سخن بلاگ

نوشته های فرهنگی اجتماعی و سبک زندگی

سخن بلاگ

نوشته های فرهنگی اجتماعی و سبک زندگی

سخن بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

«نوشته های فرهنگی و اجتماعی و سبک زندگی»

باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزکیه شوند، تا این کره‌ى خاکى و این جامعه‌ى بزرگ بشرى بتواند مثل یک خانواده‌ى سالم، راه کمال را طى کند و از خیرات این عالم بهره‌مند شود. مقام معظم رهبری

التماس دعا
برادر شما شکیبا

۱۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

http://www.cinemakhabar.ir/Picture/20141228093451_3.jpg

میزان علاقه مقام معظم رهبری به چمران

خانم دکتر نقل می‌کردند: یک بار که در اوایل جنگ آقا (مقام معظم رهبری) به جبهه تشریف آورده بودند، صبح سر سفره در حضور دکتر و برخی دیگر از فرماندهان و رزمندگان فرمودند، «من ایشان (دکتر چمران) را از برادرم بیشتر دوست دارم.»

به گزارش رویش نیوز به نقل از فارس، «فاطمه نواب صفوی فرزند شهید نواب صفوی، قبل از پیروزی انقلاب در آمریکا مشغول تحصیل بود. در آستانه پیروزی انقلاب به ایران بازگشت و با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه‌ها شتافت و با سردار شهید دکتر چمران در بسیاری از صحنه‌های نبرد حاضر بود. همسرش در همان سالیان آغازین دفاع مقدس به شهادت رسید. در گفت و شنودی که از نظر می گذرانید، او به بازگویی پاره‌ای از خاطرات خویش از شهید سرافراز دکتر چمران پرداخته است.»

*چگونه با شهید دکتر چمران آشنا شدید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. من و همسرم در سال 1356 در آمریکا تحصیل می کردیم و به موازات آن هم با انجمن‌های اسلامی فعال در آنجا همکاری داشتیم. به یاد دارم که در یکی از سمینارهایی که توسط همین انجمن‌ها برگزار شد، یکی از سخنرانان پیرامون فعالیتهای «حرکه المحرومین» در جنوب لبنان و نقش امام موسی صدر و دکتر چمران در شکل‌گیری آن مجموعه و تداوم فعالیتهای آن، سخن گفت و من برای اولین بار نام دکتر را آنجا شنیدم.

در سال 57 و در آستانه پیروزی انقلاب که به ایران بازگشتیم، ایشان هم از لبنان به ایران آمدند و من با علاقه و دورادور، فعالیتهای ایشان را دنبال می‌کردم تا اینکه جریان کردستان پیش آمد و با توجه به شوری که در آن مقطع برای حضور در عرصه های مختلف کمک به انقلاب در من و بسیاری دیگر وجود داشت، به سوی کردستان رفتیم. خاطرم هست قبل از رسیدن به کردستان، یکی از عناصر نظامی از دکتر چمران به شدت بدگویی می‌کرد و مثلاً می‌گفت او در لبنان بسیاری از فلسطینی‌ها را کشته یا تارومار کرده است. سخنان این فرد موجب شد تا نسبت به دکتر ذهنیتی منفی پیدا کنم و اولین دیدار حضوریم با ایشان، که در آن برهه فرماندهی نیروهای نظامی را در کردستان داشتند، به سردی برگزار شود و در مجموع رغبت چندانی به همکاری با ایشان در خودم احساس نمی‌کردم.

2 ماه بعد مسافرتی به لبنان داشتم که همسر دکتر هم همراه من بودند. من در مدت حضور در جنوب لبنان، علی‌الخصوص در محدوده تشکل حرکه‌المحرومین، واقعاً به کذب بودن سخنانی که در مورد عملکرد دکتر در جنوب لبنان از آن فرد شنیده بودم، پی بردم و این را از الطاف خدا می‌دانم. کاملاً مشهود بود که  مردم جنوب، علی‌الخصوص کودکان یتیم جنوب لبنان پس از امام موسی صدر، به دکتر به چشم یک پدر و حامی رئوف نگاه می‌کنند. شاید اغراق نباشد اگر بگویم که برخی از آنها ایشان را تا سر حد پرستش دوست داشتند. به هر حال رفع آن ذهنیت منفی در جریا این سفر و نیز دوستی نزدیک با همسر محترم ایشان موجب شد که ارتباط من با ایشان بسیار نزدیک شود.

*شهید چمران درباره شخصیت شهید نواب صفوی چه می‌گفتند؟

ایشان به من می‌گفتند، «من پدر تو را بسیار دوست دارم. در ایامی که فدائیان اسلام را اعدام کردند و در قبرستان مسگر آباد تهران به خاک سپردند، من با اینکه نوجوان بودم هر روز نزدیک غروب، به رغم اینکه آن محوطه تحت نظر مأموران بود، از یک نقطه که کمتر مورد کنترل آنها بود، به داخل قبرستان می‌رفتم و تا مدتها بر سر مزار آنها می نشستم و گریه می‌کردم. البته ایشان در مقطعی که لبنان بودند از زبان امام موسی صدر نکات زیادی درباره پدرم شنیده بودند زیرا امام موسی صدراز دوستان پدرم در قم بودند و پدر ایشان آیت الله سید صدرالدین صدر نیز از جمله حامیان پدرم و فعالیتهای فدائیان اسلام بود.

*نوع همکاری شما با شهید چمران و مأموریت های محوله از سوی ایشان به شما در ایام جنگ تحمیلی چگونه بود؟

ملاک ایشان در بها دادن به افراد و محول کردن مسئولیت به آنان، تنها توانائی و استعداد ایشان بود نه جنسیت. خاطرم هست قبل از آغاز جنگ برای شرکت در جشن روز ملی لیبی به این کشور دعوت شده بودم. البته من به لحاظ  اینکه سران این کشور در مسئله ربودن امام موسی صدر مورد اتهام بودند، تمایلی به رفتن نداشتم، اما دکتر چمران مرا به این سفر ترغیب کردند و گفتند اگر بتوانی در دیدار با قذافی تا حدی مسئله ربودن امام موسی را پیگیری کنی بسیار خوب است و بعد هم با توجه به اینکه چندین مرتبه با امام موسی صدر به لیبی سفر کرده بودند، اطلاعاتی را در مورد وضعیت سیاسی و فرهنگی این کشور به من دادند. این در حالی بود که کسی جرئت نمی‌کرد مأموریت سخن گفتن با قذافی در مورد مسئله امام موسی صدر را به یک مرد بدهد چه برسد به من که یک زن بودم.

پیگیری مسئله امام موسی صدر

مشهور شده بود که اگر کسی با قذافی سخن بگوید جان به در نمی‌برد. اما ایشان با اطمینان این مسئله را به من محول کردند که بحمدالله با موفقیت هم انجام شد. در روزهای آغازین جنگ تحمیلی من در لبنان بودم و سریعاً خودم را به ایران رساندم. سراغ دکتر را گرفتم که گفتند در خوزستان است. با سرعت خودم را به ایشان که در استانداری خوزستان مستقر بودند، رساندم  و گفتم که مایلم در کنار سایر برادران در دفاع کشور سهیم باشم. ایشان فوراً دستور دادند تا اسلحه لازم را در اختیار من قرار دهند و سپس به بنده و تعدادی از برادران مأموریت «تک‌زنی» را دادند. شکل انجام این مأموریت اینگونه بود که ما در مواضعی که دشمن داشت هرازگاهی به صورت پراکنده، به سوی مواضع دشمن شلیک می کردیم. این باعث می شد که تا حدی جرئت پیشروی از آنها گرفته شود. علاوه بر این چند ماه بعد کار تهیه گزارش از خطوط را به من محول کردند که انجام این کار توسط یک زن سنت‌شکنی بود.

http://bplus.ir/up/2013/10/010.jpg

تصویری از همسر شهید چمران و دختر شهید نواب صفوی در لبنان

اگر کسی سیره رئوفانه ایشان را از نزدیک مشاهده و لمس می‌کرد به سختی می‌توانست باور کند که ایشان یک فرمانده نظامی و شخصیت جنگ‌آور است و این یکی از مصادیق جمع اضداد در شخصیت ایشان بود.

