سخن بلاگ

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان ---این نقش ماند از قلمت یادگار عمر

سخن بلاگ

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان ---این نقش ماند از قلمت یادگار عمر

سخن بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

«نوشته های فرهنگی و اجتماعی و سبک زندگی ، شهدا و مدافعین حرم»

باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزکیه شوند، تا این کره‌ى خاکى و این جامعه‌ى بزرگ بشرى بتواند مثل یک خانواده‌ى سالم، راه کمال را طى کند و از خیرات این عالم بهره‌مند شود. مقام معظم رهبری

التماس دعا
برادر شما شکیبا

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها
امکانات

۳۲۲ مطلب با موضوع «شهیدان» ثبت شده است

https://lh3.googleusercontent.com/proxy/eB2HGFARk2Jf_HhxNzav_N2KSraECyZRxS8vckfdmYjL8rzG_U5oXPJu1l5g2Ms_QPOpIQkD3ZSB088o0YgyzZcmokRL4G54bFZb1OoQ1VkB8U4

در حال ساخت یک سری مستند سیاسی هستیم. تا به حال ۱۶ قسمت تولید شده؛ دیروز رفتیم خانه ی شهید  سیدعلی اندرزگو برای مصاحبه با همسرش. اندرزگو از آن شخصیت های پیچیده ای بوده که خیلی ها جذبش شده اند. مصاحبه ی عجیبی شد. وسط مصاحبه چند بار گریه کردیم. همسر شهید خودش یک شهید زنده است. فکر کنید که تا چند ماه بعد از شهادت همسرش در زندان اوین تحت شکنجه ی ساواک بوده، آنهم در ۲۵ سالگی!

مصاحبه که تمام شد به تیم تصویربرداری اشاره کردم که دوربین ها را خاموش نکنند، من وارد گفتگوی غیر رسمی شدم تا نگفته ها را بشنوم و چیزهایی شنیدم که برایم خیلی عجیب بود.

یکی از خاطرات همسر شهید که خیلی عجیب بود ازاین قرار است؛ همسر شهید:
چند ماه قبل از شهادتش در خانه نشسته بودیم. سید علی یک ذغال گداخته را از روی قلیان برداشت و کف دستش گرفت. من شگفت زده پرسیدم سید دستت نمی سوزد؟ سید لبخندی زد و گفت: «این که هیچ، بدن من به آتش جهنم هم حرام است. بعد سید علی گفت بزودی پهلوی می رود و انقلاب پیروز خواهد شد. دو سال بعد از پیروزی شخصی رئیس جمهور خواهد شد که نامش «سید علی» است. از آنروز به بعد منتظر ظهور حضرت ولی عصر عج باشید.» بعد گفت دینداری در آن دوران مثل نگه داشتن این ذغال گداخته در دست است. همسر شهید گفت من پرسیدم: سیدعلی! منظورتان این است که خودتان رئیس جمهور می شوید؟ سید پاسخ داد خیر، من آن روز نیستم.

بعد ذغال را آرام برگرداند و روی قلیان گذاشت… همسر شهید گفت: دست از سیدعلی نکشید.

مصاحبه وحید یامین پور : فیلم این خاطره

موضوعات: مقام معظم رهبری شهیدان
۰ نظر موافقین ۲ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۰۱:۴۳
ع . شکیبا---۱۴۴۷

شهید محمدعلی رجایی

دکتر مجتبی رحماندوست : برای رجایی ساده‌زیستی فقط یک روش شخصی نبود بلکه در حکومت هم آن را اعمال می‌کرد. اولین نصیحت ایشان به من پس از این که مدیر کل آموزش و پرورش تهران شدم این بود که برو سعی کن این اتاق را کوچکتر و کمتر کنی نه این که زیادش کنی.

دکتر احمد توکلی:ما معمولا در خیابان قدس و ضلع شرقی دانشگاه می‌نشستیم و جای مشخصی را انتخاب کرده بودیم چراکه وقتی نماز جمعه می‌آمدیم جاهای دیگر پر شده بود. آقای رجایی فرش را که آورد دیدیم یک گلیم کهنه و سوراخ بود که تمام پشم آن ریخته شده بود. این مسئله اسباب خنده دوستان شده بود که ما را به عجب فرشی مهمان کرده‌اید؟ شهید رجایی در پاسخ گفت که همین فرش را داشتیم.

