سخن بلاگ

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان ---این نقش ماند از قلمت یادگار عمر

سخن بلاگ

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان ---این نقش ماند از قلمت یادگار عمر

سخن بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
این نقش مانَد از قلمت یادگار عمر

«نوشته های فرهنگی و اجتماعی و سبک زندگی ، شهدا و مدافعین حرم»

باید انسانها، هم آموزش داده شوند و هم تزکیه شوند، تا این کره‌ى خاکى و این جامعه‌ى بزرگ بشرى بتواند مثل یک خانواده‌ى سالم، راه کمال را طى کند و از خیرات این عالم بهره‌مند شود. مقام معظم رهبری

التماس دعا
برادر شما شکیبا

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۴ آذر ۹۷، ۱۸:۵۷ - محمد محمودزاده
    جالبه
  • ۱۲ آبان ۹۷، ۱۴:۳۶ - بنده خدا
    لایک

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خواب صادقه» ثبت شده است

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTodsMnaCQ2av9nj72kaQHFWuSBWZBhMp4qSZELF2uRLR8Wca3e

مرحوم آقا شیخ عباس قمى در همین کتاب مفاتیح الجنان مى گوید: هر کس بخواهد مرده خود را خواب ببینید، این دعا را بخواند و این کار را بکند، بعد مرده خود را در خواب ببیند.

 یک کسى تمام این کارهایى را که شیخ عباس قمى گفته بود، انجام داد، ولى مرده خود را درخواب ندید. براى همین، از دست شیخ عباس خیلى ناراحت شد و پیش خود گفت: آخر شیخ عباس این چه مطالبى بود که که در کتابت مفاتیح نوشتى. عمل این مطالب سودى نداد و نتیجه اى در برنداشت. از این بابت خیلى عصبانى شده بود.

 شب شیخ عباس به خواب او آمد و گفت: من هم این مطالب را درست نوشتم. آن فرد گفت: پس من آن ها را غلط انجام دادم. شیخ عباس گفت: نه، تو اتفاقاً هم آن کارها را هم درست انجام دادى. آن فرد گفت: پس چرا مرده ام به خوابم نیامد؟

 

شیخ عباس گفت: حالا چرا معطل این هستى که او به خوابت بیاید. من با این که مرده ام، به این طرف آمده ام و آلان هم من در عالم بعد هستم. خداوند متعال نمى گذارد مرده هایى که به خاطر گناهان و اشتباهاتى داشتند، اکنون دچار رنج اند، به خواب بیداران در دنیا بیایند؛ مبادا که آبروى مرده بریزد. به این که آن مرده در خواب آن زندگان بیاید و بگوید، بله، ما را به زنجیر کشیدند و ما را داخل آتش بردند. براى همین خداوند متعال اصلًا نمى گذارد که آن مردگان به خواب زنده ها بیایند. با این پرده پوشى خداوند، زندگان مى گویند، این بند خدا که مرده، عجب آدم خوبى بوده است و خدا او را رحمت کند، و همان مرد گرفتار که خداوند نمى گذاشت به خواب کسى بیاید، اگر همین طور چهل نفر آدم خوب دربار او بگویند، خدایا او را بیامرز، خطاب مى رسد که عذاب او را بردارید؛ چون چهل نفر از بندگانم از من درخواست آمرزش او را کردند. این خداست.


منبع : پایگاه عرفان

پ.ن:دو نکته هست یا در خواب می بیند که جایشان خوب است یا بد:

اما وقتی آدم اموات خودش را در حالت خوبی و خوشی و سلامت ببیند دیگر خیالش راحت می شود و برای آنها خیرات نمی فرستد و تلاشی نمی کند.

اما در حالت دوم :  افراد تحمل دیدن عذاب عزیزان خود را ندارند و خداوند نمی خواهد با دیدن وضعیت آنها اینها را هم عذاب بدهد!

پس برای اموات بیشتر ثواب بفرستید: نماز، قرآن، فاتحه ،صلوات ،صدقه، انجام کار خیر و محبت به فامیل و بستگان ...

همین الآن سه تا صلوات برای اموات خودتان و ما بفرستید .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۲۱:۱۹
ع . شکیبا

 به نقل از کانال تلگرامی مسجد مقدس جمکران، حجت الاسلام و المسلمین حسین هاشمی نژاد، کارشناس مذهبی اظهار کرد: میرزای نایینی، زمانی که روس ها از ناحیه خراسان، ایران را اشغال کردند، توسلاتی به امام عصر(عج) انجام داد که سرانجامِ دوستان شما چگونه خواهد شد؟

وی اضافه کرد: میرزای نایینی، شب امام زمان(عج) را در خواب زیارت کرد که حضرت(عج) کنار دیواری کج و متزلزل ایستاده اند و هر زمان دیوار بنا می کند تا بیفتد، حضرت(عج) با انگشت اشاره می کنند و دیوار می ایستد.