خاطرم هست پس از یکی از عملیات ها یکی از رزمندگان به یک اسیر عراقی سیلی زده بود. ایشان به قدری از عمل این فرد برآشفت و ناراحت شد که اگر کسی نمی‌دانست تصویر می‌کرد یکی از سربازان تحت امر خودش، سیلی خورده است.

 

مورد دیگری که در این مورد به یاد دارم این است که ایشان یک روز به اتفاق «یوسف مرتضی» (یکی از رزمندگان جنبش امل که برای جنگ به ایران آمده بود) به قلب آرایش جنگی دشمن حمله کرد. ایشان هیچگاه یک فرمانده صرف نبود، بلکه هنگامی که تصمیمی را اتخاذ می‌کرد و فرمانی می‌داد، خودش به همران بسیجیان و سربازان ساده خط مقدم می‌جنگید. به هر حال ایشان در آن روز به یوسف دستور داد تا یکی از تانکهای دشمن را که در برابرشان قرار داشت، مورد هدف قرار دهد. گلوله تانک اصطکاک کمی پیدا کرد و همین موجب شد که تانک منفجر نشود. دکتر که تا این لحظه تصور می‌کرد کسی درون تانک نیست، ناگهان مشاهده کرد که عده‌ای از سربازان عراقی از درون تانک بیرون پریده‌اند و مشغول فرار هستند. ایشان با دیدن این صحنه سریعاً فریاد می‌زند که: شلیک نکنید. اما ظاهراً همراهان یا صدای ایشان را نمی‌شنوند یا اشتباه می‌شنوند و شلیک می‌کنند و آن چند سرباز کشته می‌شوند. از آن به بعد دکتر هرگاه که این حادثه را به یاد می‌آورد و ذکری از آن می‌کرد با ناراحتی و حسرت خاصی می‌گفت، «واقعاً حیف شد که آنها کشته شدند.» طبیعی است وقتی کسی نسبت به سربازان دشمن این اندازه مهر و رأفت به خرج می‌دهد، نسبت به سربازان خودی چقدر محبت و عاطفه دارد.

من بارها می‌دیدم که وقتی بسیجیها با ظاهر خاکی و آشفته از خط مقدم باز می‌گشتند، دکتر با یک دنیا محبت، آنها را در آغوش می‌گرفت. واقعاً برای حفظ جان بچه‌ها برای دکتر خیلی اهمیت داشت. یادم هست که ایشان در یکی از جلسات با فردی از فرماندهان به شدت اختلاف نظر پیدا کرده بود. من وقتی پس از جلسه علت آن مشاجره را سئوال کردم، گفت، «مثل  اینکه برای این آقا جان بچه‌ها اهمیتی ندارد چون پیشنهادهایی می‌دهد که مستلزم تلفات جانی زیاد است. به دست آوردن حداکثر نتیجه با حداقل تلفات و هزینه همیشه در برنامه ریزی‌ها و تصمیم‌گیری ها مورد نظر ایشان بود و ما در تاریخ جنگ تحمیلی هم می بینیم که  عملیاتهایی که زیر نظر ستاد جنگهای نامنظم انجام شده، همه با حداکثر موفقیت و حداقل تلفات بوده است. مورد دیگری که من مایلم به عنوان مصداقی از لطافت روحی ایشان به آن اشاره کنم این است که من در تمام مدتی که منطقه بودم به موازات انجام وظایفم، به عکسبرداری از سوژه های جنگی اعم از مناطق جنگی و عملیات و رزمندگان و برخی مناظر طبیعی می‌پرداختم. این کار سخت مورد تشویق شهید چمران قرار گرفت زیرا معتقد بود اینها به عنوان اسناد جنگ باقی خواهند ماند. خاطرم هست که گاهی اوقات که من برخی تصاویر مربوط به مناظر طبیعی مثل کوه و دشت یا گلها را به ایشان نشان می دادم تا مدتها به آنها خیره می‌شدند و با علاقه و رغبت خاصی به آنها نگاه می‌کردند که نشان از روح عرفانی ایشان داشت.

*بارزترین ویژگی‌های شخصیتی دکتر چمران به نظر شما کدامند؟

خصائل و صفات حمیده ایشان به حدی است که واقعاً انتخاب مشکل است. امام من سعی می‌کنم که به چند مورد اشاره کنم. اولین ویژگی، جاذبه قوی و فوق العاده ایشان بود. گذشته از افراد معمولی که به خودی خود در اولین دیدار شیفته ایشان می‌شدند، حتی برخی از دشمنان و بدخواهان دکتر در ملاقات با او ناخواسته جذب ایشان  می‌شدند. حتی من شاهد بودم که برخی از بزرگان نسبت به او از صمیم دل ابراز علاقه می‌کردند. خانم دکتر نقل می کردند که: یک بار که در اوایل جنگ آقا (مقام معظم رهبری) به جبهه تشریف آورده بودند، صبح سر سفره در حضور دکتر و برخی دیگر از فرماندهان و رزمندگان فرمودند، «من ایشان (دکتر چمران) را از برادرم بیشتر دوست دارم.» همسر ایشان در ادامه نقل کردند که من بعد از این جریان از دکتر سئوال کردم، «واقعاً آقای خامنه‌ای شما را از برادر بیشتر دوست دارند؟» دکتر گفتند، «بله، لطف ایشان به من بسیار بیشتر از یک برادر نسبت به برادر است.»

ویژگی دیگر ساده زیستی به مفهوم واقعی کلمه است. نیاز به ذکر ندارد که وقتی فردی همچون دکتر، جان خود را که ارزشمندترین سرمایه هر فرد است آنگونه در لبنان و ایران در طبق اخلاص می گذارد، طبیعی است که گرایش و تعلقی به مظاهر دنیا ندارد. ایشان در شرایطی که وزیر دفاع بود در طبقه کوچک یکی از ساختمانهای متعلق به نخست وزیری سکونت داشت. به یاد دارم عصر یکی از روزهای ماه مبارک رمضان وقتی به منزل ایشان رفتم، دیدم که برای افطار تنها غذایی که در آن خانه وجود دارد، نان و پنیر و هندوانه است! دیگر ویژگی بارز سلوک رفتار ایشان، روحیه همسان انگاری خود با سربازان و بسیجیان ساده، در مقام نبرد با دشمن بود. به وضوح روشن بودکه چیزی که دکتر را کسل می‌کند برخی جلسات توجیهی و برنامه‌ریزی در پشت جبهه است و همیشه لحظه شماری می‌کرد تا این جلسات تمام شود و او بتواند با رساندن خود به خطوط مقدم، همپای تمام رزمندگان بجنگد. حتی روزهایی هم که نبرد با شدت جریان داشت دکتر علاقه‌ای به نشستن  در مقرهای فرماندهی نداشت و همان روزها هم قدم زنان و یا با ماشین به خطوط سرمی زد و با بچه ها ملاقات می‌کرد.

*قدری از سلوک رفتاری شهید چمران در خانواده بگویید.

دکتر یک بار در آمریکا ازدواج کردند که مادر همسرشان روحیه و مشرب عرفانی خاصی داشت و ایشان به لحاظ همین ویژگی علاقه خاصی به این خانم داشتند. از ازدواج اولشان صاحب فرزند شدند که یکی از آنها در زمان اقامت دکتر در لبنان در استخر خفه شد و از دنیا رفت که موجب تأثر شدید ایشان شد.