شهید بهشتی ( قبل از نخست وزیری شهید رجایی ) : اگر آقای رجایی نخست‌وزیر انقلاب باشد، آن وقت می‌داند که درد دردمندان چیست؟ چون خودش احساس کرده است ؛ پابرهنه بوده و می‌تواند برای پابرهنه‌ها کار کند و مشکل‌گشا باشد.

آقای رجایی نسبت به صله ارحام خیلی حساس بودند ، یعنی این کار را مثل یک کار واجب تلقی می کردند و این خصلتشان در تمام فامیل زبانزد بود.

شهادت-ترور-8 شهریور-نخست وزیری- شهیدرجایی-شهیدباهنر-معلم- دولت-مردمی-وزارت -وزیر

خواهرزاده شهید رجایی : آن روزهای پرمخاطره مسئولیت شهید رجائی در نخست وزیری و مخصوصا دوره ریاست جمهوری وی اوج ترور منافقین ـ مجاهدین خلق ـ در کشور حاکم بود. وقتی به دستور امام ـ که در مورد حفظ جان مسئولان صادر شد ـ ایشان با خانواده اش در نهاد ریاست جمهوری مستقر شدند یک روز که مهمانش شدیم پیش خود گفتم: لابد در این جا ـ به دلیل امکانات موجود ـ او از ظروف و وسایل پذیرایی بهتری استفاده خواهد کرد.وقتی قرار شد از ما پذیرایی به عمل آید ناباورانه دیدم در همان استکان های سابق و معمولی منزلشان برای ما چای آوردند. به شوخی گفتم: دایی جان! مثل این که این جا ریاست جمهوری است این استکان ها چیست!
گفت: اگر شما مهمان رجائی هستید کتری و سماور و استکان نعلبکی او همین است ولی اگر مهمان ریاست جمهوری هستید بحث دیگری است. ما در ریاست جمهوری همه چیز داریم اما آنها متعلق به بیت المال است. برای مهمان شخصی و خانوادگی نمی توان از آنها استفاده کرد.


منبع : شیدائیان شهادت :  ویژه نامه شهادت شهید رجایی و شهید باهنر

- آقا رضا روزانه چقدر پول این سیگار را  می دهید؟ - خدمت آقای خودم که 10 تومان. -می دانی چقدر خانواده های فقیر هستند که محتاج همین 10 تومان هستند؟ منتظر جواب نماند که جوابی نمانده بود. - شرم کن و سیگار نخر و پولش رو جای دیگری خرج کن. شرم کرد و سیگار نخرید ... این را خودش می گفت، حرف رجایی برایش دنیایی می ارزید.  شهید محمدعلی رجایی
 منبع: کتاب « خدا که هست » نوشته مجید تولایی

مرتبط: شهیدان رجایی و باهنر ، ترور ، منافقین

موضوعات: اجتماعی فرهنگی سبک زندگی شهیدان خاطرات و یادداشت ها علما و بزرگان
۴ نظر موافقین ۱ ۰۸ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۴۵
ع . شکیبا---۱۳۹۸
جوان گناه کاری که حضرت زهرا (س) دستشو گرفت


