سخن بلاگ

نوشته های فرهنگی اجتماعی - سبک زندگی اسلامی

سخن بلاگ

نوشته های فرهنگی اجتماعی - سبک زندگی اسلامی

سخن بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

«نوشته های فرهنگی و اجتماعی و سبک زندگی»

باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزکیه شوند، تا این کره‌ى خاکى و این جامعه‌ى بزرگ بشرى بتواند مثل یک خانواده‌ى سالم، راه کمال را طى کند و از خیرات این عالم بهره‌مند شود. مقام معظم رهبری

التماس دعا
برادر شما شکیبا

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داعش» ثبت شده است

به گزارش ـ مدافعون ـ نیروهای ارتش سوریه و مجاهیدن مقاومت امروز دوشنبه 22 آذرماه توانستند که مناطق "الصالحین" و "الشیخ سعید" را در شهر حلب از دست گروه های تروریستی آزاد کنند.

بقیه تصاویر در ادامه مطلب
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۳:۳۵
ع . شکیبا

۱۳۹۵/۸/۳ ۰۹:۱۸ |
کد خبر: ۵۵۳۵۴۲

کشته شدن شمار زیادی از تروریست‌ها در حومه «حماه» و حمله ارتش به مواضع گروه‌های تروریستی داعش و جبهه‌النصره در «السویداء» و «ادلب» از جمله اخبار و تحولات سوریه است.

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو به نقل از پایگاه النشره، شبکه الاخباریه سوریه به نقل از یک منبع نظامی سوری گزارش داد که ارتش سوریه عناصر گروه های تروریستی موسوم به جیش النصر، جیش العزه، اجناد الشام و جبهه النصره را در صوران، طیبه الامام،

کفر زیتا و اللطامنه در حومه حماه هدف قرار داده و شمار زیادی از آنها را به هلاکت رساند.

 

ارتش سوریه همچنین در این حمله چندین خمپاره انداز و خودروهای مجهز به تیربار تروریست ها را منهدم کرد.

 

از سوی دیگر نیروهای ارتش سوریه محل تجمع عناصر گروه تروریستی داعش را هدف قرار داده و موفق شدند دو تانکر سوخت این گروه را در منطقه «البیادر» و شرق روستای الرشیده واقع در حومه شرقی «السویداء» منهدم نمایند.

 

در همین حال ارتش سوریه شماری از افراد مسلح را در منطقه «طفس» و «النعیمه» در حومه درعا به هلاکت رسانده و چندین خودروی متعلق به آنها را منهدم کرد.

 

یک منبع نظامی همچنین اعلام کرد که نیروهای ارتش سوریه با حمله به محل تجمع عناصر گروه تروریستی موسوم به «جبهه النصره» شماری از آنان را در اطراف «معره النعمان» در حومه «ادلب» کشته و یک خودروی حامل مهمات متعلق به آنها را منهدم کردند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۵ ، ۱۰:۲۶
ع . شکیبا
«کریم غوابش» رزمنده هشت سال دفاع مقدس، در دفاع از حرم اهل بیت علیه السلام در مقابله با نیروهای تکفیری داعش در سوریه به شهادت رسید.
به گزارش عصرامروز، «کریم غوابش» رزمنده هشت سال دفاع مقدس، در دفاع از حرم اهل بیت علیه السلام به شهادت رسید.
او که به خوشرویی و اخلاص شهرت داشته در مقابله با نیروهای تروریستی و تکفیری در سوریه به خیل شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س) پیوست. طبق آمار موجود این شهید یازدهمین شهید مدافع حرم استان خوزستان است که در مقابله با نیروهای تروریستی داعش به شهادت رسیده  است.

استان خوزستان تاکنون 10 شهید مدافع حرم به نام‌های شهید سید مهدی موسوی، شهید منصور ( ناصر) مسلمی سواری،  شهید جبار (فرید) دریساوی، شهید حسن حزباوی، سردار شهید سید حمید تقوی‌فر، شهید علی منیعات، شهید حبیب جنت‌مکان، شهید هادی کجباف، سردار شهید روزبه هلیسایی و شهید سید جاسم نوری تقدیم را به آستان مقدس اهل بیت (ع) کرده است
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 تیر 1394 توسط سجاد یاورزاده
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۳۹
ع . شکیبا
http://anaammar.ir/wp-content/uploads/2015/05/sardare-shahid-hadi-kajbaf-94-2-m.jpg
گفتگویی خواندنی با همسر شهید پرافتخار مدافع حرم؛