امام زمان(عج) به میرزا فرمودند: «این دیوار، کشور ایران است، این کشور کج می شود اما خراب نمی شود، ما با انگشت خود ایران را حفظ کرده ایم زیرا ایران، کشوری شیعه و خانه جدم علی بن ابی طالب (ع) است و ما آن را حفظ می کنیم.»

 این کارشناس مذهبی اضافه کرد: هر زمان بلای بزرگی بنا بوده است برای ایران به وجود آید، دست غیبیِ امام زمان(عج) از آستین خارج شد و بلا را دور کرد.

یا صاحب الزمان ، امان از دست این دیوار کج !

اللهم عجل لولیک الفرج

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۵۷
ع . شکیبا

احمد تقی نژاد کشاورز ساده ای که در حین خدمت سربازی خواب امام صادق را می بیند و تصمیم می گیرد کاروان صادقیه رفسنجان را راه اندازی کند.

احمد تقی نژاد کمال آباد در گفت وگوی اختصاصی با خبرنگار بقاع نیوز گفت: متولد ۱۳۵۱ رفسنجان (روستای حسن آباد صادق الائمه علیه السلام نوق) در سال ۱۳۷۲ مشغول خدمت سربازی در پادگان شهید آبشناسان لشگر۲۳ نوهد در بخش عقیدتی سیاسی بودم در یکی از شبهای زمستان که با یکی از برادران اهل سنت از بندر ترکمن مباحثه ای داشتیم در آن مباحثه جواب سوالات او را دادم. شب دعای توسل را خواندم از معبودم خواستم که حق را برایم اثبات نماید . در عالم رویا خواب دیدم در جمکران هستم ودعای توسل خوانده میشد وقتی به اسم مقدس حضرت علی علی السلام رسید منبری از نور مشاهده نمودم که درقالب عبارت لا فتی الا علی لاسیف الا ذوالفغار مثل منظره غدیرساطع شد. از عظمت نور بی هوش شدم وقتی به هوش آمدم مولا امام صادق علیه السلام را دیدم که به من فرمودند: ابومحمد بدان گرچه شیعیان ما قلیل هستند مذهب شیعه تنها مذهبی که در زمان امام عصر (عج) باقی می ماند والعاقبه للمتقین. شخصی که همراهش به نا م هادی بود به من گفت آقا را شناختی ؟ گفتم نه گفت ایشان حضرت صادق الائمه علیه السلام میباشد. میخواستم به احترامشان بلند شوم که از خواب بیدار شدم.

خوابم را به حاج آقا گفتم و تعبیر خواستم. ایشان گفت خیر است اینکه فرمودند: ابومحمد خدا فرزند پسری به شما عطا میکند که نامش را محمد بگذار و دیگر اینکه برای امام صادق علیه السلام خدمتی کن که بی نظیرباشد. در یک شب جمعه من به حرم حضرت فاطمه معصومه (س) رفتم؛ بی بی را زیارت کردم و خدا را به فاطمه معصومه(س) قسم دادم که کمک کند و مرا یاری دهد تا بتوانم رفسنجان را سرزمین تکریم مقام عالی امام صادق علیه السلام دارالصادقیون قرار دهم. و برای اربابم امام صادق (علیه السلام) غریب نوازی کنم. عهد بستم بعد از اتمام خدمت سربازی یک پنجم درآمد کارگریم را نذر مولا کنم تا زمانی که منبع درآمدی برایش تامین شود. اگر روزی ۱۰۰۰ تومان کار کنم ۲۰۰ تومن به حساب مولا واریز کنم. در ۱۸ اسفند ۱۳۷۲خدمت سربازی ام تمام شد. شغل من کارگر روزمزد کشاورزی بود . ما با یاری خدا و همت مردم در هیجدهم فروردین ماه سال ۱۳۷۳ هجری شمسی مطابق با ۲۵ شوال ۱۴۱۴ قمری مصادف با سالروز شهادت امام صادق (علیه السلام) در روستای حسن آباد نوق رفسنجان انجمن محبین صادق الائمه (علیه السلام) با هدف تکریم مقام عالی حضرت امام صادق (علیه السلام) و با شعار “جانم امام صادق (علیه السلام)” تشکیل دادیم. مردم روستا نام مقدس حضرت را مزین به روستای نمودند و اهالی روستا خادمین صادقیه در راه احیای فرهنگ صادقیه و برای اقامه عزای آن حضرت از جان و دل حمایت خود را اعلام کردند. تا اینکه در سال ۱۳۷۶ ازدواج کردم با فروش طلاها و وسایل اضافه جهیزیه همسرم و پس اندازهایی که از سالهای قبل جمع کرده بودم توانستم یک قطعه زمین را پسته کاری کنم و با هدف قراردادن رفسنجان به عنوان سرزمین تکریم مقام عالی امام صادق علیه السلام (دارالصادقیون) وقف نمایم. با توجه به این که باغ پسته امام صادق علیه السلام ثمر داد....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۱۷
ع . شکیبا

http://img1.tebyan.net/Medium/1392/06/8d899ca0c3e4483a95ce2cb16b5a2ca5.jpg

عزیزانم راه را غلط نروید ؛ راه همان است که رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای ما را بر آن هدایت می کند ؛ هوشیار باشید که دشمن ریشه مارا هدف گرفته، چشم دشمن را هدف بگیرید.