 
حجت الاسلام دانشمند : 
چند وقت پیش توی تهران، توی حسینیه ای منبر میرفتم، یه جوونی اومد نزدیک سی سالش. گفت حاج آقا من با شما کار دارم. گفتم بنویس، گفت نوشتنی نیست. گفتم ببین منو قبول داری؟ گفت آره. گفتم من چند ساله با جوونا کار میکنم، کسی که نتونه حرفشو بنویسه بعدشم نمیتونه بگه. یک و دو و سه و چهار کن و بنویس. گفت باشه.
فرداشب که اومدیم، یه نامه داد به ما، من بردم خونه، نامه را که خوندم دیدم این همونیه که من در به در دنبالش میگشتم. 
فرداشب اومد گفت که: چی شد؟
گفتم: من نوکرتونم، من میخوام با شما یه چند دقیقه صحبت کنم.
وعده کردیم و گفت که: منو چجوری میبینید شما؟
گفتم من نه رمالم نه جادوگرم چی بگم؟
گفت: نه ظاهری، گفتم بچه هیئتی
زد زیر گریه گفت: خاک تو سر من کنند، تو اگر بدونی من چه جنایاتی کردم، چه گناهایی کردم. 
فقط خوب خوبه ای که میتونم بگم از گناهایی که کردم اینه که مادرمو چند بار کتک زدم، پدرمو زدم، دیگه عرق و شراب و کارای دیگه شو، دیگه...
گفتم پس الآن اینجوری!!!!!
گفت حضرت زهرا دستمو گرفت
گفت حاج آقا من سرطانی بودم، سرطانی میدونی یعنی چی؟
گفتم یعنی چی؟
گفت به کسی سرطانی میگن که نه زمان حالیشه، نه مکان، نه شب عاشورا حالیشه، نه تو حسینیه، نه مکان میفهمه
 من سرطانی بودم،یه خونه مجردی با رفیقامون درست کرده بودیم، هرکی هر کی رو جور میکرد تو این خونه مجردی اونجا رختخواب گناه و معصیت...
شب عاشورا هرچی زنگ زدم به رفیقام، هیچکدوم در دسترس نبودند،نه نمازی، نه حسینی، هیچی
 ماشینو برداشتم برم یه سرکی، چی بهش میگن؟ گشتی بزنم،تو راه که میرفتم یه خانمی را دیدم، دخترخانم چادری داشت میرفت حسینیه
خلاصه اومدم جلو و سوار ماشینش کردم با هر مکافاتی که بود، میرسونمت و ....ـ
خلاصه، بردمش توی اون خانه ی مجردی،اینم مثل بید میلرزید و گریه میکرد و میگفت بابا مگه تو غیرت نداری؟ 
آخه شب عاشوراست!!!! بیا به خاطر امام حسین حیا کن!
گفتم برو بابا امام حسین کیه؟ 
توی گریه یه وقت گفتش که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حیا کن!!! من این کاره نیستم، من داشتم میرفتم حسینیه! 
گفتم من فاطمه زهرا هم نمیشناسم، من فقط یه چیز میشناسم: جوانی، جوانی کردن
جوانی، گناه
جوانی، شهوت
اینارو هم هیچ حالیم نیست
این خانمه گفت: تو اگر لات هم هستی، غیرت لاتی داری یا نه؟ گفت: چطور؟
خودت داری میگی من زمین تا آسمون پر گناهم ، این همه گناه کردی، بیا امشب رو مردونگی لوتی وار به حرمت مادرم زهرا گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاری دلت میخواد بکن
موضوعات: مذهبی اجتماعی فرهنگی خانواده سبک زندگی حجاب و بدحجابی , چادر شهیدان علما و بزرگان اهل بیت (ع)
۰ نظر موافقین ۰ ۱۰ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۵۰
ع . شکیبا---۷۸۱

چادرم در مشتش بود که شهید شد 

چادرم را دوست دارم          

از خانم موسوی - که در دوران دفاع مقدس به عنوان امدادگر حضور داشته اند- می خواهیم که از بین همه تصویرهای آن زمان، یکی که از همه در ذهنش پررنگ تر است را بگوید. چیزی که شده باشد پس زمینه ذهنش از آن ایام و آن آدم ها. خاطره ای می گوید که شاید تاثیرش اگر از تاثیر کتاب فلسفه حجاب شهید مطهری بیشتر نباشد، کمتر نیست:

"یادم می آید یک روز که در بیمارستان بودیم، حمله شدیدی صورت گرفته بود. به طوری که از بیمارستان های صحرایی هم مجروحین زیادی را به بیمارستان ما منتقل می کردند.

اوضاع مجروحین به شدت وخیم بود. در بین همه آنها، وضع یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود. رگ هایش پاره پاره شده بود و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند، ولی خونریزی شدیدی داشت.

مجروحین را یکی یکی به اتاق عمل می بردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم. وقتی که دکتر اتاق عمل این مجروح را دید، به من گفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای جراحی آماده اش کنم.