معامله داعش بر سر پیکر شهیدکجباف

همسر شهید هادی کجباف گفت: همسر من مدافع حرم حضرت زینب(س) بود و من هم در عمل به ایشان اقتدا کردم. من از پیکر ایشان گذشتم و آن را به خدا سپردم با اینکه شنیدم بعد از مخالفت ما با پرداخت پول، پیکر ایشان را به رگبار بستند و به جنازه ایشان جسارت کردند و در شبکه‌های اجتماعی هم گذاشتند.
خبرش را در سایت‌ها و خبرگزارها خواندم. اولش باورم نشد. دوباره خواندم. همسر هادی کجباف شهید مدافع حرم: «برای بازگشت پیکر همسر شهیدم حاضر نیستیم یک ریال به تکفیری‌ها پرداخت شود. ما پیکر عزیزمان را در راه خدا داده‌ایم و آنچه را که در این راه دادیم پس نمی‌گیریم.» اما واقعیت بود. تصمیم گرفتم هر طور که شده با این همسر شهید صحبت کنم و علت تصمیمش را جویا شوم. توفیق یار بود و پای کلام خانم احمدی زاده نشستم.
تعابیرش برایم خیلی جالب بود. انگار لحظات معنوی و حماسی سال‌های دفاع مقدس دوباره داشت تکرار می شد. می‌گفت: هادی که دیگر شهید شده و روحش در درگاه خداوند است. من و خانواده‌ام پیکر او را به خدا سپردیم، همان‌طور که حضرت زینب (س) در دشت کربلا پیکر برادرش را به خدا سپرد و به اسارت رفت. همان طور که حضرت سجاد(ع) مجبور شد پیکر پدرش را در صحرای کربلا رها کند و به خاطر خدا برود. مگر نه این است که همسر من هم مدافع حرم حضرت زینب(س) است. پس من هم در عمل به ایشان اقتدا کردم. آنچه می خوانید مصاحبه سایت طنین یاس با همسر این شهید پرافتخار مدافع حرم است. 
***
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1394/2/5/994970_310.jpg
خانم احمدی‌زاده از خودتان و همسرتان بگویید؟
شاهزاده احمدی زاده مدافع حرم هستم، همسر شهید هادی کجباف‌زاده. هر دویمان شوشتری هستیم. من بزرگ شده اهوازم و ایشان در خود شوشتر بزرگ شده اند.
چه سالی ازدواج کردید؟
من و هادی با هم فامیل بودیم. ایشان پسر عمه من هستند. مهرماه 61 هم با هم ازدواج کردیم. هم سن هستیم، متولد 1340. ولی از نظر شناسنامه و مدرسه ایشان یکسال بزرگتر از من هستند. در زمان ازدواجمان مربی پرورشی مدرسه بودم. داستان ازدواج و آشنایی ما مفصل است.
 جنگ که شروع شد ایشان سرباز بودند. محل خدمتشان هم سوسنگرد بود. اوایل جنگ که نیروهای عراقی سوسنگرد را محاصره می کنند مجبور به ترک شهر می شوند. می آیند اهواز تا تابستان سال 61 که در عملیاتی در فکه به شدت مجروح می‌شوند. از ناحیه لگن، شکم، بازو، ساق پا و کمر. آن موقع جوانی 21 ساله بود. برای درمان اعزام شد مشهد. بعد هم تهران. بعد از سه ماه از بیمارستان ژاندارمری تهران مرخص شد اما هنوز نمی‌توانست سرپا بایستد، چون از ناحیه لگن مجروحیتش خیلی شدید بود و با عصا راه می‌رفت. آن زمان ما ساکن تهران بودیم. پدرم به خاطر بحث جنگ و بمباران اهواز خرداد ماه سال 60 خانواده‌مان را از اهواز به تهران آورد. این شد که هادی بعد از مرخصی از بیمارستان به منزل ما در تهران آمد. چون با برادرم هم که آن موقع رزمنده بود خیلی رفیق بود. برادرم هم خیلی بهش می‌رسید. زخم‌هایش را پانسمان می‌کرد. خلاصه دو سه ماهی را منزل ما بود و آن آشنایی اولیه بین هادی و من این‌جا شکل گرفت.
هادی هنوز پایش به اهواز نرسیده مادرش را راهی تهران کرد تا از من خواستگاری کند. من رضایت داشتم اما خانواده‌ام با این ازدواج مخالف بودند. نه‌ اینکه هادی آدم بدی باشد. شرایط جسمانی‌اش به‌گونه‌ای بود که نمی‌توانست روی پا بایستد و راه برود. هادی مجبور بود با عصا باشد و همین علت اصلی مخالفت خانواده من با این ازدواج بود. اما من برای ازدواج با هادی خیلی اصرار کردم.
http://nmedia.afs-cdn.ir/v1/image/5rZjN_OalVCcZySwsuM3SMxDNynqRNcfLPxg1WP-xoOGjBt0OAdvUw/s/w535/
شما در هادی کجباف چه دیدید که برای ازدواج انتخابش کردید؟
در طول مدتی که هادی در منزل ما زندگی می‌کرد همیشه سرش پایین بود، من یک‌بار هم چشم‌چرانی از ایشان ندیدم. جوان بسیار مودب و باوقار. به خاطر مجروحیتش نشستن و ایستادن برایش سخت بود ولی در طول این مدت حتی ندیدم یک‌بار هم نمازش را نشسته بخواند. روزنامه و کتاب خواندنش ترک نمی‌شد. در همان زمان تحلیل بسیار قوی از شرایط و مقتضیات روز داشت. عاشق امام(ره) بود. جانش را برای حرف امام می گذاشت.
من هم به این مسایل خیلی علاقه داشتم. خودم آن موقع دیپلمم را گرفته بودم و در پشت جبهه‌ها در کارهای پشتیبانی جنگ فعالیت می‌کردم. من از همان سال 56 که در دبیرستان درس می‌خواندم مبارزات علیه رژیم شاه را شروع کرده بودم. خانواده‌ام هم به گونه‌ای بودند که اعتقادات دینی برایشان خیلی مهم بود. در آن دوران خفقان رژیم شاه و ممنوعیت حجاب برای دانش آموزان، من از کلاس سوم ابتدایی با روسری و چادر به مدرسه می‌رفتم.
‌دیدم که هادی درست در جهت اعتقادات دینی و فکری و مبارزاتی من قدم بر می‌دارد و همین شد که واقعا دوستش داشتم و برای ازدواج با او به خانواده‌ام اصرار کردم.
 زندگیتان چگونه شروع شد؟
خیلی ساده و بی‌تکلف. اصلا آن‌موقع همه ازدواج‌ها ساده بود. مردم توقعاتشان کم بود. من هم با این‌که دختر جوانی بودم خیلی چیزها مد نظرم نبود، به جهیزیه آنچنانی، آرایشگاه و لباس عروس و ... حتی فکر هم نمی‌کردم. از تهران آمدم و در شوشتر زندگیمان را شروع کردیم. چون خانوداه ایشان شوشتر بودند. مهریه من یک سفر حج بود که هادی بعدها مرا به حج فرستاد.
یعنی خودش نیامد سفر حج؟
نه، چون وسع مالیش نمی‌رسید. از طرفی چون احساس دین می‌کرد که حتما باید مهریه مرا بپردازد من را تنها به حج فرستاد.
چند فرزند دارید؟
1 دختر و 2 پسر. اولین فرزندم فاطمه 12 بهمن سال 62 بدنیا آمد. 18 بمهن 63 خدا سجاد را بهمان داد. 25 اردیبهشت 65 هم محمد بدنیا آمد.
همسرتان در 8 سال دفاع مقدس چه مسئولیت‌هایی داشت؟
این را بگویم که هادی بعد از ازدواجمان یا در جبهه و منطقه بود یا روی تخت بیمارستان. چندین بار هم مجروح شد. حتی دو بار هم شیمیایی. در لشکر 7 ولیعصر اهواز بود. معاون و بعدها فرمانده گردان مالک اشتر شد. اواخر جنگ معاون تیپ هم شده بود. من و فرزندانم خیلی کم و دیر به دیر ایشان را می دیدیم. گاه گاهی یک نامه برایمان می فرستاد. آن هم کوتاه که فقط بگویند زنده است و همین برای ما کافی بود. همیشه چشمم به تصاویر تلویزیون و گوشم به اخبار رادیو بود تا شاید رد و اثری از او بگیرم.  او عاشق شهادت بود اما من همیشه بهش می گفتم دعا می کنم که شهید نشوی چون دوری تو برایم خیلی سخت است و او هم دلگیر می‌شد. من او را خیلی دوست داشتم. بعضی وقت‌ها بهش می‌گفتم فکر نمی‌کنم هیچ زنی به اندازه من شوهرش را دوست داشته‌باشد. هادی حتی بعد از پایان یافتن جنگ هم دو سال تمام برای بحث تفحص در منطقه بود.
برگردیم به زمان حال، چه شد که هادی کجباف تصمیم گرفت دوباره بعد از این همه سال دوباره به جبهه برود آن هم در خارج از کشور؟
هادی روحیه حماسه‌طلبی و شجاعت خاصی داشت. توی همه حوادث و اتفاقات جهان اسلام بخصوص منطقه به شدت احساس مسئولیت می‌کرد. این‌طور نبود که بگوید بازنشسته شده و دیگر هیچ دینی بر گردنش نیست. اخبار  تهدید داعش به حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) در سوریه را که می‌شنید برایش قابل هضم نبود. نمی‌توانست بی‌احترامی داعش را به حرمین تحمل کند. تصاویرش را که از تلویزیون می‌دید اشک از چشمانش جاری بود. من خودم می‌دیدیم که از فکر سوریه شب‌ها حتی خوابش نمی‌برد.
دقیقا از چه تاریخی به سوریه رفت؟ شما با رفتنش مخالفت نکردید؟!
از فروردین سال گذشته شروع کرد به جمع‌آوری گروهی از نیروها و آموزش دادنشان. می‌گفت باید کاری بکنم. آن موقع هفته‌ای یک بار بیشتر به خانه نمی‌آمد. به قول دوستان و همرزم‌هایش هادی برای خودش مُخی بود، از نظر نظامی هم تجربه جنگی زیادی داشت. دقیقا یک روز بعد از عید فطر سال گذشته رفت سوریه. من هیچ‌وقت با رفتنش مخالفت نکردم، چون با او هم‌عقیده و هم‌نظر بودم. حتی به هادی می‌گفتم بیا دو تایی با هم به سوریه برویم، من آنجا خادم حرم حضرت زینب(س) می‌شوم و تو هم به کارهای خودت برس. اما او می‌گفت نه! آنجا جای زن نیست. اما دخترم کاملا مخالف رفتن پدرش بود. بالاخره علاقه و وابستگی پدر و دختری نمی‌گذاشت راحت از پدرش دل بکند. پسرهایم هم مخالف رفتن بابایشان بودند ولی خوب در برخورد با قضایا منطقی‌تر تصمیم می‌گرفتند. سجاد پسر بزرگم به پدرش می‌گفت. بابا یک کاری کن که من هم با تو بیایم سوریه.
بعد از سوریه رفتنش ارتباط شما با همسرتان چگونه بود؟ از حال و روزش خبر داشتید؟
تلفن که نمی‌توانست بزند. چون در منطقه نظامی بود، فقط گاهی وقت‌ها که می‌آمدند شهر زنگ می‌زد. آن هم خیلی کوتاه. فقط می گفت که سالم است. نمی‌توانست زیاد طولانی صحبت کند. گویا تلفن‌هایشان توسط اسرائیل شنود می‌شد. ما از طریق اخبار که جنگ سوریه را نمایش می‌داد از اوضاع آن جا با خبر بودیم. تا شهریور ماه سال گذشته که دراطراف دمشق مجروح شدند. از هم رزم‌هایش شنیدم که می‌گفتند آقای کجباف کارهای بزرگی در سوریه کرده‌است، به قول معروف کارهایی کرده‌است کارستان، گویا مناطق بزرگی از اطراف دمشق را به همراه گروهش از دست داعش آزاد کرده‌بود. می‌گفتند که شما باید خیلی به هادی افتخار کنی. هر چند که خودش هیچ موقع چیزی از سوریه تعریف نمی‌کرد.
 آقای کجباف بعد از مجروحیتش برگشت ایران؟
در سوریه تک تیراندازهای داعش از ناحیه سینه هادی را می‌زنند. از ارتفاع بالا هم می‌زنند جوری که تیر از سینه وارد و از کمرش خارج می‌شود. پنج شش سانت بیشتر با قلبش فاصله نداشت. هادی بعدها به من گفت به محض این که تیر خوردم. انگشتم را گذاشتم محل سوراخ تیر و دویدم سمت نیروهای خودمان. چون در محاصره دشمن بودم. پنجاه، شصت متر را دویده بود عقب که آخرش از شدت بی حالی و ضعف زمین خورده بود. در بیمارستان دمشق عملش می‌کنند و اعزامش می کنند ایران. در تهران هم دو عمل جراحی رویش انجام دادند. در تمام این مراحل اجازه نداده بود که به ما خبری بدهند.
 سه روز بعد از عمل دومش زنگ زد خانه و به من گفت دارد می‌آید تهران. اگر می‌خواهم ببینمش بروم تهران. دیدم که صدایش گرفته است. علتش را که پرسیدم گفت سرما خورده‌ام. دو هفته بعد از این که رفتم و در بیمارستان تهران دیدمش دوباره رفتند سوریه. در بیمارستان تهران که بستری بود، نیروهایش در سوریه زنگ می‌زدند و هادی از پشت تلفن راهنماییشان می‌کرد. انگار بلد بوداز روی همان تخت بیمارستان هم خوب فرماندهیشان کند.
 هادی خیلی مردم‌دار بود و رعایت حال مردم را می‌کرد. وقتی مجروح می‌شد و از سوریه به تهران می آمد. همه دوستان آشنایان دلشان می‌خواست بیایند تهران ملاقاتش. اما اجازه نمی‌داد. می‌گفت این همه آدم این مسیر دور را بیایند فقط به خاطر دیدن من. از دکترش به زور اجازه می‌گرفت و خودش می‌رفت اهواز. همه علاقه‌مندانش هم می‌آمدند خانه. همان جا خود هادی در جمع مردم سخنرانی کرد و گفت: «اگر من کشته شوم پیکرم را نمی‌آورند و اگر چنین اتفاقی بیفتد این به نفع مردم است.» بعضی‌ها بودند که سرزنشش می‌کردند. که جنگ در سوریه و عراق چه ربطی به ما دارد که شما می‌روید؟ در جوابشان می‌گفت: « جبهه ما الان آن جاست. اگر در عراق و سوریه با آنها نجنگیم، مجبوریم در شهرهای ایران با آنها مبارزه کنیم.»
 