وصیت نامه شهید مدافع حرم علی عسگری

خاطراتی خواندنی از شهید علی عسکری :

به نقل از هم رزم شهید:

بعد از شهادت شهید عسگری یکی از مجاهدان لبنانی  که آرزوی شهادت داشت و اعتقادش بر این بود که مهر شهادت بر لباس رزم شهید عسگری خورده است با اصرار فراوان لباس رزم شهید عسگری را به تن کرد و بعد از سه روز با همان لباس رزم شهید عسگری به شهید عسگری پیوست.

همرزمش نقل می کند :

شهید عسگری اعجوبه ای بود که من با سابقه های زیاد که در جبهه های مختلف دارم مانند او شجاع و نترس و با صداقت کم دیده بودم. در تمام عملیات ها ذکر او یا حسین بود و چنان با تجربه بالای چریکی می جنگید که در هر عملیاتی که شهید عسگری شرکت می کرد همه همرزمان به او می بالیدند و اطمینان به پیروزی داشتند.

امام جماعت حرم حضرت رقیه (س) نقل می کند:

سه روز قبل از شهادت شهید عسگری با چند تن از مجاهدین لبنانی پیش ما آمدند به او گفتم آقای عسگری چند ماه است که سوریه هستی یک سفر به ایران برو سری به خانواده و پدر و مادرت بزن . شهید عسگری با نگاه معنادار و لبخند ملایمی که بر چهره اش جاری بود جواب داد: آیا فکر می کنید من به اراده خودم به اینجا آمده ام؟من مولایم امام حسین (ع) را در خواب دیدم حکم جهاد در سوریه به من داده و نتیجه آن را هم که شهادت است به من وعده داده و بازگشتی در کار من نیست.

یکی از دوستان شهید می گوید:

دو روز قبل از آخرین سفر شهید به سوریه،با هم بر سر یک کوهی رفتیم ویک رقعه حاجت نوشتیم و آن را بر داخل گلوله ای از گل گذاشتیم وآن را به داخل قنات انداختیم وآمدیم مشغول دعای کمیل روی کوه بودیم که یکباره شهابی بزرگ از آسمان به سوی ما آمد وتمام کوه را روشن کرد ،من هراسان شده بودم شهید عسگری گفت:این نشانه قبولی حاجات ما بوده،به او گفتم مگر حاجت تو چه بود؟ گفت: من به جز شهادت حاجتی ندارم.

به نقل از دوست شهید:

در پتروشیمی اراک کار می کردیم ماه رمضان بود وهوا بسیار گرم ومحل کار ما مخازن کروی بود که باید در داخل آن کار می کردیم.بدنه مخزن باید تا 100درجه سانتیگراد حرارت می دید تا گرم شود و بعدا شروع به کار کنیم .شهید عسگری همپای ما در آن شرایط که  برای کسی هم که روزه نبود تحملش سخت بود روزه می گرفت و کار می کرد. یک شب به اتفاق هم به منزل دوستان در خوابگاه دیگر رفتیم و دیدیم که هندوانه ای گذاشتند وسط و به ما هم تعارف کردند اما شهید قبل از آنکه از هندوانه بخورد از دوستان پرسید که از کجا آورده اید در اینجا که دسترسی به مغازه ندارید گفتند: از باغ کنار پتروشیمی کندیم شهید گفت:آیا صاحبش می داند؟ گفتند : نه، اوچنگال را به زمین گذاشت و گفت: با مال شبهه ناک جسم و روحم را آلوده نمی کنم انشالله که خداوند از میوه های بهشتی نصیبمان کند.

به نقل از برادر شهید:

در سال 85 در سیرجان کار می کردیم روز عاشورا شهید گفت: حاجتی دارم و می خواهم برای حاجتم گوسفند قربانی کنم در منزل یکی از دوستان گوسفندی تهیه و ذبح شد وقتی داشتیم گوشت را تقسیم می کردیم که بین مردم توزیع کنیم شهید گفت:دیشب خواب دیدم سوره صف را از اول تا آخر با صوت زیبایی می خواندم تعبیرش چیست؟ وقتی به کتاب مراجعه کردیم دیدیم که امام صادق (ع) فرمودند:هر کس سوره صف را در خواب قرائت کند سرنوشت او ختم به شهادت می شود.

وصیت نامه شهید علی عسگری :

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۳۱
ع . شکیبا