حضرت آیت الله بهجت(ره):
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟!
او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!
[در محضر بهجت:2/181]
حضرت آیت الله بهجت(ره):
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟!
او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!
[در محضر بهجت:2/181]
اکبر احمدی گفت: برگزاری آزمون نهج البلاغه در مدارس اقدامی ارزشمند جهت آشنایی دانش آموزان با سخنان گهربار حضرت علی علیه السلام و رفع محجوریت این کتاب مقدس است.

به گزارش پایگاه خبری سفیر تیران و کرون کارشناس قرآن، نماز و عترت آموزش و پرورش شهرستان در گفتگو با این پایگاه خبری گفت: بیش از ۱۰ هزار دانش آموز شهرستان تیران وکرون صبح امروز در آزمون هماهنگ استانی “روز نهج البلاغه” شرکت کردند.
اکبر احمدی با اعلام این خبر افزود: این آزمون از محتوای نهج البلاغه که قبلا در اختیار دانش آموزان قرار گرفته بود، به عمل آمد و نفرات برگزیده به مراحل بالاتر استانی راه پیدا خواهند کرد.
وی با اشاره به اهمیت مطالعه نهج البلاغه برای شیعیان، خاطر نشان کرد: برگزاری آزمون نهج البلاغه در مدارس اقدامی ارزشمند جهت آشنایی دانش آموزان با سخنان گهربار حضرت علی علیه السلام و رفع محجوریت این کتاب مقدس است.
کارشناس قرآن، نماز و عترت آموزش و پرورش شهرستان با اشاره به سخنان رهبر معظم انقلاب درباره این کتاب ارزشمند، تصریح کرد: نهج البلاغه هم باید همانند قرآن خوانده شود چرا که دنباله قرآن است و همانطور که مسلمانان خودشان را موظف به انس با قرآن می دانند و نداشتن قرآن را برای خود نقص می شمارند نداشتن نهج البلاغه هم نقص به حساب می آید.
احمدی گفت: کتاب درّ علی در خصوص خطبه بدون الف و خطبه بدون نقطه حضرت علی علیه السلام کتابی مناسب جهت مطالعه و آشنایی با شاهکارهای ادبی این امام همام است.
چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲
23 حدیث گوهربار مرتبط با سعادت و خوشبختی
همراه با متن عربی و ترجمه فارسی
|
حدیث (1) رسول اکرم صلى الله علیه و آله : |
|
حدیث (2) رسول اکرم صلى الله علیه و آله : |
|
حدیث (3) امام صادق علیه السلام : |
|
حدیث (4) امام صادق علیه السلام : |
|
حدیث (5) حضرت زهرا سلام الله علیها: |
|
حدیث (6) امام صادق علیه السلام : |
|
حدیث (7) پیامبر صلى الله علیه و آله : |
|
حدیث (8) پیامبر صلى الله علیه و آله : مکارم الأخلاق ص 126 |
|
حدیث (9) پیامبر صلى الله علیه و آله : |
|
حدیث (10) پیامبر صلى الله علیه و آله : |
|
حدیث (11) پیامبر صلى الله علیه و آله : |
|
حدیث (12) پیامبر صلى الله علیه و آله : |
|
حدیث (13) پیامبر صلى الله علیه و آله : |
|
حدیث (14) قال الله تعالی : |
|
حدیث (15) پیامبر صلى الله علیه و آله : |
|
حدیث (16) پیامبر صلى الله علیه و آله : |
|
حدیث (17) امام على علیه السلام : |
|
حدیث (18) امام على علیه السلام : |
|
حدیث (19) امام على علیه السلام : |
|
حدیث (20) امام على علیه السلام : |
|
حدیث (21) امام على علیه السلام : |
|
حدیث (22) امام علی علیه السلام |
|
حدیث (23) امام صادق علیه السلام: |
![]()
شهریار عشق
ای دل بشارت می دهـــــم خوش روزگاری می رسد
یا درد و غم طـــی می شود یا شهریاری می رسد
چون کارگــــردان جهــــان باشد خـــــدای مهربان
این کشتی طـوفان زده ، هـم بر کناری می رسد
اندیشه از ســرما مکـــن ســـر می شـــود دوران دی
شب را ســحــر باشد ز پـــی ، آخــر بهــاری می رسد
ای منتظر غمگین مــشو قــــــدری تحـمــل بیشتر
گــــردی به پا شـد در افـــق گویی سواری می رسد
یــــار همایون منظرم آخــــر در آیـــــد از درم
امید خوش می پــرورم زین نخل، باری می رسد
کی بوده است و کی شود ملک غـزل بی حکمران
هر دوره آن را خــواجـه ای یا شهریاری می رسد
«مفتون» منال از یــار خــود گـر با تـو گاهی تلخ شد
کز گل بدان لطف و صفا گه نیش خاری می رسد
شاعر معاصر : یدالله مفتون امینی
شما که داری می خونی : همین شعر فال شما است !
ای موسی من شش چیز را در شش جا قرار دادم و مردم آن را در جای دیگر جستجو می کنند و آنها را نمی یابند:
من علم را در گرسنگی قرار دادم ، ولی مردم آن را در سیری دنبال می کنند.
من عزت را در نماز شب قرار دادم ، ولی مردم آن را در دستگاه سلاطین می جویند.
من ثروت را درقناعت قرار دادم ، ولی مردم آن را در کثرت مال طلب می کنند.
من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ، ولی مردم آن را در قیل وقال دنبال می کنند.
من بلندمرتبگی را در تواضع قرار دادم ، ولی مردم آن را درتکبر می طلبند.
من راحتی را در بهشت قرار دادم ، ولی مردم آن را در دنیا طلب می کنند.
حدیث قدسی