آقای کجباف بعد از آن دوباره برگشت ایران؟
بله . عادت داشت اربعین پیاده به کربلا می‌رفت. سال گذشته هم آمد ایران و پیاده رفت کربلا و برگشت. هر سال 28 صفر مراسمی در خانه داریم که دیگ هلیم هم می‌گذاریم. آن مراسم را هم پشت سر گذاشت و دوباره رفت سوریه.
http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1394/2/5/994968_664.jpg
 کی فهمیدید که ایشان به شهادت رسیده اند؟
کسی خبر شهادت ایشان را به ما نداد. روز اول ماه رجب امسال شهید می‌شوند. بعد از آن خود داعش خبر شهادت هادی را روی سایت‌ها و خبرگزاری‌هایش گذاشت. چون آقای کجباف برای ایشان چهره شناخته‌شده‌ای بود ولی ما هنوز از موضوع اطلاع نداشتیم. بعضی دوستان و آشنایان خبرها را دیدند و به ما گفتند. ساعت یک ونیم نیمه‌شب بود که به پسرم خبر دادند. پسرم هم از دوستان هادی در اهواز ماجرا را جویا شد که آ‌نها گفتند ما می‌خواستیم فردا صبح خبر را به شما بدهیم. از گریه و زاری پسرم و عروسم ماجرا را فهمیدم. حالم بد شد و بدنم شروع به لرزیدن کرد. دخترم هم با همسرش آمد خانه‌مان. آنقدر گریه و بی‌قراری کرد که اصلا نمی توانستیم ساکتش کنیم. ساعت‌های اول برای ما غیر قابل تصور بود.
داعش در همان ساعت‌های اول اعلام کرد که جنازه هادی کجباف پیش ماست و در ازای دادن جنازه‌اش یک تا یک و نیم میلیارد دلار از ایران می خواهیم. همرزمان هادی این موضوع را به پسرم گفتند و قصد داشتند این مبلغ را هم به داعش بپردازند اما من تا موضوع را شنیدم مخالفت کردم. فکرش را بکنید در شرایطی که منزل ما شلوغ پلوغ و پر از میهمان بود و همه برای گفتن تسلیت به خانه ما آمده بودند، من همه‌اش در حال تلفن زدن به مسئولان امر بودم که مبادا پای میز مذاکره بروند. گفتم که اصلا راضی به این کار نیستم.
چرا با دادن پول برای بازگشت پیکر همسرتان مخالف بودید؟ تصور عکس العمل شما تقریبا غیر ممکن است؟
اگر پیکرش مانند بقیه شهدا بود من مشکلی نداشتم. اما وقتی وضعیت به این شکل درآمد و پای پرداخت پول آن هم یک و نیم میلیارد دلار پیش آمد با خودم گفتم این مبلغ هنگفت حتما صرف خرید تجهیزات و سلاح بیشتر توسط داعش خواهد شد تا همسران بیشتری چون همسر من کشته شوند. پس من راضی به این امر نیستم. در ثانی نمی خواستم عزت و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در پرداخت پول به گروه خوار و حقیر داعش زیر سوال برود. همسر من که دیگر شهید شده و روحش در درگاه خداوند است. من و خانواده‌ام پیکر ایشان را به خدا سپردیم، همان‌طور که حضرت زینب (س) در دشت کربلا پیکر برادرش را به خدا سپرد و به اسارت رفت. همان طور که حضرت سجاد(ع) مجبور شد پیکر پدرش را در صحرای کربلا رها کند و به خاطر خدا برود. همسر من هم مدافع حرم حضرت زینب(س) است و من هم در عمل به ایشان اقتدا نمودم. من هم از پیکر ایشان گذشتم و آن را به خدا سپردم با اینکه شنیدم بعد از عکس العمل ما مبنی بر مخالفت با پرداخت پول پیکر ایشان را به رگبار بستند و به جنازه ایشان جسارت کردند و در شبکه‌های اجتماعی هم گذاشتند.
     
