوسته مبارزانی به میدان می‎آمدند و کشته می‎شدند.
سرانجام جنگ با پیروزی اسلام و شکست دشمن پایان یافت و از مسلمانان چهارده یا بیست و دو نفر به افتخار شهادت رسیدند.
از کفار، هفتاد نفر کشته شدند و هفتاد نفر اسیر گشتند، 35 یا 36 نفر از کشته‎شدگان، بر اثر ضربات پرچمدار اسلام در این جنگ یعنی علی ـ علیه السلام ـ به هلاکت رسیدند، بسیاری از کشته‎شدگان از سران شرک مانند ابوجهل، ولید بن عتبه، حنظلة بن ابوسفیان، عتبه و شیبه و... بودند.[2]
آری ابوجهل محرک اصلی جنگ و فرماندة دشمن که با غرور و تکبر سوگند یاد کرد تا با سپاهش به سرزمین بدر آید و سه روز در آن جا بماند و به سلامتی نجات کاروان، شراب بنوشد و خوانندگان بنوازند و شترانی ذبح کرده و غذای گسترده‎ای به راه اندازد، و صدای عربدة پیروزی و غرورش را به گوش جهانیان برساند، مفتضحانه در این جنگ شکست خورد. چوپان پیر و ضعیفی به نام عبدالله بن مسعود، سر او را از بدن جدا کرد و به نخی بست و آن را کشان کشان نزد پیامبر آورد.
به جای جام‎های شراب، جام‎های مرگ نوشیدند و در عوض خوانندگان، نوحه گرانشان به نوحه پرداختند.
شش دستور پیروزی
آیاتی از طرف خدا در این زمینه نازل شد و شش دستور مهم به مسلمانان داد. مسلمانان با به کار بردن آن شش دستور، این چنین دشمن را مفتضحانه تار و مار کردند، و اگر ما نیز امروز آن شش دستور را اجرا کنیم، حتماً به پیروزی نائل می‎شویم.
آن آیات عبارتند از آیه 45 و 46 و 47 سورة انفال که می‎فرماید:
«ای کسانی که ایمان آوریده‎اید هنگامی که با گروهی در میدان نبرد روبرو می‎شوید (این شش دستور را رعایت نمایید):
1. ثابت قدم باشید.
2. خدا را فراوان یاد کنید تا پیروز گردید.
3. از فرمان خدا و پیامبرش اطاعت کنید.
4. نزاع و کشمکش نکنید (اتحاد را حفظ کنید) تا سست نشوید و شوکتتان بر باد نرود.
5. استقامت کنید چرا که خداوند با استقامت کنندگان است.
6. و مانند آنها نباشید که از روی غرور و هواپرستی و خودنمایی (یعنی ابوجهل و همراهان او) به میدان (بدر) آمدند تا مردم را از راه خدا باز دارند، خداوند به آن چه عمل می‎کنند آگاه است.»


[1]. سورة انفال، آیات 5 تا 51 ـ سورة بقره آیة 217 و 218.
[2]. اقتباس از کحل البصر؛ اعلام الوری؛ ناسخ التواریخ هجرت، ج 1؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 270 به بعد؛ ارشاد مفید، ص 32 و...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۵ ، ۱۷:۲۹
ع . شکیبا
پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب؛

«حمید سبزواری» با انقلاب زیست و وفادارانه در کنار آن ماند.

در پی درگذشت شاعر نامدار و هنرمند ثابت قدم آقای حمید سبزواری، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تسلیتی صادر کردند.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به شرح زیر است:

بسمه تعالی

با دریغ و تأسف خبر درگذشت شاعر نامدار معاصر جناب آقای حسین آقا ممتحنی معروف به حمید سبزواری را دریافت کردم. این نام ماندگار و پر افتخار، یادآور تلاش ارزنده ی هنرمندی سخت‌کوش و شجاع  در پشتیبانی از انقلاب در عرصه‌ی شعر و ادب است. حمید سبزواری، صریح و ثابت قدم و موقع شناس، هنر والا و فاخر خود را به خدمت گرفت تا انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن را از جنبه ی اثرگذار شعر روان و جذّّاب، تغذیه و تأمین کند. سرودها و منظومه های بلند و غزلها و قصیده های خوش ساخت و پر مضمون او، ثروت ادبیِ درخوری را تقدیم انقلاب کرد. با انقلاب زیست و برای اسلام و انقلاب سرود و وفادارانه در کنار انقلاب ماند. رحمت و رضوان خدا نصیب او باد. مصیبت درگذشت او را به خاندان گرامی و همه ی دوستداران بویژه همشهریان قدردان سبزواریش تسلیت عرض میکنم.

سیّد علی خامنه ای
۲۳ خرداد ماه ۱۳۹۵

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۴
ع . شکیبا