الان ساعت 12:12 نصف شب است و مستاجر ما که در طبقه بالا سکونت دارند و زوج جوانی هستند با سرو صدای زیاد خانواده مرا با نگرانی ازخواب بیدار کردند. خودم هم ناراحت و عصبی شدم .
من شبها پای وبلاگ می نشینم اما بچه ها زودتر می خوابند.
صدای شدید دلر و مته در ساختمان می پیچید و بسیار ناراحت کننده بود.
از نورگیر صدا کردم جواب نداد. تلفن زدم جواب نداد . رفتم دم در و در زدم. آقا سید آمده . میگم شمایید سرو صدا می کنید. می گه آره . میگم آقا سید من صاحب خانه نیستم همسایه شمام. تو یا نمیدونی ساعت چنده و یا نمیدونی حق همسایگی چیه ؟!!!....
خلاصه اعصابم را به هم ریخته بود. آخه تو رو خدا یه کم ملاحظه کنید. اون چه کاریه که تو نصف شب لازمه انجام بشه . مگه روز را از سر آدم بریدن. ....
حالا نمی گم من خودم همه حقوق همسایه ها را رعایت کردم . اما ده سال در چند خانه مختلف در طبقه بالا مستاجر بودم. تا جایی که عقلم رسیده و میسر بوده والا رعایت کردم. همین آقا سید که تازه اول زندگیشه وقتی باهاش کاری دارم تا ساعت 6 عصر سراغش نمیرم می گم شاید خواب باشه و جدش ناراحت میشه ! اونوقت اون ....
آقا شما رو به خدا یه کم اهمیت بدید. آخه مگه همسایه ات جرم کرده . تازه ما صاحب خانه هم هستیم اما خدا خودش شاهد است که همیشه به او می گویم ما همسایه شما هستیم.
وقتی مستاجر بودیم. به دختر کوچیکم می گفتم قلم و مدادی روی دیوار ننویسی آقای صاحب خانه میاد بیرونمون میندازه !!!
وقتی خونه ای خدا به ما کرامت کرد و با یکی دو وام مختلف و قرض و مشکلات خانه ای فراهم شد. یه روز دختر عزیزم که 4-5 سال بیشتر نداشت با اون صدای معصومانه اش گفت : بابا اونجا دیگه خونه ی خودمونه ؟!!!!!!!!!!!!! گفتم آره باباجون. اگه خدا بخواد خونه خودمونه ..
و منظورش این بود یعنی دیوار هاش مال خودمونه ! و من می تونم رو دیوارش یه خطی بکشم. بغض گلویم را گرفته بود...
خدایا همه ما را به راه راست هدایت کن و به حقوق همسایگان و اطرافیان آشنا کن. و توفیق بده حق و حقوقی رو که بر گردن ما گذاشتی رعایت کنیم و کسی از دست ما دلخور نشه . الهی امین. خدایا ما را عاقبت بخیر کن.
رسول خدا (صلیالله علیه و آله )در سفارشی مهم درباره همسایه فرمودند:
هر کس به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد همسایه خود را آزار نمیرساند. (۱)
----------------