خانواده تان هم موافق تصمیم شما بودند؟
بله پسرهایم دقیقا نظر من را داشتند. دخترم اول خیلی ناراحت بود اما من به او گفتم جسم تنها لباس تن است و روح پدرش هم اکنون در بهترین شرایط ممکن است. دخترم الان ازدواج کرده و دو فرزند هم دارد. بیشتر از دخترم، بچه هایش عاشق بابابزرگشان هستند. بعد از رفتن هادی نوه بزرگم امیرحسین به شدت ضربه روحی خورده و افسرده شده است. من از خداوند برای آنها طلب صبر و آرامش دارم.
http://media.isna.ir/content/1434264544685_Milad%20Esmaeli-5.jpg/4
روحش شاد و دشمنش نابود !
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۰۷
ع . شکیبا
پیکر, شهید, مدافع

محمد پاپی‌نژاد فرمانده ناحیه مقاومت بروجرد در این جلسه گفت: شهید ماشاالله شمسه از یادگاران دوران دفاع مقدس بود که یک ماه پس از بازنشستگی از خدمت به‌صورت داوطلبانه و به درخواست خود به‌عنوان معاونت عملیات گردان 24 بعثت به مناطق جنگی سوریه اعزام شد و با انجام عملیات مهم و حساس توانست نقش مهمی در پیروزی جبهه مدافعین حرم ایفا کند.

وی افزود: این رزمنده رشید اسلام که در مدت سه‌ ماهه حضور خود در این جبهه خدمات ارزشمندی را در پیروزی عملیات‌های مختلف انجام داد و سرانجام مورد شناسایی گروهک‌های تروریستی قرار گرفته و به ضرب گلوله تک‌تیرانداز به فیض عظمی شهادت نائل آمد.

روابط عمومی گروه 24 بعثت نیروی زمینی سپاه بروجرد اعلام کرد: پیکر مطهر سردار شهید ماشاالله شمسه، روز چهارشنبه ساعت 9 صبح از مسجد حضرت امام خمینی به سمت گلزار شهدای بروجرد تشییع و در زادگاه آن شهید گرانقدر در روستای سراب زارم بخاک سپرده می شود.

همچنین مراسم گرامیداشت آن شهید والامقام، فردا از ساعت 15 تا 17 در مسجدحضرت امام خمینی بروجرد برگزارمی شود.


پیکر شهید مدافع حرم«ماشاءالله شمسه» در بروجرد تشییع شدتشییع پیکر مطهر شهید مدافع حرم جمال رضی در آستانه‌ اشرفیه

به گزارش خبرنگار مهر، پیکر شهید مدافع حرم ماشالله شمسه از مدافعان حرم حضرت زیبب (س) صبح امروز چهارشنبه 95/1/18 با حضور مسئولان استانی و شهرستان و مردم ولایتمدار شهرستان بروجرد تشییع شد.

پیکر این شهید بزرگوار از مقابل مسجد امام خمینی(ره) به سمت گلزار شهدای شهرستان بروجرد تشییع و به خاک سپرده شد.

در این مراسم استاندار لرستان، فرمانده سپاه حضرت ابوالفضل(ع) استان لرستان، امام جمعه شهرستان بروجرد، و مسئولان و مردم شهرستان بروجرد حضور داشتند.