وقتی دکتر به لبنان آمدند و مستقر شدند خانمشان هم مدتی با ایشان در لبنان ماندند، ما با توجه به شرایطی که در لبنان داشت نتوانستند دوام بیاورند و به آمریکا برگشتند وقتی ایشان به دکتر گفته بودند که چرا به فکر فرزندانمان در آمریکا نیستید؟ دکتر در پاسخ گفته بودند که، «تمام بچه‌های یتیم جنوب لبنان فرزندان من هستند و من تفاوتی میان این بچه‌ها و فرزندان خودم قائل نیستم.» بعد از چندی هم آن خانم از دکتر جدا شد. مدتی بعد ایشان به توصیه امام موسی صدر با خانم «غاده جابر» که اهل جنوب لبنان بودند ازدواج کردند. درباره ویژگی‌های رفتاری ایشان در محیط خانواده باید بگویم مهم‌ترین خصیصه ایشان عدم تحمیل کاری به همسرشان بود. ایشان هیچگاه به همسرش تکلیف نکردند که حتماً باید از لبنان به ایران بیاید یا اینکه در ایران همراه ایشان به جبهه برود و تمامی این کارها را همسرشان با رغبت و علاقه شخصی انجام دادند. هرگاه در منزل بودند بخش قابل توجهی از کارهای منزل را خودشان انجام می دادند. مثلاً به یاد دارم یک بار که به منزلشان رفتم دیدم که ایشان مشغول شستن ظروف خانه هستند. همسرشان نقل می‌ کردند هنگامی که می‌خواستند با دکتر ازدواج کنند خانواده‌شان که از ثروتمندان جنوب لبنان و از مخالفین این ازدواج بودند، به دکتر گفته بودند که: آیا شما می‌دانی که دختر ما خدمتکار دارد و قبل از اینکه از خواب بیدار شود، خدمتکار صبحانه‌اش را آماده کرده و بعد از بیدار شدن اتاقش را مرتب می‌کند؟ دکتر گفته بود که من ممکن است نتوانم برای دختر شما خدمتکار بگیرم تا این کارها را انجام دهد، اما قول می‌دهم که خودم همیشه قبل از بیدار شدن ایشان صبحانه‌اش را آماده کنم و اتاقش را هم مرتب کنم و تا پایان عمر هم به این عهد خودشان پایبند بودند.

*آخرین دیدارتان با دکتر کی و کجا اتفاق افتاد؟

آخرین بار ایشان را 2 هفته قبل از شهادت در مقر جنگهای نامنظم دیدم. در آن ملاقات قسمتهایی از یک مقاله را که در موضوع «شهادت» نوشته بودم برای ایشان خواندم و او آرام اشک می ریخت.

*در طول سالهای پس از شهادت دکتر چمران، او چقدر در زندگی شما حضور دارد؟

باید اذعان کنم در مقعطی که ما با ایشان به سر بردیم چیزهایی آموختیم که ما را در تمامی عمر هدایت و راهبری می‌کند. اگرچه من شاگرد خوبی برای ایشان نبودم، اما حقاً خیلی از ایشان چیز یاد گرفتم، همیشه هم خدا را به خاطر این نعمت شکر کرده‌ام، البته تمام کسانی که حتی مدتی کوتاه با دکتر بوده‌اند، چنین حالتی دارند. همان گونه که اشاره کردم او جاذبه عجیبی داشت و تمامی اطرافیان او متأثر از سیره و منش او بودند.

دوشنبه 31 خرداد 1395

http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1394/04/31/139404311741057675737964.jpg

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۱۱
ع . شکیبا

 

تولد و کودکى

امام‌ حسن‌ (ع‌) فرزند امیر مؤمنان‌ على‌ بن‌ ابیطالب‌ و مادرش‌ مهتر زنان‌ فاطمه‌زهرا دختر پیامبر خدا (ص‌) است‌.

امام‌ حسن‌ (ع‌) در شب‌ نیمه‌ ماه‌ رمضان‌ سال‌ سوم‌ هجرت‌ در مدینه‌ تولد یافت‌. وى‌ نخستین‌ پسرى‌ بود که‌ خداوند متعال‌ به‌ خانواده‌ على‌ و فاطمه‌ عنایت‌ کرد. رسول‌ اکرم‌ (ص‌) بلا فاصله‌ پس‌ از ولادتش‌، او را گرفت‌ و در گوش‌ چپش‌ اقامه‌ گفت‌. سپس‌ براى‌ او بار گوسفندى‌ قربانى‌ کرد، سرش‌ را تراشید و هموزن‌ موى‌ سرش‌ - که‌ یک‌ درم‌ و چیزى‌ افزون‌ بود - نقره‌ به‌ مستمندان‌ داد. پیامبر (ص‌) دستور داد تا سرش‌ را عطر آگین‌ کنند و از آن‌ هنگام‌ آیین‌ عقیقه‌ و صدقه‌ دادن‌ به‌ هموزن‌ موى‌ سر نوزاد سنت‌ شد. این‌ نوزاد را " حسن‌ " نام‌ داد و این‌ نام‌ در جاهلیت‌ سابقه‌ نداشت‌. کنیه‌ او را ابومحمد نهاد و این‌ تنها کنیه‌ اوست‌.

لقب‌ هاى‌ او سبط، سید، زکى‌، مجتبى‌ است‌ که‌ از همه‌ معروفتر "مجتبى‌" مى‌باشد. پیامبر اکرم‌ (ص‌) به‌ حسن‌ و برادرش‌ حسین‌ علاقه‌ خاصى‌ داشت‌ و بارها مى‌فرمود که‌ حسن‌ و حسین‌ فرزندان‌ منند و به‌ پاس‌ همین‌ سخن‌ على‌ به‌ سایر فرزندان‌ خود مى‌فرمود : " شما فرزندان‌ من‌ هستید و حسن‌ و حسین‌ فرزندان‌ پیغمبر خدایند ". امام‌ حسن‌ هفت‌ سال‌ و خرده‌اى‌ زمان‌ جد بزرگوارش‌ را درک‌ نمود و در آغوش‌ مهر آن‌ حضرت‌ بسر برد و پس‌ از رحلت‌ پیامبر (ص‌) که‌ با رحلت‌ حضرت‌ فاطمه‌ دو ماه‌ یا سه‌ ماه‌ بیشتر فاصله‌ نداشت‌، تحت‌ تربیت‌ پدر بزرگوار خود قرار گرفت‌.

امام‌ حسن‌ (ع‌) پس‌ از شهادت‌ پدر بزرگوار خود به‌ امر خدا و طبق‌ وصیت‌ آن‌ حضرت‌، به‌ امامت‌ رسید و مقام‌ خلافت‌ ظ‌اهرى‌ را نیز اشغال‌ کرد، و نزدیک‌ به‌ شش‌ ماه‌ به‌ اداره‌ امور مسلمین‌ پرداخت‌. در این‌ مدت‌، معاویه‌ که‌ دشمن‌ سرسخت‌ على‌ (ع‌) و خاندان‌ او بود و سالها به‌ طمع‌ خلافت‌ ( در آغاز به‌ بهانه‌ خونخواهى‌ عثمان‌ و در آخر آشکارا به‌ طلب‌ خلافت‌ ) جنگیده‌ بود، به‌ عراق‌ که‌ مقر خلافت‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) بود لشکر کشید و جنگ‌ آغاز کرد. ما دراین‌ باره‌ کمى‌ بعد تر سخن‌ خواهیم‌ گفت‌. امام‌ حسن‌ (ع‌) از جهت‌ منظر و اخلاق‌ و پیکر و بزرگوارى‌ به‌ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) بسیار مانند بود.