در محضر بزرگان فرصتی است برای آموختن نکاتی که در هیچ کتابی یافت نمیشود و در حقیقت راه میانبری است به سوی خوبیها و درستیها که تقدیم به همه کاربران عزیز میگردد.
استاد فاطمی نیا می فرمایند: خانمی است شوهرش بسیار متدین و اهل نماز و روزه؛ خانم افسرده شده است. رسیدگی کردیم دیدیم 20 سال این آقا صبح گفته خداحافظ، شب گفته سلام ! بله، همان آدم مؤمن مقدس، نماز جماعتش را همه در مسجد خوانده و آمده است. بله ، بعضیها دین را مسخره کردهاند. دین این نیست که عزیز من. شب میآید خانه. حاجی شام داریم، بیاورم؟ با یک لحنی میگوید: چی داریم؟ یک لقمه خورده میگویند حاجی خوابش برد. صبح هم بیدار شده نماز و تعقیبات. بعد هم با اخم : خداحافظ ! نه یکی نه دوتا، بلکه یک گونی پر؛ خانم ها نامه نوشتند. حرفشان این است که جیبمان پر از پول است. طلا، امکانات و خانه بزرگ.... ولی محبت ندیدیم.
این موضوع یک طرفه نیست. از آن طرف آقا داریم که خانم افسردهاش کرده است. این قدر خانم بداخلاقی کرده آقا نمی داند چه کار کند؟ یک خرده بنشینید محاسبه نفس بکنید. در بهار درختان را هرس میکنند، چندتا گل میکارند. چند تا گل بکارید. گل رأفت و عطوفت بکار! خانم، آقا! ببینم میتوانی اخلاقت را خوب کنی! میتوانی فریاد نزنی! میتوانی غضبت را کنترل کنی! وقتی به باغچه رسیدگی میکنند، بعضی گیاهها را که خشک شده، در بهار از ریشه در میآورند. این تکبر را بیندازید دور. گیاه از خود راضی بودن را بینداز دور. پس کی میخواهیم متحول شویم؟»
منبع : باشگاه خبرنگاران2/7/1392
چادرم در مشتش بود که شهید شد

از خانم موسوی - که در دوران دفاع مقدس به عنوان امدادگر حضور داشته اند- می خواهیم که از بین همه تصویرهای آن زمان، یکی که از همه در ذهنش پررنگ تر است را بگوید. چیزی که شده باشد پس زمینه ذهنش از آن ایام و آن آدم ها. خاطره ای می گوید که شاید تاثیرش اگر از تاثیر کتاب فلسفه حجاب شهید مطهری بیشتر نباشد، کمتر نیست:
"یادم می آید یک روز که در بیمارستان بودیم، حمله شدیدی صورت گرفته بود. به طوری که از بیمارستان های صحرایی هم مجروحین زیادی را به بیمارستان ما منتقل می کردند.
اوضاع مجروحین به شدت وخیم بود. در بین همه آنها، وضع یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود. رگ هایش پاره پاره شده بود و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند، ولی خونریزی شدیدی داشت.
مجروحین را یکی یکی به اتاق عمل می بردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم. وقتی که دکتر اتاق عمل این مجروح را دید، به من گفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای جراحی آماده اش کنم.
من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم. همان موقع که داشتم از کنار او رد می شدم تا بروم توی اتاق و چادرم را دربیاورم، مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت:
من دارم می روم که تو چادرت را در نیاوری! ما برای این چادر داریم می رویم...
چادرم در مشتش بود که شهید شد...
از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم".


جایگاه حجاب و عفاف از دیدگاه امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری

«بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای شورای فرهنگی،اجتماعی زنان؛جمعی از زنان پزشک متخصص و مسئولان اولین کنگره حجاب اسلامی به مناسبت میلاد حضرت فاطمة (س) ۰۴/۱۰/۱۳۷۰»