بنا بر این گزارش، شب گذشته نیز مراسم شبی با شهدا با حضور مردم و مسئولان شهرستانی بروجرد در محل حسینیه ثارالله ناحیه مقاومت بسیج بروجرد برگزار شد.

شهید مدافع حرم ماشاالله شمسه در تاریخ ۱۳ فروردین ماه امسال در سوریه و در دفاع از حرم حضرت زینب(س) به شهادت رسیدند.

شادی روح مطهر ایشان و همه شهدای عزیز مدافع حرم صلوات

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۲۹
ع . شکیبا

دریاچه راهبردی الثرثار یکی از دریاچه های بزرگ عراق در قلب این کشور که تحت تصرف داعش بود اکنون در اختیار نیروهای عراقی است.

به گزارش ـ مدافعان حرم ـ نیروهای بسیج مردمی عراق (الحشد الشعبی) امنیت را به دریاچه الثرثار بازگرداندند.

دریاچه الثرثار در چارچوب عملیات بازگرداندن امنیت به سامراء، از وجود عناصر داعش پاکسازی شد.

عملیات نظامی که از سه شنبه گذشته در غرب سامراء آغاز شد و حتی «سید حسن نصر الله» دبیر کل حزب الله لبنان را به وجد آورد، نتایج و دستاوردهای نظامی و امنیتی بزرگی را به دنبال داشته و کار‌شناسان معتقدند که داعش را به لبه گور رسانده است.

خارج شدن سامراء از تیر رس داعش و تامین امنیت کامل برای سامراء شاید یکی از جذاب ترین تیترهای رسانه ای طی بیش از یک سال و نیم از جنگ علیه داعش در عراق باشد؛ موضوعی که هفته گذشته با حرکت بزرگ کاروان‌های نظامی اعم از الحشد الشعبی و نیروهای امنیتی عراق به سمت جزیره در غرب سامراء محقق شد و عملیات همچنان در بیابان‌های منطقه با قدرت و سرعت ادامه دارد تا به شهرهای حدیثه و هیت در الانبار برسد.

عملیات امنیت جزیره که تجربه موفق دیگری از همکاری تشکیلات داوطلب مردمی با ارتش، پلیس و نیروی هوایی عراق بدون حضور نیروهای بیگانه بود، بیش از پنج هزار کیلومتر مربع از اراضی عراق را آزاد کرد که سید حسن نصرالله آن را معادل نصف مساحت کشور لبنان خواند.

کار‌شناسان درباره اهمیت این عملیات خاطر نشان می‌کنند که مناطق تحت تصرف داعش در عراق بطور چشمگیری کاهش یافته و خط ارتباط و نقل و انتقالات عناصر تروریستی داعش بین دو استان الانبار و صلاح الدین و به تبع آن با موصل مرکز استان نینوا قطع شده است.

«احمد الاسدی» سخنگوی تشکیلات داوطلب مردمی معروف به الحشد الشعبی گفته است که این عملیات مهم نظامی، خطر را از شهر مقدس سامراء و امامین عسکریین (ع) برای همیشه دور کرده است.

عملیات آزادسازی الجزیره در غرب سامراء سه شنبه گذشته مصادف با اول مارس جاری آغاز شد و نیروهای مردمی الحشد الشعبی، ارتش، پلیس مرکزی و یگان واکنش سریع و نیروهای هوایی عراق حضور داشتند.


منبع modafeon.blog.ir
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۱۳:۳۳
ع . شکیبا

به گزارش ـ مدافعان حرم ـ ارتش سوریه و نیروهای مقاومت روز گذشته چهارشنبه چهاردهم بهمن ماه توانستند که محاصره دو شهر "نبل" و "الزهرا" را بشکنند و وارد این دو شهر شیعه نشین شوند. مردم دو شهر نبل و الزهرا از بیش از سه سال پیش در محاصره کامل گروه های تکفیری قرار داشتند.

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۵۳
ع . شکیبا

آیت الله سیستانی «کلاش اف کلنز» را تحریم کرد

بغداد-ایرنا- آیت الله «سید علی سیستانی» مرجع عالیقدر عراق در فتوایی بازی معروف 'کلاش اف کلنز' (clash of clans) را که با عنوان اختصاری کلاش در بین جوانان و نوجوانان شهرت دارد، تحریم کرد.

به گزارش خبرنگار ایرنا، سید 'خضیر المدنی' از وکلای آیت الله سیستانی در سخنرانی قبل از خطبه های نماز جمعه در کربلا اخیرا اعلام کرد که آیت الله سیستانی خرید و فروش و تجارت و بازی کردن با این بازی الکترونیکی را بطور کامل تحریم کرده است.
همچنین دفتر آیت الله سیستانی اصل فتوا را روی صفحه شخصی ایشان گذاشت و در پاسخ سوالی که آیا اجازه خرید و فروش بازی و هزینه کردن پول برای این بازی امکان پذیر است که عین جواب دفتر آیت الله سیستانی به شرح زیر است:
'طبق نظر آیت الله سیستانی فروش این بازی صحیح نیست و اصل بازی کلاش نیز مجاز نمی باشد و در عین حال می توان به آراء فقهای دیگر در این خصوص مراجعه کرد.'
سایت رسمی عتبه حسینی روز سه شنبه درخصوص علت صدور چنین فتوایی از سوی آیت الله سیستانی نوشته است: با توجه به اینکه امکان ارتقا بازی طبق خواسته های بازی کننده وجود دارد، تروریست های داعش اخیرا توانسته اند این بازی را متناسب با سیاست های خود دستکاری کنند و از طریق آن در بین نوجوانان و جوانان سربازگیری کنند.
این سایت با اشاره به اینکه بازی کلاش انعکاسی از جنگ ها و سلاح های واقعی در فضای مجازی است، ادامه داد: گروه تروریستی داعش در عراق و سوریه توانسته است که این بازی را متناسب با سیاست های خود ارتقا دهد.
به نوشته سایت عتبه حسینی، گروهک تروریستی داعش توانسته که برخی از شخصیت های جنایتکار را هم شکل داعشی ها طراحی کرده و موسیقی را تبدیل به سرودهای داعش کند و با اضافه کردن شعارهای الله اکبر و پرچم داعش به این بازی، آن را متناسب با خواست خود تغییر دهد.
سایت عتبه حسینی ابراز تعجب کرده که معمولا 70 درصد بازی به گونه ای است که همواره گروه های جنایتکار به نیروهای منظم نظامی حمله ور شده و اقدام به قتل و کشتار و تخریب می کنند.
بازی کلاش اوف کلنز که ترجمه فارسی آن 'جنگ های عشایر' یا 'جنگ قبایل' است، بازی کننده می تواند حسب خواست خود یک شهر یا پادگان نظامی را ایجاد و نیروهای خود را آموزش داده و سپس برای گرفتن غنیمت، دست به غارت و کشتار بزند.
برخی از کاربران اخیرا از وجود شعارهای ماسیونری در فضای این بازی که به صورت حرفه ای کارگذاشته شده از جمله چهره شیطان خبر داده اند و این روشی است که گروه های ماسیونری همواره در کاربرد نمادهای ماسیونری به صورت اسرار آلوده بهره می برند.
اما بازی کلاش اوف کلنز را شرکت 'سوپر سل' در 2010 در شهر هلسینکی فنلاند ساخت و توانست در سال 2012 حسب اعلام سایت 'ویکیپدیا' بالغ بر دو میلیون و 400 هزار دلار درآمد کسب کند.
مدیر اجرای این شرکت 'ایلکا بانین' است که یک شخص یهودی است و توانسته است این بازی را در کمترین زمان ممکن به یکی از بازی های پرطرفدار در بین نوجوانان و جوانان جهان تبدیل کند.