وصف‌ کنندگان‌ آن‌ حضرت‌ او را چنین‌ توصیف‌ کرده‌ اند:

" داراى‌ رخسارى‌ سفید آمیخته‌ به‌ اندکى‌ سرخى‌، چشمانى‌ سیاه‌، گونه‌اى‌ هموار، محاسنى‌ انبوه‌، گیسوانى‌ مجعد و پر، گردنى‌ سیمگون‌، اندامى‌ متناسب‌، شانه‌یى‌ عریض‌، استخوانى‌ درشت‌، میانى‌ باریک‌، قدى‌ میانه‌، نه‌ چندان‌ بلند و نه‌ چندان‌ کوتاه‌. سیمایى‌ نمکین‌ و چهره‌اى‌ در شمار زیباترین‌ و جذاب‌ ترین‌ چهره‌ها ". ابن‌ سعد گفته‌ است‌ که‌ " حسن‌ و حسین‌ به‌ ریگ‌ سیاه‌، خضاب‌ مى‌کردند "

کمالات‌ انسانى‌

امام‌ حسن‌ (ع‌) در کمالات‌ انسانى‌ یادگار پدر و نمونه‌ کامل‌ جد بزرگوار خودبود. تا پیغمبر (ص‌) زنده‌ بود، او و برادرش‌ حسین‌ در کنار آن‌ حضرت‌ جاى‌ داشتند، گاهى‌ آنان‌ را بر دوش‌ خود سوار مى‌کرد و مى‌بوسید و مى‌بویید. 
از پیغمبر اکرم‌ (ص‌) روایت‌ کرده‌اند که‌ درباره‌ امام‌ حسن‌ و امام‌ حسین‌ (ع‌) مى‌فرمود: این‌ دو فرزند من‌، امام‌ هستند خواه‌ برخیزند و خواه‌ بنشینند ( کنایه‌ از این‌ که‌ در هر حال‌ امام‌ و پیشوایند ).

امام‌ حسن‌ (ع‌) بیست‌ و پنج‌ بار حج‌ کرد، پیاده‌، درحالى‌ که‌ اسبها نجیب‌ را با او یدک‌ مى‌کشیدند. هرگاه‌ از مرگ‌ یاد مى‌کرد مى‌گریست‌ و هر گاه‌ از قبر یاد مى‌کرد مى‌گریست‌، هر گاه‌ به‌ یاد ایستادن‌ به‌ پاى‌ حساب‌ مى‌افتاد آن‌ چنان‌ نعره‌ مى‌زد که‌ بیهوش‌ مى‌شد و چون‌ به‌ یاد بهشت‌ و دوزخ‌ مى‌افتاد، همچون‌ مار گزیده‌ به‌ خود مى‌پیچید. از خدا طلب‌ بهشت‌ مى‌کرد و به‌ او از آتش‌ جهنم‌ پناه‌ مى‌برد. چون‌ وضو مى‌ساخت‌ و به‌ نماز مى‌ایستاد، بدنش‌ به‌ لرزه‌ مى‌افتاد و رنگش‌ زرد مى‌شد. سه‌ نوبت‌ دارائیش‌ را با خدا تقسیم‌ کرد و دو نوبت‌ از تمام‌ مال‌ خود براى‌ خدا گذشت‌.

گفته‌ اندک‌: "اما حسن‌ (ع‌) در زمان‌ خودش‌ عابد ترین‌ و بى‌ اعتنا ترین‌ مردم‌ به‌ زیور دنیا بود". در سرشت‌ و طینت‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) برترین‌ نشانه‌هاى‌ انسانیت‌ وجود داشت‌. هر که‌ او را مى‌دید به‌ دیده‌اش‌ بزرگ‌ مى‌آمد و هر که‌ با او آمیزش‌ داشت‌ بدو محبت‌ مى‌ورزید و هر دوست‌ یا دشمنى‌ که‌ سخن‌ یا خطبه‌ او را مى‌شنید، به‌ آسانى‌ درنگ‌ مى‌کرد تا او سخن‌ خود را تمام‌ کند و خطبه‌اش‌ را به‌ پایان‌ برد. محمد بن‌ اسحاق‌ گفت‌: پس‌ از رسول‌ خدا (ص‌) هیچکس‌ از حیث‌ آبرو و بلندى‌ قدر به‌ حسن‌ بن‌ على‌ نرسید. بر در خانه‌ فرش‌ مى‌گستردند و چون‌ از خانه‌ بیرون‌ مى‌آمد و آنجا مى‌نشست‌ راه‌ بسته‌ مى‌شد و به‌ احترام‌ او کسى‌ از برابرش‌ عبور نمى‌کرد و او چون‌ مى‌فهمید، برمى‌خاست‌ و به‌ خانه‌ مى‌رفت‌ و آن‌ گاه‌ مردم‌ رفت‌ و آمد مى‌کردند". در راه‌ مکه‌ از مرکبش‌ فرود آمد و پیاده‌ به‌ راه‌ رفتن‌ ادامه‌ داد. در کاروان‌ همه‌ از او پیروى‌ کردند حتى‌ سعد بن‌ ابى‌ وقاص‌ پیاده‌ شد و در کنار آن‌ حضر ت‌ راه‌ افتاد. ابن‌ عباس‌ که‌ از امام‌ حسن‌ و امام‌ حسین‌ (ع‌) مسن‌ تر بود، رکاب‌ اسبشان‌ را مى‌گرفت‌ و بدین‌ کار افتخار مى‌کرد و مى‌گفت‌: اینها پسران‌ رسول‌ خدایند.

با این‌ شأن‌ و منزلت‌، تواضعش‌ چنان‌ بود که‌: روزى‌ بر عده‌اى‌ مستمند مى‌گذشت‌، آنها پاره‌هاى‌ نان‌ را بر زمین‌ نهاده‌ و خود روى‌ زمین‌ نشسته‌ بودند و مى‌خوردند، چون‌ حسن‌ بن‌ على‌ را دیدند گفتند: "اى‌ پسر رسول‌ خدا بیا با ما هم‌ غذا شو". امام‌ حسن‌ (ع‌) فورا از مرکب‌ فرود آمد و گفت‌:" خدا متکبرین‌ را دوست‌ نمى‌ دارد". و با آنان‌ به‌ غذا خوردن‌ مشغول‌ شد. آنگاه‌ آنها را به‌ میهمانى‌ خود دعوت‌ کرد، هم‌ غذا به‌ آنان‌ داد و هم‌ پوشاک‌ . در جود و بخشش‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) داستانها گفته‌اند. از جمله‌ مدائنى‌ روایت‌ کرده‌ که‌:

حسن‌ و حسین‌ و عبدالله‌ بن‌ جعفر به‌ راه‌ حج‌ مى‌رفتند. توشه‌ و تنخواه‌ آنان‌ گم‌ شد. گرسنه‌ و تشنه‌ به‌ خیمه‌اى‌ رسیدند که‌ پیر زنى‌ در آن‌ زندگى‌ مى‌کرد. از او آب‌ طلبیدند. گفت‌ این‌ گوسفند را بدوشید وشیر آن‌ را با آب‌ بیامیزید و بیاشامید. چنین‌ کردند. سپس‌ از او غذا خواستند. گفت‌ همین‌ گوسفند را داریم‌ بکشید و بخورید.

یکى‌ از آنان‌ گوسفند را ذبح‌ کرد و از گوشت‌ آن‌ مقدارى‌ بریان‌ کرد و همه‌ خوردند و سپس‌ همانجا به‌ خواب‌ رفتند. هنگام‌ رفتن‌ به‌ پیر زن‌ گفتند: ما از قریشیم‌ به‌ حج‌ مى‌رویم‌. چون‌ باز گشتیم‌ نزد ما بیا با تو به‌ نیکى‌ رفتار خواهیم‌ کرد. و رفتند. شوهر زن‌ که‌ آمد و از جریان‌ خبر یافت‌، گفت‌: واى‌ بر تو گوسفند مرا براى‌ مردمى‌ ناشناس‌ مى‌کشى‌ آنگاه‌ مى‌گویى‌ از قریش‌ بودند؟ روزگارى‌ گذشت‌ و کار بر پیر زن‌ سخت‌ شد، از آن‌ محل‌ کوچ‌ کرد و به‌ مدینه‌ عبورش‌ افتاد. حسن‌ بن‌ على‌ (ع‌) او را دید و شناخت‌. پیش‌ رفت‌ و گفت‌: مرا مى‌شناسى‌؟ گفت‌ نه‌. گفت‌: من‌ همانم‌ که‌ در فلان‌ روز مهمان‌ تو شدم‌. و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به‌ او دادند.