من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم. همان موقع که داشتم از کنار او رد می شدم تا بروم توی اتاق و چادرم را دربیاورم، مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت:

من دارم می روم که تو چادرت را در نیاوری! ما برای این چادر داریم می رویم...

چادرم در مشتش بود که شهید شد...

از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم".

http://cld13.irans3.com/dlir-s3/10531475843717147324.jpg?1508132627

موضوعات: مذهبی اجتماعی فرهنگی خانواده سبک زندگی حجاب و بدحجابی , چادر شهیدان خاطرات و یادداشت ها
۰ نظر موافقین ۰ ۱۰ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۲۶
ع . شکیبا---۱۶۰۷

یادمان شهدای گمنام گتوند - شوشتر

 http://ido.ir/content/1395/01/1459650.jpg

امسال سعادت شد و رفتیم زیارت یادمان های شهدا در مناطق عملیاتی خوزستان :

یادمان شهدای طلائیه 

یادمان شهدای عملیات رمضان 

یادمان شهدای آبادان

یادمان شهدای گمنام اهواز - حرم جناب علی بن مهزیار  

بعد رفتیم شوشتر و سری هم به گتوند زدیم. از سد گتوند بازدید کردیم و برگشتنی در بلوار خروجی شهر گفتیم برویم برای شاعر متعهد و معاصر مرحوم قیصر امین پور فاتحه ای بخوانیم. به آنجا که رسیدیم دیدیم در کنار یادمان این شاعر انقلاب ، یادمان شهدای گمنام هم قرار دارد. ابتدا به زیارت آنها رفتیم. انگار که در آن دیار فراموش شده ما را به زیارت طلبیدند . فاتحه و صلوات فرستادیم و زیارت انها برایمان خیلی عجیب بود. آخر شهید گمنام باشی در یک شهر گمنام و دورافتاده هم مزارت باشد آن هم یک بلوار دور از مناطق مسکونی و کم رفت و آمد.

خداوند همه آنها را رحمت کند و با شهدای کربلا محشور فرماید.

مزار شاعر انقلاب مرح.م قیصر انقلاب در گتوند شوشتر

واقعا این جوانها برای چه شهید شده اند ؟! مگر نه اینکه جانشان را فدا کرده اند تا ارزشهای اسلام و انقلاب بماند ؟! تا مردم پشتیبان ولایت فقیه و رهبری باشند؟! تا ماها به نماز و حجاب و قرآن و ... بیشتر اهمیت بدهیم؟!

این است که بعضی ها می نویسند:  شهدا شرمنده ایم!!!!

اما نمی نویسند که چرا شرمنده ایم و از چه چیزی شرمنده ایم!

آنها می خواهند که ما قدر انقلاب و اسلام و امام و رهبرمان را بدانیم و وحدت داشته باشیم و فتنه و خیانت نکنیم و سوء استفاده نکنیم و خون شهدا را پایمال نکنیم و فراموش نکنیم که امریکا و اسرائیل و انگلیس و فرانسه و هم پیمانان انها دشمنان درجه یک ملت ایران هستند.

خوب این ارزش ها و ارزشهای دیگر را حفظ کنیم تا شرمنده شهدا نباشیم!

 


موضوعات مرتبط: علما و بزرگان ، شهیدان ، یادمان شهدا ، عکس ها و تصاویر ، جبهه ، بسیج ، راهیان نور
برچسب‌ها: یادمان شهدا , گتوند , شوشتر , شهدای گمنام , قیصر امین پور

موضوعات: شهیدان خاطرات و یادداشت ها
۰ نظر موافقین ۰ ۱۰ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۲۳
ع . شکیبا---۱۰۱۷
شهید امیر حاج امینی و دوستش

سلام بر شهیدان راه حق 

این حرف اول و آخر ماست .

اولین مطالب وبلاگ در فرد بلاک 

موضوعات: مذهبی فرهنگی سبک زندگی شهیدان خاطرات و یادداشت ها عکس و تصویر و طراحی
۰ نظر موافقین ۰ ۱۰ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۳۲
ع . شکیبا---۸۷۳