انتهای پیام /*
تاریخ خبر: 29/10/1394

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۴ ، ۰۹:۵۰
ع . شکیبا
«امیر سیاوشی» به سال 1367 در محله «چیذر» تهران متولد شد. وی از اعضای یگانِ دریایی سپاه پاسداران بود که چندی پیش، داوطلبانه به مدافعانِ حرمِ بانوی مقاومت در سوریه ملحق شد. «امیر» در تاریخ 29 آذر 1394، در نبرد با «مزدوران سعودی» خلعت شهادت پوشید.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «امیر سیاوشی» به سال 1367 شمسی در محله ی »چیذر» تهران متولد شد. وی از اعضای یگانِ دریایی سپاه پاسداران بود که چندی پیش، داوطلبانه به مدافعانِ حرمِ بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در سوریه ملحق شد. «امیر» به تاریخ 29 آذر 1394 شمسی، در نبرد با «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی» خلعت شهادت پوشید.

پیکر پاک «امیر سیاوشی» در جوار آستانِ «امام زاده علی اکبر چیذر» تا روز ظهور مولایش، به امانت گذاشته شده است. آن چه پیش رو دارید، تصاویری است از این مدافع شهید حرم:

روحمان با یادش شاد
هدیه به روح بلندپروازش صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


تصاویر/

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۴ ، ۱۴:۱۶
ع . شکیبا

یادگار شهیدان، به شهیدان پیوست

یادگار شهیدان، به شهیدان پیوست

سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و مستشاران ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مدافعان حرم در طول سالهای گذشته که نقش تعیین کننده ای در حفظ و حراست حرم حضرت زینب (س) و کمک و تقویت جبهه مقاومت اسلامی در جنگ تروریستی سوریه داشت ، عصر پنج شنبه در حین انجام ماموریت های مستشاری در حومه شهر حلب به دست تروریستهای داعشی به شهادت رسید.

به گزارش کُردتودی به نقل از وبلاگ مسافرانی از بهشت:

شهادت،  سعادت و حیات پایداری است که خداوند متعال برای بندگان خاص خویش وعده فرموده است.شهادت سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی ؛ فرمانده دلاور سپاه اسلام، که در حراست از حرم اهل بیت علیهم السلام و هنگام ماموریت مستشاری برای تقویت جبهه مقاومت اسلامی در نبرد با گروهک تروریستی داعش و حامیان آنها به لقاء حق نائل شد؛ فقدانی بزرگ و اندوهی عمیق آفرید."سردار حسین همدانی" یکی از فرماندهان نخبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که تجربه فرماندهی جنگ‌های ناهمتراز (اوایل جنگ تحمیلی در مبارزه با ضدانقلاب در کردستان) و تجربه جنگ تحمیلی در استان‌های غربی (کردستان، همدان و کرمانشاه)، فرماندهی سپاه محمد رسول‌الله(ص)، مشاور فرمانده کل سپاه و جانشینی قرارگاه امام حسین(ع) را در کارنامه داشت.سردار همدانی یکی از بنیانگذاران سپاه منطقه غرب خصوصاً استان "همدان" و "کردستان" بوده و از فرماندهان جنگ تحمیلی و از یادگاران دوران دفاع مقدس به حساب می‌آید.

مسئولیت‌های سردار سرتیپ حسین همدانی در هشت سال دفاع مقدس
۱ ــ فرمانده لشکر ۳۲ انصارالحسین استان همدان
۲ ــ فرمانده لشکر ۱۶ قدس استان گیلان
۳ ــ معاونت عملیات قرارگاه قدس.
 
مسئولیت‌های پس از دفاع مقدس
۱ ــ فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر ۴ بعثت
۲ ــ رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران
۳ ــ جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج سپاه (دو دوره)
۴ ــ مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
۵ ــ جانشین سازمان بسیج مستضعفان
۶ ــ فرمانده سپاه محمد رسول الله(ص) تهران.
 
سردار که باید می‌رفت و در صراط رفتن بود و مگر جز این ، زیبنده این سردار بود.این مائیم که در این هندسه حضور ، حصاری به وسعت دنیا طلبی به دور خویش کشیده‌ایم و سردارِ سربدار این هندسه را بر هم زد و رفت.سردارِهمدانی ، آن سیمای سفید کرده در آسیاب جهاد سالهاست که می‌رفت و ما گمان کردیم در کنارمان است. او بازمانده غافله‌ای بود که سالارش حاج احمد متوسلیان بود. این سردار بزرگ، به معناى کامل کلمه ذوب در ولایت بود. محب اهل البیت (ع) بود، عاشق امام حسین (ع) بود، عشق زینب (ع) داشت،کمتر حسینى را مى توان سراغ گرفت که چون حسین (ع) دلبر و چون زینب (س) دلیر باشد، اما حسین ما،هم حسینى دلبرى کرد و هم زینبى دلیرى!گمانم اکنون سردار سلیمانی غصه‌دار است ، گمانم اکنون مرغان دشت جهاد هوایی شده‌اند. ولی شما مرغان وحشی کجا و ما اهلی شدگان در قفس عادات کجا. آیا کسی صدای ما را می‌شنود؟ آیا امیدی برای ما هم هست؟

سردارى از سرداران سپاه از میان ما رفت، و غم از دست دادن بزرگ مردى از مردان جبهه جهاد و شهادت، بر دوش ما بسیار سنگین است، اما بد خواهان بدانند، اگر حسین همدانى را از ما گرفتند، ایران پر از حسین همدانى هاست، و دیرى نخواهد پائید که منتقمین خون حسین همدانى، داعش را به خاک و خون مى نشانند، انتقام حسینیان، از یزیدیان، بسى سخت و شکننده خواهد بود، پخته داند کاین سخن با خام نیست.