آن‌ گاه‌ او را نزد برادرش‌ حسین‌ بن‌ على‌ فرستاد. آن‌ حضرت‌ نیز همان‌ اندازه‌ به‌ او بخشش‌ فرمود. او را نزد عبد الله‌ بن‌ جعفر فرستاد او نیز عطایى‌ همانند آنان‌ به‌ او داد. حلم‌ و گذشت‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) چنان‌ بود که‌ به‌ گفته‌ مروان‌، با کوهها برابرى‌ مى‌کرد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۰۵:۳۱
ع . شکیبا

قبر حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها

 

آنچه باید از برترین بانوی بهشت بدانید/ از ویژگی‌های حضرت خدیجه(س) تا عشق پیامبر(ص) نسبت به ایشان

در بیان ویژگی‌ها و فضائل حضرت خدیجه(س) همین بس که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: من او را از اعماق دل دوست داشتم.


به گزارش نامه، خدیجه(س)، پدر بزرگوارش «خویلد» قهرمان دلاورى بود که در دفاع از حریم کعبه، روز به یاد ماندنى آفرید و مادرش «فاطمه» بانویى با فضلیت بود. برای ایشان القاب بسیاری نقل شده است که از آن جمله می‌توان به صدیقه، مبارکه، ام‌المؤمنین، طاهره، راضیه و مرضیه اشاره کرد. یتمیان او را «اُمّ الیتامى»، بینوایان او را «اُمّ الصعالیک»، مؤمنان او را «اُمّ المؤمنین» وکوثر جارى خلقت نیز او را «اُمّ الزهراء» یا سرچشمه کوثر مى‌دانستند.


چرا بانوی اسلام، پیامبر(ص) را به پیامبری برگزید

حضرت خدیجه (س) علاوه بر جمال، کمال، ثروت وشرافت نسب، از دانش، بینش، اصالت اندیشه، قدرت تصمیم گیرى، دقت نظر، سلامت فکر، صلابت رأى، عقل وافر واندیشه صائب برخوردار بود، از این رهگذر خواستگارهاى فراوانى از سران بنى هاشم، سلاطین یمن واشراف طائف، با اموال وامکانات فراوان درصدد ازدواج با آن قلّه شرف برآمدند، ولى او دست رد بر سینه همه آنها زد ودل در گرو امین قریش داشت.

حضرت خدیجه (س) علت گزینش امین قریش را اینگونه بیان مى کند: اى پسر عمو! من دل در گرو تو دارم، زیرا: 1. تو خویشاوند من هستى؛ 2. تو از شرافت والا برخوردار مى باشى؛ 3. تو به امانت در میان قوم خود مشهور هستى؛ 4. تو فردى راست گفتار مى باشى؛ 5. تو از اخلاق نیکو برخوردار هستى.

حضرت خدیجه راز اصلى این گزینش را به صفیّه چنین بیان کرد: «من به طور قطع ویقین مى دانم که او از سوى پروردگار عالمیان مورد تأیید مى باشد».

وى همچنین از بانوى فرزانه اى به نام نفیسه بهره جست وبه همراه او به محضر رسول اکرم (ص) شتافت وعرضه داشت: من دخترى از تبار خویش براى شما در نظر گرفته ام. پیامبر پرسید: او کیست؟ حضرت خدیجه عرض کرد: « او کنیز تو خدیجه است»


در مراسم خواستگاری چه گذشت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۵۸
ع . شکیبا
پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب؛

«حمید سبزواری» با انقلاب زیست و وفادارانه در کنار آن ماند.

در پی درگذشت شاعر نامدار و هنرمند ثابت قدم آقای حمید سبزواری، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیام تسلیتی صادر کردند.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به شرح زیر است:

بسمه تعالی

با دریغ و تأسف خبر درگذشت شاعر نامدار معاصر جناب آقای حسین آقا ممتحنی معروف به حمید سبزواری را دریافت کردم. این نام ماندگار و پر افتخار، یادآور تلاش ارزنده ی هنرمندی سخت‌کوش و شجاع  در پشتیبانی از انقلاب در عرصه‌ی شعر و ادب است. حمید سبزواری، صریح و ثابت قدم و موقع شناس، هنر والا و فاخر خود را به خدمت گرفت تا انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن را از جنبه ی اثرگذار شعر روان و جذّّاب، تغذیه و تأمین کند. سرودها و منظومه های بلند و غزلها و قصیده های خوش ساخت و پر مضمون او، ثروت ادبیِ درخوری را تقدیم انقلاب کرد. با انقلاب زیست و برای اسلام و انقلاب سرود و وفادارانه در کنار انقلاب ماند. رحمت و رضوان خدا نصیب او باد. مصیبت درگذشت او را به خاندان گرامی و همه ی دوستداران بویژه همشهریان قدردان سبزواریش تسلیت عرض میکنم.

سیّد علی خامنه ای
۲۳ خرداد ماه ۱۳۹۵

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۴
ع . شکیبا

یک شرکت چینی پهپادهایی را تولید کرده که قادر به رساندن افراد به نقاط مختلف است.

این پهپاد Ehang ۱۸۴ نام دارد و بصورت هوشمند عمل می کند. ظرفیت آن یک نفر است و به هنگام سوار شدن در داخل این پهپاد، شخص با نشان دادن مکان مورد نظر خود بر روی صفحه نمایشگر ۱۲ اینچی آن و فشردن دکمه بلند شدن، نیاز به انجام کار دیگری ندارد.در واقع این پهپاد هوشمند است و به صورت مستقل می تواند در صورت نیاز با برج مراقبت پرواز ارتباط برقرار کند.قرار است از این پهپادها همچون تاکسی و برای رفتن به مسافت های کوتاه و متوسط استفاده شود. این پهپاد منحصر به فرد برقی است و در صورت قرار گرفتن در ناوگان حمل و نقل می توان شاهد انقلابی در سرعت و افزایش تسهیل در استفاده از پهپادها به صورت شخصی بود.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۱۵
ع . شکیبا

سردار شهید حاج رضا رستمی مقدم(مدهنی) از فرماندهان دلاور استان لرستان در دوران هشت سال دفاع مقدس روز شنبه هفت جاری در نبرد با گروه‌های تکفیری داعش به جمع یاران شهیدش پیوست.

به گزارش خبرگزاری فارس از خرم آباد، پیکر پاک نخستین شهید مدافع حرم این شهرستان دقایقی پیش بر دوش مردم روزه‎دار خرم‌آباد تشییع شد.

بر پایه این گزارش دقایقی پیش با حضور آیت الله سیداحمد میرعمادی نماینده ولی فقیه در لرستان، هوشنگ بازوند استاندار لرستان، سردار مرتضی کشکولی فرمانده سپاه حضرت ابوالفضل لرستان، سردار محمد قنبری فرمانده انتظامی لرستان، جمعی از مسؤولان و اقشار مردم به ویژه خانواده‎های معظم شهدا، جانبازان و ایثارگران پیکر پاک سردار شهید حاج رضا رستمی مقدم نخستین شهید مدافع حرم شهرستان خرم آباد تشییع شد.

مراسم تشییع پیکر پاک این سردار رشید اسلام از پادگان امام حسین خرم آباد به سمت خیابان و میدان امام خمینی(ره) تشییع شد و سپس برای خاکسپاری به قبرستان سراب یاس خرم آباد انتقال یافت.

لازم به ذکر است، شهید رضا رستمی مقدم جمعه گذشته در حین درگیری با گروهک تکفیری-تروریستی داعش در سوریه به فیض شهادت نائل آمده است. 1395/03/19

http://media.mehrnews.com/d/2016/03/13/4/2027504.jpg?ts=1458370831520

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۱۷
ع . شکیبا

تشییع سرهنگ مدافع حرم

پیکر اولین شهید مدافع حرم کوهدشت سرهنگ پاسدار قدرت اله عبدیان امروز تشییع شد.  950319







































شادی روح مطهرش صلوات
سلام بر شهیدان راه حق
سلام بر شهدای مدافع حرم که مظلومانه در دیار غربت به شهادت می رسند .
و سلام بر خانواده های آنان ، همسران صبور و فرزندان عزیز آنها که در کودکی طعم بی پدری را چشیدند و از سایه محبت پدر محروم می شوند.

لعنت خدا بر تروریست های تکفیری و داعش

و مرگ بر آمریکا و انگلیس و  صهیونیستها و آل سعود که بانی و حامی تروریست ها هستند.

خدایا امام زمان (عج) ما را برسان و انتقام خون این جوانان غیور ما را از کافران و مشرکان بگیر
اللهم انصر عبادک المومنین علی الکافرین نصرا عزیزا

هیچکدام از شهدا به اندازه این شهید عبدیان و فرزند عزیزش و همسرش اشک مرا درنیاوردند.
خداوند به آنها صبر بدهد و دشمنان و قاتلین شهید را هر چه زودتر به هلاکت و خواری بیندازد.
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۶
ع . شکیبا
به بهانه عروج شهید مدافع حرم حجت الاسلام محمد علی قلی زاده:

خاطراتی از یک کاندیدای شهادت + تصاویر

اگر زمانه ی جانبازی در عرصه کربلای ایران سپری شده ، دفاع از حرم بی بی حضرت زینب (س) ، میدان دیگری می شود برای جانفشانی شیفتگان. با اینکه من دوران دفاع مقدس را درک نکرده ام ، ولی به این یقین رسیده ام که شهید باید مراحلی از خودسازی و عبودیت را طی کند تا لایق شهادت شود. حاج آقای قلی زاده هم یکی از این افراد بود که به یک باره به این درجه نرسید.

به گزارش سرویس فرهنگی پایگاه 598، دوست و همکار شهید حجت الاسلام محمد علی قلی زاده که هفته گذشته در جبهه های مقاومت سوریه در دفاع از حریم اسلام به درجه رفیع شهادت نائل شدند در یادداشتی کوتاه خاطراتی را از این شهید گرانقدر نوشته اند که در ادامه می آید.
شهید قلی زاده ، برای من نه یک مسئول ، بلکه یک مرشد و راهنما بود . این را نه الآن که شهید شده میگویم. خانواده و دوستان شاهدند که همیشه نَقل خصوصیات اخلاقی و تواضع و صفای ایشان، نُقل اغلب مجالس ما بود . به شوخی به هم می گفتیم اگر الآن زمان جنگ بود ، حاج آقا حتما یکی از شهدا بود ،  غافل از اینکه شهید مثل میوه ای است که وقتی رسیده بشود ، از سوی باغبان حقیقی چیده می شود . زمین و  زمان تابع شهید می شوند نه اینکه شرایط باید فراهم بشود تا کسی شهید شود.

اگر زمانه ی جانبازی در عرصه کربلای ایران سپری شده ، دفاع از حرم بی بی حضرت زینب (س) ، میدان دیگری می شود برای جانفشانی شیفتگان . با اینکه من دوران دفاع مقدس را درک نکرده ام ، ولی به این یقین رسیده ام که  شهید باید مراحلی از خودسازی و عبودیت را طی کند تا لایق شهادت شود. حاج آقای قلی زاده هم یکی از این افراد بود که به یک باره به این درجه نرسید . روزها و شبهای زیادی تلاش کرد و در نهایت مزد زحماتش را از خدای خویش گرفت .

دو ، سه سالی،  توفیق هم نشینی با این شهید سعید نصیبم شد. برای عرض ادب و ارادت خدمت ایشان، در حالی که آماده می شوم برای آخرین دیدار با چهار شهید مدافع حرم در مراسم وداع و سپس تشیع پیکر مطهرشان شرکت کنم ،با عجله بخشی از خاطراتی که در این شرایط به یاد می آورم را تقدیم امت شهید پرور و همرزمان و همسنگرانم می کنم. به این امید که توفیق جمع آوری ، ثبت و انتشار خاطرات ناب دیگری از این عزیزان،در اولین فرصت نصیبم شود :

1-قرار بود به مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس سال 93 گونی هایی رو برای فضاسازی و ساخت سنگر با خاک پر کنیم. چند نفری بودند که به دلایلی می گفتند ما این کار رو نمی کنیم. بعد از چند لحظه دیدیم حاج آقا رفته توی خاکها و مشغول پر کردن گونی هاست. با دیدن این صحنه همه بچه ها رفتن کمک و دیگه نذاشتن حاج آقا ادامه بده( هر چند که ایشون تا لحظه آخر بالا سر بچه ها بود و باهاشون شوخی می کرد و کمکشون می داد)

2-حاج آقا مسئول نمایندگی ولی فقیه در ناحیه بود. قسمت نمایندگی 4 اتاق داشت و به خاطر کمبود تجهیزات به این رده 3 عددکولر به مرور زمان تحویل دادند. ایشون توی همه اتاقا بجز اتاق خودشون کولر نصب کردند و می گفت اول، نیروهای زیر دستم و بعد خودم.خیلی به ایشون می گفتند که شما مسئولید و مهمون و مراجعه کننده زیاد براتون میاد و زشته که کولر نداشته باشید ولی ایشون می گفت: اولویت با نیروهام  است.خاطرم هست که توی ماه رمضان پارسال که هوا به شدت گرم بود، اوقات رو با یک پنکه دستی می گذراند.

3-ایشون با اینکه مسئول نمایندگی بودند وضع مالی خوبی نداشتند .یک پیکان خیلی قراضه و مدل پایینی داشتند که همیشه خراب بود. بدنه این ماشین از شدت خرابی زنگ زده بود و چند جاش سوراخ شده بود. ولی ایشون با اینکه مسئول بودند با همین ماشین رفت و آمد می کردند و اصلا برای خودشون عیب نمی دونستند.


4-همیشه توی کارهای سخت پیش قدم بود. توی یکی از رزمایش های بسیج قرار شد برای 1200 نفر خودمون غذا رو توی ظرف کنیم. دیگِ سنگین روی زمین بود و برای ریختن برنج توی ظرف یک بارمصرف ، هر بار باید دولا و راست شد .بچه ها تجربشو داشتند می دونستند که سخت ترین کار کشیدن غذا از دیگتوی ظرف یکبار مصرفه. و همه یه جورایی دست خودشون رو به کارهای دیگه بند کردن. توی اون شرایط همه با تعجب دیدیم که حاج آقا رفتن و مشغول کشیدن غذا شدن و تا آخر پا رو پس نکشیدند.

5-توی مانورهای شبانه و پیاده روی ها با اینکه یک روحانی بود،  همیشه پیش قدم بود و برای احداث و نصب چادر هم ایشون پیش قدم بودند.

6-یک بار از طرف رده مافوق برای ایشون یک مرخصی تشویقی اومده بود و تا این نامه دستشون رسید، کاغذ رو پاره کرد. به ایشون گفتم حاج آقا برای چی پارش کردی. ایشون گفت اون کاری که من انجام دادم وظیفم بود و کار خاصی نکردم که به خاطرش تشویق بشم.

7-ایشون بسیار دلِ رئوف و مهربونی داشت. اگه یه موقع توی مسائل کاری با کسی تند می شدند، سریع می رفتند و متواضعانه عذرخواهی می کردند . حتی اگه طرف مقابل از خودشون خیلی کوچیکتر بودند هم همین کار رو می کردند.

8-توجه خاصی به نیروهای زیردستش داشت. مثلا توی سرکشی هایی که با ماشین اداری داشتیم اگه پذیرایی می دادند از صاحب خونه یکی هم برای سربازش درخواست می کرد. موردی بود که توی یک مراسمی کیک و ساندیسش رو نخورد وقتی سوار ماشین شد پذیرایی رو جلو سربازش گرفت و گفت یکیشو بردار و اوردم اینجا که با هم بخوریم.