سردار حسین همدانی+مدافع حرم+کردستان وب
روحش شاد و راهش پر رهرو باد

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۴ ، ۰۳:۱۴
ع . شکیبا
«محرم علی‌پور» خطاب به همسرش نوشت: به فرزندانم بگو که عاشق سیدعلی بودم . بگو که اگر شادی روح بابا را می طلبند، سرباز ولایت سید‌علی باشید، صحبت های حضرت آقا را خوب بشنوید
عقیق: محرم علی‌پور»، متولد به سال 1354 در روستای «قراجه محمد» (از توابع «مرند») روز 7 اردیبهشت ماه 1393شمسی،  در نبرد با «پیروان اسلامِ آمریکایی» و «مزدوران وهابی سعودی»، برای دفاع از حرمِ «بانوی مقاومت» حضرت «زینب کبری(سلام الله علیها)» خلعت شهادت پوشید. آن چه خواهید خواند، متن وصیت نامه ی آن عزیز است:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و صلوات بر محمد و آل محمد(ص) و روح پرفتوح حضرت امام(ره) و با درود بر امام خامنه‌ای
خدمت همسر عزیز و شیرزن خودم سلام. می دانم که از روزی که با من پیوند ازدواج بستی، جز زحمت و تلاش بی وقفه برای شما هیچ نکرده‌ام. می دانم قصور زیادی دارم، آن طور که شما بودید، من نبودم. اگر همیشه با شجاعت و افتخار، آماده هرگونه ماموریت بوده ‌ام، تنها به همت شما و مسئولیت پذیری شما بوده است. اگر عمری باقی بود، از خداوند می خواهم توفیق جبران محبت های شما را به بنده عطا فرماید و اگر خدا خواست و شهادت نصیب بنده حقیر شد، طلب حلالیت دارم.
بعد از بنده، هرگز از خط ولایت خارج نشوید، بسیار مواظب باشید که فتنه گران گاه به نام ولایت در پی خواهند بود تا شما را در مقابل ولایت قرار دهند. هرگز فکر نکنید که نسبت به سایر مردم، حق بیشتری نسبت به انقلاب دارید، هر چه بوده وظیفه بوده است.

به فرزندانم بگو که عاشق سیدعلی بودم . بگو که اگر شادی روح بابا را می طلبند، سرباز ولایت سید‌علی باشید، صحبت های حضرت آقا را خوب بشنوید و به جان دل بگیرید که چراغ هدایت شما خواهد بود.

اما فرزندم میثم عزیز و یاسر جان! دعا می کنم که شهید راه ولایت باشید، در طلب علم کوشا باشید، تا می توانید به دنبال علم باشید. مواظب باشید که بدون بصیرت عملتان راه به جایی نخواهد برد. مواظب عملیات روانی دشمن باشید. شما هیچ حقی بر گردن ملت ندارید، مگر وظیفه خدمت به مردم. همیشه از خود سوال کنید که برای کشور و مردم چه کرده اید.
میثم جان بابا و یاسر عزیزبابا، یار و یاور هم باشید. هر کجا که باشید می توانید سرباز ولایت باشید. در هر شغلی که باشید و دوست داشته باشید. با ولایت بودن، با دوستی دنیا در یک جا نمی گنجد، پس اگر مال دنیا هم داشتید، نگذارید محبت مال دنیا  شما را از ولایت جدا کند . تا می توانید به مردم خدمت کنید. هرگز در مسایل اجتماعی خود بی تفاوت نباشید.

آخرین وصیت بنده به شما این است: احترام مادر خود را داشته باشید که حق بسیار بر گردن بنده و شما دارند. ایشان را روی تخم چشم خود جای دهید که هر چه کنید کم است.
از مادرم سکینه (خاله ام)، حاجی و پدرم حلالیت بخواهید و سلام مرا به آن ها برسانید.
از تمام برادران و خواهرانم و هر کس که با بنده ارتباط داشته، حلالیت بخواهید. اگر به کسی قرضی داشتم بپردازید و اگر از کسی طلبی داشتم، در طلب یا بخشش آن مختارید.
اگر مفقودالاثر شدم، هرگز به خاطر جسم گناهکار، خاطرِ آقا را پریشان نکنید که خاطر حضرت آقا، از همه برایم عزیز‌تر است.
در خاتمه از تمام دوستان حلالیت می طلبم.
 
خداوند بر عمر با عزت امام خامنه ای بیفزاید

تاریخ انتشار: ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۶:۵۲

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۴ ، ۰۲:۴۶
ع . شکیبا

"سرهنگ محمودی" یک شب قبل از شهادت

آن چه پیش رو دارید، شاید آخرین تصویر برداشته شده از شهید«ستار محمودی» باشد که درست شبِ قبل از شهادتش، به ثبت رسیده است
عقیق:سرهنگ پاسدار «ستار محمودی» متولد روستای «مهرنجان» در استان فارس بود. وی  از افسرانِ نیروی دریایی سپاه در «بوشهر» و فرمانده‌ی پدافند هوایی منطقه پنجم «بندر لنگه» بود که داوطلبانه برای دفاع از حرم بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)، عازم سوریه شد و حدود 10 روز قبل، طی نبرد با «مزدوران سعودی» و «پیروان اسلام آمریکایی»، در منطقه ی «لاذقیه»، خلعت شهادت پوشید.
آن چه پیش رو دارید، شاید آخرین تصویر برداشته شده از شهید«ستار محمودی» باشد که درست شبِ قبل از شهادتش، به ثبت رسیده است.
روحمان با یادش شاد
هدیه به روح بلندپروازش صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

عکس/ سرهنگ «محمودی» یک شب قبل از شهادت
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۴
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۴ ، ۰۲:۱۶
ع . شکیبا

سردار شهید عبدالرضا مجیری در قسمتی از وصیت نامه خود می گوید: از خداوند متعال می خواهم که در بدنم اثر از زخم های بدن امام حسین (ع) و اثری از پهلوی شکسته حضرت زهرا باشد.

به گزارش پایگاه خبری سفیر تیران و کرون  سردار سرتیپ ۲ پاسدار عبدالرضا مجیری فرمانده گردان ۱۲۳ امام حسین علیه السلام شهرستان در حالی که ۲۰روز از حضورش در جبهه های سوریه سپری شده بود، سه شنبه سوم آذر ماه سال جاری در حلب و در دفاع از حرم حضرت زینب کبری (س) به شهادت رسید و مراسم تشییع وی در شهر تیران روز جمعه ۶ آذر انجام شد هم چنین  روز شنبه در شهر خمینی شهر تشییع و در محله اندان این شهر به خاک سپرده شد.