9-ایشون اهتمام خاصی به خوندن نماز اول وقت داشت، مثلا روزهای پنج شنبه که ساعت کاری قبل از اذان ظهر بود، صبر می کرد و نماز رو در محل کار می خوند و ما رو هم به همین کار تشویق می کرد. و یا توی یک مورد دیگه به مناسبتی خونه ایشون دعوت بودیم که تا اذان رو گفتند ایشان وایساد به نماز و ما رو هم تشویق با این کار کردند. از نکات دیگه ای که یادم هست اینه که توی اون مهمونی فقط یک نوع میوه برای پذیرایی آوردن( خربزه) و برا همه جالب بود که ایشون چون مسئول هستند اصلا اهل ریخت و پاش نیستند .

10-به اخلاق مجموعه زیر دستش خیلی اهمیت می داد. متونی اخلاقی رو پیدا کرده بود و به صورت هفتگی در اتوماسیون اداری قرار می داد و به انجام این کار هم اهتمام خاصی داشت.

11-ایشون می گفت از خدا خواستم ؛ یا پول بهم نده یا اگه بهم میخوای پول بدی،  قدرت و توفیق خرج کردن در راه خودت رو هم بهم بده.

12-به نظم و انضباط خیلی اهمیت می داد . معمولا از همه ما زودتر سر کار بود و دیرتر هم می رفت.

یکی از نیروهای تحت امر شهید قلی زاده / هادی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۴
ع . شکیبا

این فسیل متعلق به یکی از گونه‌های تایتاناسورهاست که در دوره کرتاسه زندگی می‌کردند.

اتاق خبر: دانشمندان می‌گویند فسیل بزرگترین موجودی که تاکنون روی کره زمین زندگی کرده را در آرژانتین پیدا کرده‌اند. طول این دایناسور ۴۰ متر و ارتفاع او ۲۰ متر بوده است.

این دایناسور عظیم‌الجثه که وزن او حدود ۷۷ تن (برابر مجموع وزن ۱۴ فیل آفریقایی) تخمین زده می‌شود، گیاه‌خوار بوده و احتمالا در آخرین دوره حیات دایناسورها بروی کره زمین می‌زیسته است.

دانشمندان بر اساس سن لایه‌های زمین و صخره‌هایی که فسیل‌ها در میان آنها قرار گرفته بودند تخمین می‌زنند دایناسورهای غول‌پیکر گیاه‌خوار حدود ۹۵ تا ۱۰۰ میلیون سال پیش در جنگل های پاتاگونیا می‌زیسته‌اند.این فسیل متعلق به یکی از گونه‌های تایتاناسورهاست که در دوره کرتاسه زندگی می‌کردند.

دوره کرتاسه پس از دوره‌های تریاس و ژوراسیک، سومین دوره میان زیستی است که حدود ۶۵ میلیون سال پیش بوده است. دوره کرتاسه ۷۰ میلیون سال به طول انجامیده است.

هنوز نامی برای این گونه جدید دایناسور انتخاب نشده است. دایناسوری که قد او برابر یک ساختمان هفت طبقه (۲۰ متر) بوده است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۹
ع . شکیبا

  

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۹
ع . شکیبا

حذف مسجد از برنامه ششم توسعه عیب بزرگی است

http://media.snn.ir/original/1394/11/12/IMG09563405.jpg

رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد گفت: این عیب بزرگی است که در برنامه پیشرفت کشور جایی برای مساجد در نظر گرفته نشده است، این در حالی است که مواد مناسبی در قالب یک برنامه از سوی مرکز به دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه شده بود.

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو؛ حجت‌الاسلام محمدجواد حاج علی اکبری رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد، پیش از ظهر امروز (شنبه 8 خرداد) در نشست خبری دهه تکریم و غبارروبی مساجد با رویکرد «مسجد و بانوان» و با شعار «آینده را از مسجد بسازیم» گفت: دهه آخر ماه شعبان، فرصت خوبی برای آماده سازی مساجد در راستای ورود به ماه مبارک رمضان است.

 

وی اظهار داشت: در سال‌های اخیر تلاش شده‌ است که این دهه صرفاً به مسأله مهیا کردن فضای ظاهری مساجد اختصاص پیدا نکند، بلکه فرصتی باشد که به ظرفیت‌های مساجد در جامعه اسلامی پرداخته شود.

 

رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد عنوان کرد: فرض ما بر این است که در این فرصت، مسئولان و کارگزاران مساجد به اهمیت و کارکردهای اسلامی مساجد بپردازند آنچنانکه جامعه بعد از پیروزی انقلاب، طعم مساجد فعال در صحنه‌های مختلف اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، تربیتی و ... را چشیده است، باید به این ویژگی‌های مطبوع خود بازگردد.

 

 

* لزوم تغییر نگرش به مساجد

وی با بیان اینکه توجه به مساجد از وظایف دینی افراد مؤمن است، ابراز داشت: به نظر می‌رسد همانند شعر سهراب سپهری آنجا که می‌گوید«چشم‌ها را باید شست جور دیگر باید دید» باید جور دیگری به مساجد نگاه کرد. یک غفلت عمومی نسبت به تصویر زیبایی که اسلام از مساجد ارائه داده است، به وجود آمده و این دهه، باید دهه ذکر و یادآوری این تصویر و کارکردهای اسلامی مسجد باشد.

 

حاج علی‌اکبری تصریح کرد: در سال‌های اخیر تلاش شده که هر سال یک موضوع مهم در حوزه مساجد مورد نظر قرار گیرد؛ آنچنانکه موضوعات خانواده، کودک و نوجوان و جوان، موضوع سال‌های اخیر بوده است و مقرر شده امسال، موضوع مسجد و بانوان در دستور کار قرار گیرد و به عنوان رویکرد سال جاری مساجد، دنبال شود؛ چراکه حضور پررنگ‌تر زنان در مساجد، به معنای حضور کودکان و خانواده در مساجد نیز هست.

 

وی با اشاره به روند اداره امور مساجد گفت: البته مساجد هر کدام هیأت امنا و تاریخچه و هویت خاص خودش را دارد و ما نمی‌خواهیم و نباید با آن‌ها برخورد اداری داشته باشیم. بنابراین ما مسائل را در قالب پیشنهاد به مساجد ارائه می‌کنیم. مثلا ًسند‌های تولید شده در این موضوع که چگونه می‌شود کودکان و نوجوانان را به مساجد جذب کرد و ... ولی این‌ها، حکم دستور‌العمل را ندارد.

 

رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد: خاطرنشان کرد: ارتقاء دانش و بینش کارگزاران مساجد، می‌تواند ما را به بیشتر اهداف خود برساند و به همین دلیل مسأله آموزش را مورد توجه قرار داده‌ایم؛ آموزش از ائمه جماعات گرفته تا خادمان و سایر دست‌اندرکاران اداره مساجد.

 

رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد همچنین با اشاره به شعار سال جاری که «سال اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل» است، اظهار داشت: برخی از مساجد در اداره امور خود به خودکفایی رسیده‌اند و برخی دچار مشکلات جدی هستند. بنابراین قصد داریم تا مساجد متمکن، به عنوان مساجد معین معرفی شوند تا مشکلات مساجد دیگر را نیز مرتفع کنند.

 

 

* نهضت مسجدسازی در استان تهران از تابستان آغاز می‌شود

وی درباره موضوع مسجد سازی نیز افزود: اراده خداوند بر این است که مردم دست به ساخت مساجد بزنند تا به این واسطه، امروز و فردای پس از مرگ خود را نورانی کنند. بنابراین توقع ما این است که همه مومنان این افتخار را داشته باشند. در این راستا تابستان امسال نهضت مسجدسازی را در شهرستان‌های استان تهران آغاز خواهیم کرد. زمین‌هایی برای ساخت مساجد شناسایی شده و مقدماتی فراهم آمده است و امیدواریم ساخت مساجد با همکاری سایر نهادها و خیرین، با موفقیت همراه شود.