شهید عبدالرضا مجیری سال۵۳ در خمینی شهر متولد شد و در سال ۷۲ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد که پس از گذراندن دوره های مختلف نظامی چون تکاوری و یگان صابرین و حضور در درگیری های عرب کشور به عنوان فرمانده گردان فاطمیون در سوریه به شهادت رسید.

از این شهید دو فرزند دختر ۱۱و ۶ساله و ک پسر ۳ سال به یادگار مانده است.

Mojiri (1)

وصیت نامه این شهید بزرگوار را در ادامه می خوانیم:

به نام الله یگانه پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام و درود بر همه انبیا مخصوصاً نبی مکرم اسلام (ص) و با سلام خدمت تمامی اوصیاء مخصوصاً نائب و وصی رسول اکرم (ص)، اسدالله، اُذن الله … امیرالمؤمنین و تمامی جانشینان بر حقشان و سلام خدمت یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) و نائب بر حقش و یگانه دوران حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (روحی فداء).

گواهی می دهم که خدا یکی است و شریکی برای او نیست و الله تنها معبود جهانیان است.

گواهی می دهم به تمام انبیاء الهی از حضرت آدم تا خاتم آنها و افضل آنها محمد مصطفی (ص).

گواهی می دهم به همه اوصیا پیامبران، مخصوصا اوصیا پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی (ص) از امیرالمؤمنین علی (ع) تا یازده جانشین بر حقش که خاتم آنها امام عصر و الزمان حضرت مهدی (روحی فداء) می باشد.

گواهی میدهم که ولایت فقیه جانشین بر حق ائمه (ع) بوده و اطاعت از ولی فقیه اطاعت از معصوم (ص) بی کم و کاست می باشد.

با عرض سلام خدمت مهدی موعود (روحی فداء) و نائب بر حقش امام خامنه ای و تمامی رهروان شهیدان راه حق و حقیقت. و با عرض سلام خدمت تمامی دوستان و آشنایان و فامیل و همکاران و برادران و خواهرانم و مادر گرامی ام و پدر و مادر همسر عزیزم.

همسر عزیزم من در زندگی حق شما را ادا نکردم. امیداورم مرا ببخشید و از خداوند برایم طلب غفران و رحمت کنید. انشاءا… همدیگر را در پیش خداوند متعال ملاقات کرده و در آخرت نیز یار و همبال هم باشیم. به شما همسر عزیزم توصیه به صبر و استعانت از خداوند متعال را خواهانم و اینکه در مراسم من جرع و فزع نکنید و قوی و مقاوم باشید و نشان دهید که فدایی دادن در راه حق و حقیقت شادی دارد نه غم و اندوه و اشک و ناله.

همسر عزیزم شما را سفارش می کنم در مورد بچه ها که نگذارید آنها از راه خدا و ولایت دور شده و آنها را بچه هایی مؤمن و پرهیزگار بار بیاورید و به آنها همواره بگویید که پدرشان در راه حق و حقیقت قدم برداشته و جان ناقابلش را فدای راه معبود نموده و شما نیز باید پاسدار حرمت خون پدرتان بوده و از راه حق و حقیقت و پیروی از ولی فقیه منحرف نشوید. همسر عزیزم همواره کوشش کنید که به بچه هایم بجز روزی حلال ندهید و آنها را از روزی غیر حلال باز دارید.

همسر عزیزم همواره در زندگی بر خدا توکل کنید و از او یاری بجوئید و جز راه خدا راهی را نروید تا به او ملحق شوید.

خدمت دختر گلم سلام می کنم و به او می گویم که او را خیلی دوست دارم و برای عاقبت بخیری اش دعا می کنم. دختر گلم در زندگی خدا را فراموش نکن و در کارها کمک مادرت کن و حجاب و عفتت را مواظب باش و برای پدر گناهکار خود نیز دعا کن که خدا مرا بیامرزد و از سر تقصیراتم بگذرد.

به زهرا خانم و محمد حسین گلم سلام می کنم و به آنها می گویم که بابا همواره دعا گوی شما بوده و برای عاقبت بخیریتان دعا می کند. بچه های گلم بابا را از دعای خیر خود فراموش نکرده و اعمال  و رفتارتان جوری باشد که مرا پیش پیامبر و ائمه (ص) سر افراز کرده و شرمنده نسازد.

Mojiri (4)

به مادر گرامی و مهربانم سلام عرض کرده و از او می خواهم که مرا بخاطر خطاها و کوتاهی هایم در مورد او ببخشد و در شهادت من صبر پیشه ساخته و بداند که پسرش در راه امام حسین (ع) قدم برداشته و راه او را پیموده است و باید تو نیز مانند زینب (س) صبر پیشه کنی و مرا از دعای خیر خود فراموش نکرده و مرا ببخش. از پدر همسر و مادر همسر عزیزم حلالیت طلبیده و از آنها می خواهم که مرا به خاطر کوتاهی هایم ببخشند و مرا حلال کنند.

از تمامی برادران و خواهران و دوستان و آشنایان و همکارانم می خواهم که اگر تقصیری یا کوتاهی از جانب من در مورد آنها سرزده مرا ببخشند و مرا حلال کنند و از ولایت فقیه دست برنداشته و تا پای جان از آن حمایت کنند.

به همسر عزیزم می گویم که من در زندگی به کسی قرض ندارم و آنهایی هم که از آنها طلبکار هستم، اگر طلب شان را دادند که هیچ واگر ندادند آنها را می بخشم و حلال میکنم. احتیاطاً مقدار یک میلیون تومان برای من خمس بدهید و پانصدهزار تومان هم رد مَظالم. اگر مالی هم از من بر جای مانده آن را طبق قانون ارث و میراث تقسیم کنید.

از همه، همسر و فرزندان و عزیزانم طلب عفو نموده و همه را به خداوند مننان می سپارم و به آنها جمله شهید بهشتی را می گویم که (سر نوشت مُقَلِدان خمینی چیزی جز شهادت نیست).

از خداوند متعال می خواهم که در بدنم اثر از زخم های بدن امام حسین (ع) و اثری از پهلوی شکسته حضرت زهرا باشد. اگر جنازه ام برگشت که از خدا می خواهم که بر نگردد مرا هر کجا خواستید دفع کنید و از همگی التماس دعا دارم و شما را به خداوند بزرگ می سپارم.

محب المهدی      عبدالرضا مجیری      ۱۳/آبان/۱۳۹۴      ۱۱ محرم الحرام

 

IF

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۴ ، ۰۱:۴۰
ع . شکیبا