 

حاج‌ علی‌اکبری درباره خلأ قانونی در حوزه مساجد، خاطرنشان کرد: در کشور ما قانون جامع مساجد وجود ندارد، البته قوانین پراکنده از سوی مرکز گردآوری شده و اقداماتی در دستور کار است که امیدواریم تصویب قانون جامع مساجد، افتخاری باشد که نصیب مجلس جدید شورای اسلامی شود؛ چراکه بسیاری از دستگاه‌ها به دلیل خلاء‌های قانونی، از وظایف خود در حوزه مساجد شانه خالی می‌کنند.

 

وی گفت: باعث تأسف است که موضوع مساجد، در برنامه ششم توسعه جایی ندارد و این در حالی است که مواد مناسبی در قالب یک برنامه از سوی مرکز به دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه شده بود.  این عیب بزرگی است که در برنامه پیشرفت کشور جایی برای مساجد در نظر گرفته نشده است. امیدواریم در مرحله بازبینی این برنامه،‌ این عیب بزرگ اصلاح شود.

 

رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد با اشاره به آمار مساجد در استان تهران، عنوان کرد: در استان تهران 3 هزار و 353 مسجد وجود دارد که از این میان 3 هزار و 115 مسجد، ظرفیت اقدام و فعالیت‌های ویژه را دارند و از این تعداد، در 2 هزار و 500 مسجد نماز جماعت به طور دائم برپا می‌شود.

 

* صدور 2030 حکم برای ائمه جماعات شهر تهران

وی ادامه داد: در زمینه جذب و استقرار امام جماعت در مساجد  اهتمام ویژه ای داریم، لذا تاکنون 2030 امام جماعت حکم دریافت نموده‌اند که 765 مورد از این تعداد اولین بار است که امامت جماعت را عهده‌دار شده‌اند و این نشان دهنده جوان‌گرایی و توجه به ارتقای سطح دانش ائمه جماعت است.

 

وی همچنین از دایر شدن کمیته‌ای با نام صیانت یاد کرد و گفت: «کار کمیته صیانت، صیانت از قداست مساجد است و اختلاف‌های احتمالی بین کارگزاران مساجد؛ اعم از نیروهای بسیج، خادمان و ... در آن رسیدگی می‌شود. این کار برای ما کاری سخت و زمان‌بر است و امیدواریم موضوعات به خوبی در این کمیته، حل و فصل شوند.»

 

رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد همچنین درباره مسائل حقوقی مساجد توضیح داد: مساجد با موضوعات حقوقی مختلف و پیچیده‌ای مانند وقف، تملک و ... مواجه هستند . تا کنون 460 پرونده حقوقی درباره مساجد داشته‌ایم که به 90 پرونده رسیدگی حقوقی شده و امیدواریم در سال جاری مسائل حقوقی باقی‌مانده، مرتفع شوند.

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۴
ع . شکیبا

مقام معظم رهبری و انس با قرآن

«و ما جالس  هذا القران أحد الّا قام عنه بزیادة او نقصان، زیادة فى هدى او نقصان من عمى»؛

هر بارى که شما با قرآن نشست و برخاست کنید، یک پرده از پرده‌هاى جهالت شما برداشته میشود؛

حقیقت این است که ما هنوز از قرآن خیلى دوریم و خیلى فاصله داریم. دلهاى ما باید قرآنى بشود. جان ما باید با قرآن انس بگیرد. اگر بتوانیم با قرآن انس بگیریم، معارف قرآن را در دل و جان خودمان نفوذ بدهیم، زندگى ما و جامعه‌ى ما قرآنى خواهد شد؛ احتیاج به فعالیت و فشار و سیاستگذارى ندارد. اصل این است که دلمان، جانمان و معرفتمان حقیقتاً قرآنى باشد.

انس با قرآن، آشنائى با قرآن، ما را نزدیک میکند. این جلسات قرآنى، این دوره‌هاى قرآنى، این مسابقات قرآنى، اینى که ما به تربیت قرّاء و حفّاظ دل بستیم، به خاطر این است؛ اینها همه‌اش مقدمه است؛ ولى مقدمات لازمى است.

 من باز هم به جوانان عزیزمان توصیه میکنم که با قرآن انس بگیرید، با قرآن مجالست کنید. «و ما جالس  هذا القران أحد الّا قام عنه بزیادة او نقصان، زیادة فى هدى او نقصان من عمى»؛ هر بارى که شما با قرآن نشست و برخاست کنید، یک پرده از پرده‌هاى جهالت شما برداشته میشود؛ یک چشمه از چشمه‌هاى نورانیت در دل شما گشایش پیدا میکند و جارى میشود. انس با قرآن، مجالست با قرآن، تفهم قرآن، تدبر در قرآن، اینها لازم است. 

منبع : 

بیانات در دیدار قاریان قرآن‌ ۱۳۸۹/۰۴/۲۴  ۱۵:۱۷

http://tahaquran.ir

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۵۸
ع . شکیبا

مسجد النبی (ص) مدینه منوره

بنی المصطلق، تیره ای از قبیله خزاعه هستند که با قریش همجوار بودند.گزارشهائی به مدینه رسید که: «حارث بن ابی ضرار» ، رئیس قبیله، در صدد جمع سلاح و سرباز است و می خواهد مدینه را محاصره کند.پیامبر گرامی، بسان مواقع دیگر تصمیم گرفت فتنه را در نطفه خفه کند.از این جهت، یکی از یاران خود به نام «بریده» را، برای تحقیق رهسپار سرزمین قبیله یاد شده کرد.وی به صورت ناشناس با رئیس قبیله تماس گرفت و از جریان آگاه شد.سپس به مدینه برگشت و گزارش را تأیید کرد.در این موقع، پیامبر با یاران خود، به سوی قبیله «بنی المصطلق» حرکت کرد، و در کنار چاه «مریسیع» با آنها روبرو گردید.جنگ میان دو دسته آغاز شد.جانبازی مسلمانان، و رعبی که در دل قبائل عرب از ناحیه مسلمانان افتاده بود، سبب شد که پس از زد و خورد کوتاهی با کشته شدن ده نفر از دشمن و یک نفر از مسلمانان، آنهم به طور اشتباهی سپاه دشمن متفرق گردند.سرانجام، اموال زیادی نصیب ارتش اسلام شد، و زنان آنها به اسارت درآمدند. (1)

نکات آموزنده این جنگ سیاستهائی است که پیامبر اکرم در حوادث پس از این جنگ اعمال نمود .

برای نخستین بار، آتش اختلاف میان مهاجر و انصار در این سرزمین روشن گشت.اگر تدابیر پیامبر نبود، نزدیک بود که اتحاد و اتفاق آنها، دستخوش هوی و هوس چند نفر کوته فکر شود .

ریشه جریان این بود که پس از خاموش شدن جنگ، دو مسلمان یکی به نام «جهجاه مسعود» از مهاجران، و دیگری به نام «سنان جهنی» از انصار، بر سر آب با یکدیگر اختلاف پیدا کردند .هر کدام طائفه خود را به کمک خویش طلبید.نتیجه این کمک طلبی این شد که مسلمانان، در این نقطه دور از مرکز نزدیک بود به جان یکدیگر بیفتند، و به هستی خویش خاتمه دهند.پیامبر از جریان آگاه شد، و فرمود:

این دو نفر را به حال خود واگذارید، و این فریاد کمک، بسیار نفرت انگیز و بدبو است، (2) و بسان دعوتهای دوران جاهلیت است و هنوز آثار شوم جاهلیت از دل اینها ریشه کن نشده است .

«این دو نفر از برنامه اسلام آگاهی ندارند، که اسلام همه مسلمانان را برادر یکدیگر خوانده و هر ندائی که باعث تفرقه گردد، از نظر آئین یکتاپرستی بی ارزش است» .(3)

منافقی آتش اختلاف را دامن می زند

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۳
ع . شکیبا